منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 343
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 36

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 8
:: بازدید ماه : 62
:: بازدید سال : 271
:: بازدید کلی : 271
نویسنده : avpl
شنبه 19 مهر 1393

به نام خدا

مسئله ارتباط دختر و پسر (صحبت کردن، دوستی های خیابانی، رابطه تلفنی و اینترنتی و....) از زوایای مختلفی قابل ارزیابی است که در آغاز این بحث، به دو نکته ی مهم آن اشاره می کنیم:
نکته ی اول: ایام جوانی دوره ی شور احساسات، شوق جنسی و نشاط جسمی است. با بیدار شدن قوای مختلف جسمی، توجه به مسائل عاطفی و جذابیت های ظاهری جنس مخالف زیادتر می شود. این بلوغ طبیعی، در پیدایش دوستی ها و روابط دختر و پسر تأثیر به سزایی دارد.
نکته دوم: همه ما معتقدیم که انسان موفق کسی است که اهداف مشخص در زندگی داشته باشد و برای رسیدن به آن برنامه ریزی نماید و راه مناسب را انتخاب کند. یک جوان نیز، باید سعی کند راهی را انتخاب نماید که او را به یک زندگی ایده آل و سرشار از آرامش، کمال و شادی برساند.
انسان دارای نیازمندی های روحی و جسمی بسیاری است و برای رسیدن به تکامل و آرامش باید به هر دو بعد مادی و معنوی خود بپردازد؛ از طرفی دین اسلام دارای مجموعه قوانین کامل و جامعی است که به همه ی نیازمندی های انسان توجه نموده و در تعالیم خود، مصالح عمومی و سعادت دنیا و آخرت را مدّ نظر قرار داده است.
بر این اساس، اسلام برای پاس داری از حریم پاک و جلوگیری از انحرافات، رعایت ضوابطی را در روابط دختر و پسر ضروری دانسته و آزادی مطلق و بدون حساب و دوستی ها و عشق بازی های مصطلح امروزی را ناپسند و مردود شمرده است. اسلام صحبت کردن زن و مرد را در مواردی ضروری و در جریان رسیدگی به کارهای روزمره ی زندگی حرام ندانسته است؛ اما برای پیش گیری از پیامدهای سوء احتمالی، آنان را از این گونه روابط بر حذر داشته است.
خداوند در قرآن کریم می فرماید:
(قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَ لِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌبِمَا یَصْنَعُونَ وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا) «به مؤمنان بگو چشم های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند! این برای آنان پاکیزه تر است. خداوند از آنچه انجام می دهند آگاه است؛ و به زنان با ایمان بگو چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را، جز آن مقدار که نمایان است، آشکار ننمایند.»[1]
در این آیه به صراحت دستور داده شده است که زن و مرد نامحرم به یکدیگر نگاه نکنند و از نگاه های هوس آلود پرهیز نمایند. به راستی، اگر به این آیه ی مبارکه عمل شود و دختر و پسر نامحرم از ابتدا به یکدیگر توجه ننمایند و به هم نگاه نکنند، آیا دوستی ها و عشق های خیابانی به وجود می آید؟
حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:
نِعمَ صارف الشهوات غضّ الابصار؛ «چشم پوشی از نگاه، بهترین عامل بازداری از شهوت است.»[2]
هم چنین، خداوند در قرآن خطاب به زنان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید:
(فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا) «به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»[3]
به راستی، آیا روابط میان دختران و پسران جوان، با آن میل و کشش جنسی که طبیعت سنّ جوانی است، از نگاه های آلوده و صحبت های هوس انگیز خالی و مبرّاست؟ آیا با در نظر گرفتن این کلام صریح الهی می توان حکم جواز این گونه روابط را صادر نمود؟
شاید عدّه ای مدّعی باشند که ارتباط مورد نظر ماست که از این مسائل به دور باشد! در پاسخ اینان باید گفت: اولاً تجربه و اعترافات زیاد مبتلایان خلاف این را ثابت کرده و ثانیاً اصرار و تأکیدهای فراوانی که امروزه بر این روابط می شود، شاهدی است بر این که انگیزه ی دیگری، هر چند غیر مستقیم و مخفی، در این کار موجود است؛ لذا ممکن است روابطی ایجاد شود که در ابتدا ظاهراً عاری از این گونه مسائل باشد، اما از آنجا که سن جوانی اوج کشش جنسی و عاطفی است؛ به تدریج و بر طبق طبیعت بشری، این روابط، آلوده به نگاه ها، صحبت ها و رفتاریهای هوس آلود می شود. علامه مجلسی در ضمن حدیثی نقل می کند:
«کسی که به حرام دستش را به دست زنی برساند، چون به صحرای محشر در آید، دستش بسته باشد؛ و کسی که با زنان نامحرم، خوش طبعی، شوخی و مزاح کند، خداوند در عوض هر کلمه، هزار سال او را در محشر حبس می کند؛ و اگر زنی راضی شود که مردی به حرام او را در آغوش بگیرد، ببوسد یا به حرام با او ملاقات نماید و یا با او خوش طبعی و شوخی کند، بر آن نیز گناهی همانند آن مرد است.»[4]
حال، قضاوت بر عهده ی خواننده محترم است که تشخیص دهد «آیا دوستی های تلفنی، رفت و آمدها و روابط میان دختر و پسر مشمول این آیات و روایات می شود یا خیر؟» آیا باز هم می توان ادعا نمود که این روابط بدون اشکال است؟
روابط دختر و پسر برای ازدواج
نکته ی دیگر که وجود دارد این است که بعضی افراد این روابط را بدین صورت توجیه می کنند که «برای ازدواج، شناخت کامل لازم است و شناخت، بدون ارتباط ممکن نیست!»
در پاسخ باید گفت: بدون تردید، دختر و پسر باید با دیدی باز و با شناختی کامل از استعدادها و خصوصیّات شخصی، شخصیتی اخلاقی و فرهنگ یکدیگر، زندگی مشترک را شروع نمایند، تا در فراز و نشیب های زندگی هم راز و هم دل یکدیگر باشند؛ امّا شناختی کامل و دقیق است که با عقل و خرد و ارزیابی صحیح طرفین به دست آمده باشد؛ لذا باید سعی کنیم از پیش داوری و قضاوت درباره ی دیگران جداً بپرهیزیم؛ زیرا وقتی به کسی علاقه ی وافری داشته باشیم ضعف های او را نمی بینیم و اگر از ابتدا نگرش منفی درباره ی فردی داشته باشیم، خوبی هایش را در نظر نمی گیریم! بسیار روشن است که با دوستی ها و روابط خیابانی و تلفنی دختر و پسر که زیبایی ها و جذّابیت های ظاهری در آنها نقش زیادی دارد و در دنیای احساسات و عواطف غوطه می خورند، شناخت کامل از خصوصیات اخلاقی و سلیقه های فردی حاصل نمی شود.
البته، بعد از مطالعه، تحقیق و دقت های لازم، اگر شرایط مثبت بود و دختر و پسر واقعاً قصد ازدواج با یکدیگر را داشتند، می توانند برای اطمینان بیش تر و ایجاد هماهنگی و آمادگی برای آغاز زندگی، با نامزدی رسمی و شرعی (به صورت عقد موقت) به خواست خویش برسند.
پرهیزها و توصیه های لازم
1ـ باید به این نکته توجه کنیم که روابط آزاد دختر و پسر، نه تنها طرفین را به شناخت مورد نیاز نمی رساند، بلکه چه بسا سبب بدنامی و محرومیت از ازدواج مناسب و در خور شأن آنان می شود.
2ـ هم چنین، غوطه ور شدن در این نوع روابط، جوانانی را که باید در بهترین مقطع از سن خود، به دنبال آموختن علم و کسب تجربه برای آینده ی خویش باشند، در اضطراب و هیجانات بی اساس نگه می دارد و با ایجاد فشارهای روحی و تشویش های درونی، آرامش را از آنان سلب می کند؛ هیچ گاه این جوانان طعم شیرین آرامش، شادی و رضایت را در زندگی خانوادگی نخواهند چشید و همیشه چشم طمع به دیگران خواهند داشت؛ و این دردی است خانمان سوز که درمانی ندارد! اگر نگاهی به کشورهای غربی و غرب زده که در این زمینه آزادی کامل دارند، بیندازیم، چیزی جز مفاسد گوناگون و معضلات مختلف اجتماعی نمی یابیم!
3ـ علاوه بر این ها، دوستی ها و ازدواج هایی که بر این پایه چیده شده اند، بسیار متزلزلند؛ هفته نامه ها و مجلات خانوادگی مملو از غم نامه هایی است که دختر ها و پسرها درباره ی دوستی ها و ازدواج های ناکام خود می نویسند! بسیاری از آنان وقتی شور و اشتیاق اولیه شان برای زندگی فرود می نشیند و با واقعیت های زندگی بیش تر و بهتر روبه رو می شوند، با یکدیگر احساس نوعی بیگانگی و غرابت می نمایند و با عدم تفاهم در زندگی مشترک مواجه می شوند! کم نیستند زوج هایی که به خاطر این نوع ازدواج ها از هم جدا می شوند. واضح است که خود طلاق هم معضلی بزرگ است، هم برای اجتماع و هم برای آن خانواده ی از هم پاشیده!
4ـ از نظر روان شناختی ذهن در استرس ها و تنیدگی ها تمایل دارد، به گذشته خوش خود برگردد از آن جا که در این دوستی ها خوشی های موقتی وجود دارد. پس از ازدواج افراد هنگامی که با اختلاف و ناسازگاری روبرو می شوند، بجای حل مشکل دائماً به یاد گذشته خود با افراد متفاوت می افتند و سپس تنفر از هم دیگر پدید می آید.
5ـ تعالیم حیات بخش اسلام، راه درست و متعادل را به انسان نشان داده، و برای پیش گیری از روابط نامشروع دختر و پسر اصول و ضوابط اخلاقی و در دوره جوانی، ازدواج را توصیه نموده است.
6ـ طبق نظر مشاوران امور خانواده، پس از ازدواج حاصل از این دوستی ها خوره بدبینی به زندگی می افتد. مرد به زن و زن به مرد بدبین می شوند با این نگرش که از کجا معلوم او که در خارج از عرف و شرع با من دوست شد با دیگری دوست نشود.
7ـ در پایان، توصیه می شود، جوانان عزیز عفت و پاکدامنی پیشه کنند و دامان خود را به اینگونه روابط آلوده نسازند. و گام های اساسی برای پیشرفت و تعالی خود بردارند.


:: بازدید از این مطلب : 152
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
شنبه 19 مهر 1393
آيا حديثي مبني بر حرام بودن روابط دختر و پسر هست؟

روايات متعددي در زمينه حرمت نظر به زنان وهمچنين پيرامون خلوت کردن با آنان وارد شده است ورابطه داشتن بادختر خالي از اين دوموضوع نيست.وسائل الشيعه ج14ص133و138.
در ارتباط با رابطه و پيوند دو جنس مخالف به طور كلي سه ديدگاه مطرح است:
1. ديدگاه افراطي: در اين نگرش هر گونه ارتباطي با جنس مخالف آزاد و بدون مانع است.(رويكرد ليبراليستي)به بيان ديگر هيچ گونه حد و مرزي براي اين پيوندها وجود ندارد و آزادي مطلق بر آن‏ها حاكم است. فرويد و پيروان وي مدعي هستند. اخلاق جنسي کهن بر اساس محدوديت و ممنوعيت است و آنچه ناراحتي بر سر بشر آمده است از ممنوعيت‏ها و محروميت‏ها و ترس‏ها و وحشت‏هاي ناشي از اين ممنوعيت‏ها که در ضمير باطن بشر جايگزين گشته، آمده است. برتراند راسل نيز در اخلاق نويني که پيشنهاد مي‏کند، همين مطلب را اساس قرار مي‏دهد. راسل در کتاب«جهاني که من مي‏شناسم» مي‏گويد: «اگر از انجام عملي [رفتار جنسي] زياني متوجه ديگران نشود، دليلي نداريم که ارتکاب آن را محکوم کنيم» (جهاني که من مي‏شناسم، ص 68)
2. ديدگاه تفريطي: بر پايه اين رويكرد، هر گونه ارتباط و پيوند با جنس مخالف مردود و مورد نكوهش مي‏باشد. اين ديدگاه درست در مقابل ديدگاه افراطي است. برترانت راسل، فيلسوف اجتماعي مشهور معاصر مي‏گويد: «عوامل و عقايد مخالف جنسيت در اعصار خيلي قديم وجود داشته و به خصوص در هر جا که مسيحيت و دين بودا پيروز شد عقيده مزبور نيز تفوّق يافت». وستر مارک مثال‏هاي زيادي از اين فکر عجيب مبني بر اين که «چيز ناپاک و تباهي در روابط جنسي وجود دارد» ذکر مي‏کند. در آن نقاط دنيا نيز که دور از تأثير مذهب بودا و مسيح بوده است اديان و راهباني بوده‏اند که طرفداري از تجرد مي‏کرده‏اند، مانند اسنيت‏ها در ميان يهوديان ... و بدين طريق يک نهضت عمومي رياضت در دنياي قديم ايجاد شد.» (کتاب زناشويي و اخلاق، ص 26 و 25)راسل در جاي ديگر مي‏گويد: پدران کليسا از ازدواج به زشت‏ترين صورت ياد کرده‏اند. هدف رياضت اين بوده که مردان را متقي سازد، بنابر اين ازدواج که عمل پستي شمده مي‏شد بايستي منعدم شود. «با تبر بکارت درخت زناشويي را فرو اندازيد» اين عقيده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است. (همان، ص 30)
3. ديدگاه اعتدالي: بر اساس اين ديدگاه نه آزادي مطلق و رها پذيرفته شده است و نه محدوديت و منع هر گونه رابطه، بلكه ارتباط بين دو جنس مخالف در يك چهارچوب [Context] مشخص تعريف شده است. ديدگاه اسلام ناظر به نگرش سوم (اعتدالي) است.
بنابراين، توصيه اكيد ما اين است كه:
اولاً، اگر ضرورتى ايجاب نمى‏كند حتّى الامكان چنين روابطى با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نامحرم، رفتارى متكبّرانه داشته باشند نه رفتارى صميمانه. اينكه در احكام شرعى مى‏فرمايند در غير ضرورت مثلاً مكروه است مرد با زن هم صحبت شود، مخصوصا مرد و زن جوان، به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدنها، غرايز جنسى افراد را تحريك كند و يك اُلفت و محبّت شهوانى بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازى براى غوطه‏ور شدن در انحراف و فاسد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا درون خود را بكاود و باطنش را عميقا مطالعه كند كه مثلاً صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتى براى او دارد.
ثانيا: در صورت ناچارى و ضرورت، روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهى منجر نشود، اشكالى ندارد. بنابراين، گفتگو و نگاه‏هاى متعارف بدون قصد لذّت و ريبه، اشكالى ندارد. امّا با اين حال، حتى‏الامكان لازم است در كلاس‏ها به گونه‏اى باشند كه كمترين اختلاط پديد. روشن است كه هر فرد خود بهتر مى‏تواند تشخيص دهد كه كجا از مرز فراتر رفته است. «بل الانسان على نفسه بصيره؛ آدمى بر نفس خود آگاه و بيناست»،; (قيامت ، آيه 14).
روابط بين زن و مرد چند صورت دارد: 1. رابطه زن و شوهري، 2. رابطه علمي، 3. رابطه حرفه اي و شغلي، 4.
رابطه دوستانه.
الف - رابطه زن و شوهري:
اسلام رابطه زن و شوهر را که براساس موازين شرعي و عقد رسمي تحقق پيدا مي کند مورد تأکيد قرار داده و ده ها آيه و صدها روايت از معصوم در مورد اهميت ازدواج و روابط زناشويي شاهد بر مدعاست و مهمترين کانون و نهاد اجتماعي خانواده است که با ازدواج و رابطه زن و مرد شکل مي گيرد بنابراين از نظر اسلام اين نوع رابطه اجتماعي مشروع و مورد تأکيد است و زن و مرد هر دو در شکل گيري آن سهيم اند.
ب - رابطه علمي بين زن و مرد:
اين نوع رابطه با حفظ موازين شرعي و رعايت حدود الهي از ناحيه زن و مرد مجاز است و بهترين مصداق بارز آن رابطه بين استاد و شاگرد است اعم از اين که استاد زن باشد و شاگرد مرد، يا شاگرد زن باشد و استاد مرد. آنچه مهم است رعايت موازين شرعي است، اگر احکام الهي مراعات شود اين نوع رابطه نه تنها مجاز است بلکه مورد تأکيد اسلام است و اگر حدود الهي مراعات نشود و حريم هاي بين محرم و نامحرم شکسته شود اسلام از اين رابطه ناخشنود است و آن را نهي مي کند زيرا به ضرر زن و مردم و جامعه است.
ج - رابطه شغلي و حرفه اي:
فعاليت هاي شغلي موجود در جامعه به سه دسته تقسيم مي شود: 1. شغل هايي که الزاما به عهده زنان است و با وجود زنان مردان جايز نيست آن شغل هايي را انتخاب کنند مثل شغل مامايي و کارهايي که جنبه زنانه محض دارد. در اين گونه موارد اسلام تأکيد دارد که شغل هاي حساس و مهمي که مربوط به بانوان مي شود خودشان به عهده گيرند. طبعا نوع رابطه شغلي در اينجا بين زنان است و مردان حق ورود به اين مشاغل را ندارند مگر در شرايط ضروري. 2. شغل هايي که به مردان اختصاص دارد مثل کارهاي شاق و سختي که با فيزيک بدن زن و روحيات او سازگار نيست طبعا پذيرفتن کارهاي شاق و طاقت فرسا که براي زن يا جنين او در شکم ضرر داشته باشد جايز نيست. 3. شغل هايي که مشترک بين زنان و مردان است که اکثر موارد و بيشتر کارها تقريبا بين زن و مرد مشترک است. در اينگونه کارها اگر زن و مرد ضوابط شرعي را رعايت کنند و مرتکب عمل حرامي نشوند مي توانند هم زنان و هم مردان مشارکت فعال داشته باشند مانند بسياري از کارها از جمله نمايندگي مجلس، معلمي و صدها کار ديگر.
د - رابطه دوستي بين دختر و پسر:
اين نوع رابطه از نظر اسلام حرام است و قرآن از دوستي بين دختر و پسر و اينگونه روابط نهي کرده است زيرا عفت عمومي جامعه با اينگونه روابط آسيب جدي مي بيند پايه هاي ازدواج و خانواده سست مي شود و صدها مفسده اخلاقي براي دختر و پسر و جامعه دارد. بدون ترديد اگر ائمه(ع) از حضور زنان در جامعه نهي کرده اند اينطور نيست که اين نهي کلي و مطلق باشد بلکه سيره عملي آنها به اين امر مطلق تخصيص مي زند و نشان مي دهد که منظور ائمه اين نيست که زنان مطلقا نبايد در امور اجتماعي مشارکت داشته باشند بلکه منظور آنها اين است که زنان اولا، بدون دليل موجه نبايد در ميان مردان و مقابل چشم آنها قرار گيرند. ثانيا، در صورت لزوم بايد حضورشان در حد نياز و ضرورت باشد و زائد بر آن به صلاح زنان و جامعه نيست چه اين که مفسده هاي زيادي مي تواند داشته باشد.
نکته ديگري که بايد به آن توجه نمود اين است که اجتماعي بودن زنان و داشتن جايگاه اجتماعي مستلزم حضور بي رويه و بدون دليل در ميان مردان نيست بلکه خود زنان مي توانند تشکل هاي اجتماعي - فرهنگي داشته باشند و در اين تشکل ها حضور فعال در زمينه هاي گوناگون داشته باشند. بنابراين اسلام از حضور و مشارکت زنان در مسائل اجتماعي نهي نمي کند و صرفا ضوابط و قوانين و حدود اين حضور را مشخص مي نمايد و اين به خاطر مصونيت زنان از آسيب هاي اجتماعي است و از سوي ديگر به خاطر مصون ماندن جامعه از آسيب هايي است که از ناحيه زنان و مردان فرصت طلب به وجود مي آيد بنابراين هيچ تناقضي بين آموزه هاي ديني وجود ندارد بلکه همه آنها هماهنگ با يکديگر و متناسب با نياز جامعه انساني است.
در ادامه گفتني است: نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد. آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد. «دوست داشتن و عشق ورزيدن» اگر از مسير معين، مشخص و صحيح استيفا نشود، ممكن است عوارض نامطلوبى را براى انسان ايجاد كند. شما خوب مى‏دانيد جاذبه بين دو جنس مخالف (زن و مرد) بسيار فراوان است؛ مخصوصا در سنين جوانى، كه اين جاذبه و حساسيت در اوج خود مى‏باشد، در نتيجه هر چند جوان بخواهد رعايت مسايل شرعى و عرفى را در دوستى با جنس مخالف بنمايد، اما تمايلات نفسى و وسوسه‏هاى شيطانى قوى‏تر از آنند كه انسان گرفتار خطرهاى بزرگ نشود. به همين جهت عقل اقتضا مى‏كند انسان خود را در معرض خطرى كه بسيارى از خوش باوران را گرفتار كرده قرار ندهد. روشن است كه هر فرد خود بهتر مى‏تواند تشخيص دهد كه كجا از مرز فراتر رفته است.بل الانسان على نفسه بصيره ؛ آدمى بر نفس خود آگاه و بيناست ، (قيامت ، آيه 14).
قرآن در دو جا يعني يکي در سوره مائده آيه 5 و ديگري در سوره نساء آيه 25 زنان و مردان را از داشتن روابط دوستانه با جنس مخالف بر حذر داشته است و آن را مورد مذمت قرار داده است. آيه 25 سوره نساء به مردان مي گويد با دختراني که روابط دوستي مخفيانه اي با ديگران داشته اند ازدواج نکنيد... «فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متخذات اخدان» يعني آنان را با اجازه خانواده هايشان به همسري خود در آوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنکه] پاکدامن باشند و زناکار و دوست گيران پنهاني نباشند. در آيه 5 سوره مائده نيز به مردان خطاب مي کند و مي فرمايد شما با زنان پاکدامن مسلمان ازدواج کنيد و خود نيز پاکدامن باشيد نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهاني دوست خود بگيريد «... ولا متخذي اخدان ...»
رابطه دختر و پسر اگر به معناي داشتن ارتباط عاطفي و دوستانه باشد كه از ديدن و صحبت كردن يكديگر شاد شوند و لذت ببرند, قطعا يكي از محرمات است اما اگر به صورت يك ارتباط عادي باشد, مانند اينكه در يك موضوع علمي يا شغلي با يكديگر گفتگو كنند, در صورتي كه خطر تبديل شدن به رابطه دوستانه, كه در نوع اول توضيح داديم, در آن وجود نداشته باشد, به جهت اينكه مقدمه معصيت مي شود, اشكال دارد. در روايات آمده است, با نامحرم بيش از پنج كلمه ضروري صحبت نكن و نيز هرگز با او درجاي خلوتي قرار نگيريد؛ زيرا گرچه نفس اين كار شايد اشكال نداشته باشد, ولي چون زمينه مبتلا شدن به معصيت را فراهم مي سازد, بايد از آن پرهيز كنيد. البته ما قبول داريم كه ممكن است بين دختر و پسري دوستي غير جنسي وجود داشته باشد ولي :
اولا: ثابت نگهداشتن اين حالت با توجه به شرائط جواني مشكل است و ثانيا: گاهي چنين حالتي به صورت نهفته و ناخودآگاه در انسان وجود دارد و حتي خود را به صورت يك رابطه عاطفي و معنوي نشان مي دهد در حالي كه مسأله غير از اين است در هر حال ما سعي مي كنيم بدبين نباشيم شما هم سعي كنيد سر خود را كلاه نگذاريد.
چند توصيه:
با توجه به شرايط خاص دوران جواني , طولاني بودن دوران تجرد غالب دانشجويان و خطرات جدي تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفساني , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمي و كيفي تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراين , توصيه اكيد ما اين است كه : اولا, اگر ضرورتي ايجاب نمي كند حتي الامكان چنين روابطي با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نا محرم , رفتاري متكبرانه داشته باشند نه رفتاري صميمانه . اينكه در احكام شرعي مي فرمايند در غير ضرورت مثلا مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا مرد و زن جوان , به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدن ها, غرايز جنسي افراد را تحريك كند و يك الفت و محبت شهواني بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازي براي غوطه ور شدن در انحراف و فساد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا درون خود را بكاود و باطنش را عميقا مطالعه كند كه مثلا صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتي براي او دارد. ثانيا: در صورت ناچاري و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهي منجر نشود, اشكالي ندارد. بنابراين , گفتگو و نگاه هاي متعارف بدون قصد لذت و ريبه , اشكالي ندارد. اما با اين حال , حتي الامكان لازم است در كلاسها به گونه اي باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد و در برخورد و گفتگو, هنجارهاي شرعي زير رعايت شود:
1- از گفتگوهاي تحريك كننده پرهيز شود. 2- از نگاه هاي آلوده و شهواني خودداري شود. 3- حجاب شرعي رعايت شود. 4- قصد تلذذ و ريبه در كار نباشد. 5- دو نفر نامحرم در محيط بسته , تنها نمانند. بنابراين , سعي كنيد خود را عادت دهيد كه :
1- در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنيد و به هيچ قسمتي از بدن او خيره نشويد و قسمت هاي باز و پوشيده برايتان كاملا مساوي فرض شوند, اين مسأله را با تكرار و تلقين بايد ادامه دهيد. 2- در همه حال , خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانيد و عفت و حيا را فراموش نكنيد. البته از نظر شرعي و اخلاقي تا هنگامي كه به اين صورت تنها حرف هاي معمولي مي زنيد، نمي توانيم بگوييم كه اين رابطه حرام است و يا گناه دارد، يعني مشكل شرعي ندارد، ولي مي تواند آسيب هاي تربيتي و رواني مهمي در پي داشته باشد. وقتي دو نفر مدت زيادي با هم صحبت مي كنند و رابطه دارند، كم كم به هم علاقه مند مي شوند و اين علاقه به صورت دلبستگي و وابستگي در مي آيد، بعد از اينكه اين حالت به وجود آمد، ديگر قضاوت هايي كه در مورد هم دارند تحت تاثير علاقه قرار مي گيرد و نمي توانند كاملا آزاد و فارق در مورد هم فكر كنند و يكديگر را به صورت عقلاني و منطقي مورد ارزيابي قرار دهند و چه بسا عيب هاي هم را نمي بيننند و وارد راهي مي شوند كه به احتمال قوي پايان خوبي ندارد.
پيامدهاي روابط افراطي دختر و پسر پيش از ازدواج
از دو منظر روانشناسانه [Psychologycal] و جامعه شناسانه [Sociologycal] مي‏توان به اين امر پرداخت. به طور كلي روابط باز و آزاد دوجنس مخالف پيش از ازدواج، داراي آفت‏ها و آسيب‏هاي رواني و اجتماعي جبران ناپذيري است. در ذيل به چند نمونه از اين آسيب‏ها اشاره مي‏شود:
1. فقدان شناخت درست و واقع بينانه: معمولا ادّعا مي‏شود اين گونه روابط و دوستي‏ها به انگيزه ازدواج شكل مي‏گيرد، ولي با كمي دقّت فهميده مي‏شود، روح حاكم بر اين گونه دوستي‏ها، عشق‏ورزي كور است نه خردورزي. پاي خرد و عقل در ميدان عاشقي لنگ است. امام علي عليه السلام مي‏فرمايند: «حبّ الشّيء يعمي و يصمّ»، دوست داشتن چيزي انسان را كور و كر مي كند. در حالي كه تصميم‏گيري درست در مورد ازدواج با فرد خاص، تنها با تكيه بر عقلانيّت و خردورزي ممكن است. دوستي‏هاي قبل از گزينش همسر، راه عقل را مسدود و چشم واقع بين انسان را كور مي‏سازد و اجازه نمي‏دهد تا يك تصميم صحيح و پيراسته از اشتباه گرفته شود. اين نوع انتخاب‏ها كه در فضايي آكنده از احساسات و عواطف انجام مي‏گيرد. به دليل نبود شناخت عميق و واقع‏بينانه، زندي مشترك را تلخ و آينده را تيره و تار مي‏سازد.
2. ايجاد جو بدبيني: اين گونه دوستي ها نه تنها مشكلي را براي دختران و پسران حل نمي‏كند بلكه بر مشكلات آنان مي‏افزايد. اين گونه دوستي‏ها و روابط اگر به ازدواج بي‏انجامد پس از مدتي از شكل‏گيري زندگي جو بدبيني و سوءظن را به دنبال خواهد داشت. پسر به خود مي‏گويد اين دختر وقتي به راحتي با من پيوند و رابطه نامشروع برقرار نمود، پس از اعتقاد و ايمان قوي برخوردار نيست. بنابر اين از كجا معلوم پيش از ارتباط با من، با فرد ديگري طرح دوستي نريخته است. از كجا معلوم كه در آينده با اين كه همسر من است با ديگري ارتباط برقرار نكند؟ دختر نيز همين تصور را نسبت به پسر دارد. بر اين اساس اين گونه ازدواج‏ها داراي پايه واساسي سست و متزلزل است و تجربه نشان داده كه سريع منجر به طلاق و جدايي مي‏گردد.
بر اساس يك يافته پژوهشي در آمريكا، زوج‏هايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مي‏كنند زندگي زناشويي آنها با مشكلات عديده‏اي رو به رو است و منجر به طلاق مي‏شود. به گزارش ايسنا، دكتر «كاترين كوهان»، استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا گفت: طبق آخرين تحقيقات، افرادي كه پيش از ازدواج با يكديگر رابطه داشته‏اند بعد از ازدواج در حلّ مشكلات خود عاجزند، چرا كه نسبت به يكديگر بسيار بدبين هستند. كوهان گفت: طبيعت ارتباطات آزاد اين است كه زوجين چندان انگيزه‏اي براي حل درگيري‏ها و حمايت از مهارت‏هاي خود ندارند. وي افزود: به نظر مي‏رسد ارتباطات اين افراد زودتر از افرادي كه با يكديگر دوست نبوده‏اند، سرد و منجرّ به طلاق مي‏شود. وي در پايان گفت: مي‏توانم بگويم رابطه قبل از ازدواج به هيچ وجه سبب دوام زندگي زناشويي نمي‏شود [روزنامه جمهوري اسلامي – ش 6571- 29/11/1380 – ص 5]
3. افت تحصيلي يا ركود علمي: اين گونه روابط باعث مي‏شود كه دو طرف تمام فكر و توجه و تمركز خود را صرف ديدارها و ملاقات‏هاي حضوري و تلفني خود بكنند و اين بزرگ‏ترين مانع براي رشد و ترقي علمي است؛ زيرا تحصيل دانش نيازمند تمركز نيروهاي فكري وروحي است. دل‏مشغولي و اضطرابي كه در اثر اين گونه پيوندها پديد مي‏آيد بزرگ‏ترين سد راه تعالي علمي و تحصيلي است؛ لذا متصديان امور علمي مدارس و دانشگاه‏ها توصيه مي‏كنند. حتي ايام عقد و نامزدي جوانان در بحبوحه تحصيلات نباشد تا آنان بتوانند با تمركز بيشتر فكر، در ادامه دروس و امتحانات موفق شوند.
4. عدم اسقبال از تشكيل كانون خانواده: اين گونه روابط و دوستي‏ها معمولا به انگيزه تفنّن و سرگرمي شكل مي‏گيرد و در خلال آن از خود باوري و زودباوري دختران سوء استفاده مي شود. متاسفانه در بسياري موارد بين عشق و هوس تمييز داده نمي‏شود. عشق حقيقي و پاك با هوس‏هاي آلوده و زودگذر، تفاوت جوهري دارد. برخي از اين روابط كه مبتني بر هوسراني و سرگرمي است، پس از مدتي رو به سردي و افول مي‏نهد. جاذبه و دل ربايي‏ها مربوط به روزها و ماه‏هاي اول دوستي است. ولي ديري نمي‏پايد كه اين روابط عادي شده و به جدايي مي كشد. حس تنوع طلبي انسان از يك طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف ديگر باعث مي‏شود برخي سراغ ازدواج و تشكيل خانواده نروند جامعه‏اي كه از تشكيل كانون خانواده استقبال نكند هيچ‏گونه ضمانتي براي رشد و شكوفايي فضايل انساني در آن وجود ندارد. عمده خوبي‏ها و كمالات والاي انساني در پرتو تشكيل خانواده‏اي سالم، به فعليت مي‏رسد.
5. اضطراب، تشويش و احساس نگراني:در دوستي‏هاي موجود بين دختران و پسران، از آنجا که مقاومتي بسيار قوي از طرف پدر يا مادر يا جامعه براي ممانعت از برقراري اين دوستي‏ها وجود دارد، اين گونه دوستي‏ها با مخاطرات رواني گوناگوني از جمله اضطراب و تشويش همراه است. وجود افکار ديگري چون احساس گناه، نگراني از تهديداتي که توسط پسر براي فاش کردن روابطش با دختر صورت مي‏گيرد، يک تعارض دروني و اضطراب مستمر را به دنبال خود دارد. بنابر اين وجود چنين دلهره‏ها و اضطراب‏هايي که گاهي لطمه‏هاي جبران ناپذيري بر جسم و روان انسان دارد، از جمله آسيب‏هاي اين گونه روابط است.
6. محروميت از ازدواج پاك: هر انساني در سرشت و نهاد خويش به دنبال پاكي‏ها و نجابت است. دختراني كه در پي اين روابط آلوده هستند در حقيقت پشت پا به سرنوشت خود زده‏اند و اين امر باعث مي‏شود كه آن‏ها به جرم آلودگي به اين روابط شرايط ازدواج پاك را از دست بدهند. البته اين گونه روابط ناسالم حتي در ازدواج پسران نيز تاخير ايجاد شود و دختران بيش از پسران در معرض اين آسيب قرار دارند. در پايان به چند پرسش اساسي اشاره مي‏شود:
1. به نظر شما يك رابطه و پيوند مطلوب چه ويژگي‏هايي دارد؟
2. آيا روابطي كه بر پايه هوسراني‏ها و سرگرمي‏هاي زودگذر است، مي‏تواند روابطي پايا و پويا باشد؟
3. آيا هر انساني با هر صفت و ويژگي شايسته ارتباط و دوستي است؟
4. آيا پسنديده نيست كه انسان سرمايه عشق و محبت خود را براي زندگي آينده خويش پس انداز کند؟ (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100100269)


:: بازدید از این مطلب : 169
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
شنبه 19 مهر 1393

چکیده

یکی از بنیادیترین اعتقادات مسلملنان حجاب است. از نظر قران حجاب دارای معنای خاصی میباشد. قبل از اینکه وارد هرگونه تعریفی از حجاب شویم نیاز است فلسفه حجاب وکیفیت ان رابشناسیم وفرق ان را با عفاف بدانیم.در ادامه باید بیان کنیم حجاب زن یک امر فطری است.درمورد عفاف نظرییات مختلفی مخصوصا از دیدگاه پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) و امام خمینی(قدس سره) امده است که در آنها فواید عفاف ومراتب واثار بی عفتی و...بیان شده است دراخر لازم است متذکر شویم مسله حجاب تنها در اسلام مطرح نشده بلکه درادیان غیراسلامی وحتی در ایران قبل از امدن اسلام حجاب به عنوان یگ مسئله مهم مطرح بوده است. وسعی بر ان است دراین مقاله مختصری از ان بیان شود.

مقدمه

درفرهنگ مسلمانان یکی از اساسی ترین اعتقادات مساله حجاب وپوشش زنان است.حجاب به معنای پوششی که زن را از دنیای مرد جدا میکند طبق یک وظیفه اسلامی وبه عنوان یک دستور دینی بر مسلمانان واجب شده ومسلمانان هم به عنوان یک فریضه ان را انجام میدهند .اماایا تاکنون با خود فکر کرده ایم که حجاب برای چه واجب شده؟ایا تاکنون به غیر از جنبه تعبدی ان واینکه ما مسلمانیم
ومسلمان باید احکام را بدون چون و چرا قبول کنند فکر کرده ایم؟اگر هر انسان عاقلی با خود کمی فکر وتجزیه وتحلیل کند به این مطلب اذعان میکند که حجاب جدای از دین برای سلامت روحی وجسمی وفکری بشر یک امر الزامی است.و دلیل واضح بر این مطلب مطرح بودن حجاب در تمامی ادیان حتی قبل از ظهور اسلام و مخصوصا ادیان غیر اسلامی وخصوصا جوامع غیر دینی است.سعی ما دراین مختصر این است که معنای حجاب وعفاف واینکه تنها مختص به اسلام نیست را برای شما روشن کنیم.
(واژگان کلیدی) :حجاب.عفاف. جلباب.بی عفتی.زنان. حجاب غیر اسلامی.حجاب ایرانی.

مفهوم کلمه حجاب (پوشش)حجاب:

در پرده کردن، حجب، بازداشتن از در آمدن (از منتهی الارب).«دهار» و «زوزنی» به معنی روگیری، عفاف، شرم کردن، حیا:مرا به عرض تمنا حجاب نگذارد وگر خموش شوم اضطراب نگذارد ،لغت حجاب به معنی جدایی، پوششی است که زن را از دنیای مرد، جدا می‌کند. در مفهوم دیگر، حجاب، حدفاصل بین برگزیده و لعن شده و نیز به معنی جوهر مادی در معراج عرفانی به کار می‌رود:تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز«حجاب» به مفهومی دیگر: حد نهایی جدایی مذهبی – اجتماعی که شمول روحی این جهان می‌باشد، به کار رفته است. گاه به معنای ایستای خود، جنبه دیالکتیک دارد، یعنی مبادله یا برخورد که تغییرات یک وضع را شامل می‌شود.اما مفهوم اخص آن، پوششی است که در اطراف یک زن یا یک شیء قرار می‌گیرد تا او را کاملاً از دیدگاه عموم محفوظ دارد.

مفهوم قرآنی حجاب

در قرآن کریم، هفت بار واژه «حجاب» بکار رفته است و با در نظر گرفتن آیات قرآنی می‌توان فهمید حجاب در قرآن به طور اخص به معنای جدایی و پرده به کار رفته است. اما معنایی که امروزه از آن استنباط می‌شود، معنای تحول یافته‌ای از واژه قرآنی آن می‌باشد. به عبارت دیگر کلمه حجاب تغییر کرده و به جای کلمه یستر و ستر، به معنای پوشش و پوشاندن به کار رفته است.هدف اسلام از پوشش زنان در واقع حفاظت آنها از نگاه شهوت‌زای مردان و بسیاری مسائل دیگر روانی و اخلاقی می‌باشد که آیات قرآن و احادیث و فتوای مراجع و مجتهدان بزرگ، گواه این منظور است.

سوره اعراف آیه 46:

و بینهما حجاب و علی الاعراف رجال یعرفون کلا بسمیهم و نادوا اصحاب الجنه ان یدخلوها و هم یملمعون.« میان بهشتیان و دوزخیان حائلی است و بر بالای آن مردمی هستند هک همه خلایق را به سیما و رخسارشان می‌شناسند.و اهل بهشت را ندا دهند که سلام بر شما، اینان به بهشت در نیامده‌اند اما طمع آن را دارند.» معنای حجاب در این آیه روشن است و آن ساتری است که بین دو چیز حائل شود، و «اعراف» به معنای قسمتهای بالای پرده و تلهای شنی، و «عرف» بمعنی یال و قسمت بالای هر چیز است.معلوم می‌شود که برای این کلمه به هر معنا که استعمال می‌شود، معنای بلندی در آن است و از اینکه حجاب را قبل از اعراف ذکر کرده و همچنین از اینکه فرموده: اهل اعراف مشرف بر جمیع مردم از بهشتیان و دوزخیانند، معلوم می‌شود، مراد از اعراف قسمتهای بالای حجاب است که حایل بین دوزخ و بهشت است، بطوریکه اعرافیان از آنجا، هم دوزخیان را می‌بینند و هم بهشتیان را.

قرآن مجید در سوره مریم آیه 17 می‌فرماید:

فاتخذت من دونهم حجاباً فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشر سوِیّا.«در مقابل آنان پرده‌ای آویخت، پس ما روح خود را نزد او فرستادیم که بصورت انسانی تمام عیار بر او مجسم گشت.» در واقع حجاب به معنای هر چیزی است که چیزی را از غیر خدا بپوشاند و از این کلمه چنین بر می‌آید که گویا «مریم» خود را از اهل خویش پوشیده داشت تا قبلش فارغ‌ تر برای اعتکاف و عبادت باشد.

سوره الاسراء آیه 45:

و اذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایؤمنون بالاخره حجاباً مستوراً.«چون قرآن را می‌خوانی، مامیان تو و میان کسانی که به روز جز ایمان نمی‌آورند، حجابی ساتر قرار می‌دهیم.» ظاهراً اینکه حجاب را با صفت مستور توصیف نموده، می‌رساند که حجاب مزبور حجابی است که به چشم نمي‌آید، بر خلاف سایر حجابهای معمولی، که با آن چیزی را با چیز دیگر پنهان می‌کنند. و معلوم می‌شود که این حجاب معنوی است که خداوند میان رسول خدا(ص)، از این جهت که خواننده قرآن و حامل آنست، و میان مشرکین که ایمان به روز جزا ندارند افکنده و او را از ایشان پنهان نموده و در نتیجه نمی‌توانستند حقیقت آنچه از معارف قرآن نزد وی است، بفهمند و بدان ایمان آورند و یا اذعان کنند که او به راستی فرستاده خداست، که به حق به سوی ایشان فرستاده شده است.

سوره احزاب آیه 53:

یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم الی طعام غیر ناظرین اناه و لکن اذا عیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستأنسین لحدیث ان ذالکم کان یؤذی النبی فیستحیی منکم و الله لا یستحیی من الحق و اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذالکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن و ما کان لکم أن تؤذوا رسول الله و لا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابداً أنّ ذلکم کان عند الله عظیماً. و اما کلمه حجاب در این آیه معنایش این است که اگر بخاطر حاجتیکه برایتان پیش آمده، ناگزیر شدید با یکی از همسران پیامبر صحبتی بکنید، از پس پرده صحبت کنید، این جمله مصلحت حکم نامبرده را بیان می‌کند، و می‌فرماید: برای اینکه وقتی از پشت پرده برای ایشان صحبت کنید دلهایتان دچار وسوسه نمی‌شود، و در نتیجه این رویه، دلهایتان را پاک‌تر نگه می‌دارد.

سوره (ص) آیه 31:

فقال ابی احببت حب الخیر عن ذکر ربی حتی تورات بالحجاب.در این آیه (حتی حجاب) ضمیر در «تورات» به طوری که گفته‌اند به کلمه شمس بر می‌گردد و مرا به تواری خورشید، غروب کردن و پنهان شدن در پشت پرده افق است. پس حاصل معنای آیه این است که من آنقدر به اسب علاقه‌مندم که وقتی اسبان را بر من عرضه کردند، نماز از یادم رفت، تا وقتش فوت شد و خورشید غروب کرد.

سوره فصلت آیه 5:

وقالوا قلوبنا فی اکنه مما تدعونا الیه و فی آذاننا و قرٌ و من بیننا و بینک حجاب فاعمل اننا عاملون. منظور این است که بین ما و تو حجابی و حائلی زده شده است، که نمی‌گذارد ما و تو ، یکجا و بر سر یک مسئله جمع شویم. تو بر دین خودت عمل کن و ما هم بر طبق دین خود عمل خواهیم کرد.

سوره شوری آیه 51:

و ما کان لبشر ان یکلمه الله و حیا او من وراء حجاب در این آیه سخن گفتن خدا با بندگانش به یکی از سه طریق است، اول به وسیله وحی، دوم پس پرده حجاب و سوم بوسیله فرستادن رسول، که به اذن خود، هر چه بخواهد به او وحی می‌کند.در این هفت آیه همه جا حجاب، به معنی پرده و مانع به کار رفته است و مفهومی که امروزه از آن استنباط می‌شود، معنای تحول یافته‌ای از واژه قرآنی آن می‌باشد. به عبارت دیگر کلمه حجاب تغییر کرده و از مفهوم قرآنی خود اندکی دور گردیده و به کلمه ستروستر، به معنی پوشش و پوشاندن بکار رفته است. البته بهتر بود کلمه ستر را به کار می‌بردند چون کلمه حجاب بیشتر به معنی پرده می‌باشد، از این رو غیر مسلمانان فکر می‌کردند چون زن مسلمان با حجاب شده پس باید پشت پرده و در خانه بماند، در حالیکه معلوم است هدف اسلام از پوشش زنان در واقع حفاظت آنان است.چنانکه در آیات سوره‌های نور و احزاب و سایر آیاتی که راجع به پوشش زن بحث شده، محدوده رابطه زن و مرد بدون به کار بردن کلمه حجاب به ما نشان می‌دهد. تنها آیه‌ای که کلمه حجاب در آن بکار رفته، همان آیه 51 سوره نور است که در آن همسران پیامبر خدا به نام « امهات المؤمنین» یاد گردیده است. اسلام می‌خواسته «امهات مؤمنین» که خواه و ناخواه احترام زیادی در میان مردم داشته‌اند، در گیر مسائل سیاسی و اجتماعی نگردند.فلسفه حجابزن، این موجود ظریف، مظهر جهان خلقت است و اسلام می‌خواهد این گوهر گرانبها در گنجینه حجاب، مستور باشد تا از آفات هوسها مصون بماند. از طرفی حجاب، نوعی ارزش و احترام برای زنان به دنبال می‌آورد تا نا محرمان هوسران، آنها را به دیده حیوانی ننگرند.«حجاب برای این است که زنان، شناخته نشوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند»(1)در مخزن شرف، گهری چون حجاب نیست شمشیر دیده را سپری جز حجاب نیستزن تا زمانی که در غنچه حجاب است، هیچ کس هوس چیدن آن را نمی‌کند. اما همین که حجاب کنار رفت و این غنچه باز شد، آن را خواهند چید و پس از چند روز که پرپر و پژمرده شد به کناری خواند افکند.

کیفیت حجاب :

پوشش واقعی پوششی است که بدن انسان را از نامحرمان بپوشاند و نازک و بدن نما نباشد .علی (ع) فرمود : « عَلیکُم بِالصَّفیقِ مِنََ الثِیابِ فَاِنَّ مَنْ رَقَّ توبُهُ رَقَّ دینُه (2)»از لباس نازک بپرهیزید زیرا کسی لباسش نازک است ایمانش هم ضعیف و کم رنگ است .حجاب باید همراه با حجب و حیا باشد . بسیاری از خانمها پوشش ظاهری شان کامل است اما نحوة پوشیدن و رفتار و راه رفتن آنها به گونه ای است که جلف و سبک می نماید و جلب توجه می کند و در شأن یک خانم با حجاب نیست . باید حجاب ظاهر و باطن همراه باشد .همواره باید توجه داشت انتقال ارزشها از اوان کودکی آغاز می شود .برای اینکه انسان بتواند از نامحرمان و گناهان محفوظ ماند باید خود را در لباس و حفاظ تقوا قرار دهد و برای اینکه دامن زنان از بی عفتی پاک باشد لازم است خود را در حفاظ و حجاب و عفاف قرار دهند .

معنی عفاف :

عفت، یعنی نگاه داشتن نفس از چیزهایی که حرام است یا انجام آن شایسته نیست.شهید مطهری در تعریف عفاف می فرماید: « عفت ، حالتی نفسانی است به معنی رام بودن قوه ی شهوانی تحت حکومت عقل و ایمان؛ تحت تأثیر قوه شهوانی نبودن(3)»حضرت علی درباره حقیقت عفت می فرماید:الصبر علی الشهوه عفه. عفت مقاومت در برابر شهوتها است.همچنین در روایت دیگری می فرماید : العفاف زهاده(4)عفت، بی رغبتی نسبت به خواسته های نفسانی است.و اما عفیف به کسی گفته می شود که در برابر خواسته های نفسانی،‌ ازجمله، کششهای جنسی، مقاومت نموده، خود را حفظ نماید .

فرق عفاف و حجاب :

مساله اصلی و بنیادین عفت است. عفت فراتر و برتر از حجاب است .حجاب ، همان پوشش ویژه وعفت، یک خصلت و بینش و منش است .
حجاب، پوششی بیرونی است؛ ولی عفت، هم پوشش بیرونی و هم پوشش درونی است.حجاب می تواند ریایی، تحصیلی، ظاهری و یاغیره اختیاری باشد؛ ولی عفت، یک خصلت و ارزش اختیاری است. عفت نمودهای گوناگونی دارد؛ ازجمله: عفت درنگاه، عفت در سخن، عفت در شهوت و ... ممکن است کسی حجاب مناسب داشته باشد ولی عفت در نگاه، سخن گفتن و یا امور جنسی نداشته باشد که این خودنمونه حجاب بدون عفت است، بنابراین برای سالم سازی جامعه به دنبال عفت عمومی باشیم تا حجاب آگاهانه گسترش یابد .

قرآن وعفاف :

قرآن، از این ارزش انسانی و اسلامی با واژه هایی چون عفاف، احصان و حصور، با عظمت یاد نموده، یکی از ویژگیهای مؤمنان راستین را پاکدامنی و عفاف می داند؛ والذینهم لفروجهم حافظون(5)آنان (مومنین ) کسانی هستند که خویشتن را از بی عفتی حفظ می کنند .در اهمیت عفاف همین بس که خداوند در قرآن،‌ سوره ای به نام « سوره نور» به بیان لزوم عفاف اختصاص داده و شیوه های رسیدن به آن و مبارزه با آلودگی های جنسی را بیان فرموده است. قرآن در بیان مهیج ترین ماجراهای تاریخی، چون داستان حضرت یوسف (ع) جانب عفاف را رعایت نموده است . به بیان دیگر باید گفت : قرآن کتاب عفاف است و برنامه ای برای کسانی که بخواهند این راه سعادت بخش را در پیش گیرند .حجاب زن یک امر فطری است :گذشته از دلایل عقلی و نقلی که در دست است،‌ممکن است گفته شود حجاب برای زن از آغاز خلقت یک امر طبیعی و فطری به شمار می رفته است. ابن عباس می گوید(6)آدم علیه السلام پس از یک توقف کوتاه در بهشت که نصف روز از روزهای آخرت بود به کوه نوذ در کشور هنرو حوا به جده پیاده شدند، برهنه و عریان بودند خداوند امر کرد یکی از هشت جفت قوچی که از بهشت به ایشان عطا کرده بود ذبح کنند سپس حوا پشم آن را رشت،‌با دست یاری آدم (ع) از تابیده های آن یک جامه بلند برای آدم و یک پیراهن و روسری جهت حوا بافته شد. بدین وسیله بدن انسانهای نخستین پوشیده گردید و از برهنگی و شرمندگی آن نجات یافت.این داستان می رساند: پیش از اسلام حجاب و نقاب بوده و بشر در بدو خلقت قبل از آنکه شرایع آسمانی گوش زد وی گردد می بینیم انسان نخستین مأمور به پوشش خود میگردد.

عفاف ازدیدگاه پیامبر(ص)وحضرت علی(ع):

پیامبر گرامی اسلام که از وی به عنوان مظهر عفاف(7) یاد میکنیم، تلاش بسیاری برای مالکیت عفاف و پاکدامنی نموده تا جامه ای بسازد که در آن، عفاف و پاکی،‌ارزش و بی عفتی،‌ضد ارزش به شمار آید.پیامبر در جریان بیعت با زنان مکه از آنان پیمان گرفت که پاسدار پاکدامنی وعفاف باشند(8) و فرمودند: « لا یقعدن مع الرجال فی الخلا :زنان با مردان نامحرم نباید در خلوت بنشینند(9)»به پیامبر خبر رسید که در مدینه دو نفر با نامهای « هبت » و « ماتع » که از افراد هرزه هستند نزد مردان نشسته،‌ از اوصاف زنان و لباسهای آنان حرف می زنند و با سخنان شهوت انگیز هوسهای آلوده را تحریک کرده،‌ به حریم عفاف تجاوز میکنند. پیامبر آنها را احضار کرد و از مدینه به محلی به نام « العوایا » تبعید نمود. آنها فقط روزهای جمعه برای خرید غذا و لوازم ضروری به مدینه می آمدند و سپس به تبعیدگاهشان بازمی گشتند(10)عفاف در روایات،‌جایگاه خاصی دارد که به چند حدیث از جملات نورانی حضرت علی (ع) اشاره می نمائیم: افضل العباده العفاف(11)‌ بهترین عبادت،پاکدامنی است .العفه راس کل خیر(12) : عفت ریشه و اساس تمام خوبیهاست .ما المجاهد الشهید فی سبیل الله باعفلم اجرا ممن عفعفف لکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه(13)مجاهد شهید در راه خدا اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت برگناه دارد اما خویشتن داری می کند،‌چنین شخصی نزدیک است فرشته ای از فرشتگان خدا باشد.عفاف با همه ارزش و اهمیتی که دارد متاسفانه روز به روز شاهد کم رنگ شدن آن هستیم. حضرت امیر(ع) ضمن بیان علائم آخرالزمان می فرماید :صار الفسوق نسبا و العفاف عجبا(14)در آ‌ن زمان مردم به گناه افتخار می کنند و از پاکدامنی در شگفت فرو می روند .امروزه در جهان عفاف به عنوان یک ارزش شناخته نمی شود؛ حتی در کشورهای اسلامی،‌ زنان عفیف و پاکدامن منزوی هستند و اصولاً بافت این گونه جوامع به گونه ای است که زنان پاکدامن نتوانند حضور اجتماعی فعال داشته باشند و گاهی رسماً‌ اعلام می کنند که حضور دختران محجبه در مدارس و دانشگاهها ممنوع است .نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نهایت تلاش خود را برعفت عمومی جامعه معطوف داشته است؛ ولی متاسفانه کم نیستند خودباختگان وعزبزدگان و افراد خوشگذرانی که می خواهند بنیان عفت را در این کشور اسلامی واژگون کنند؛ بنابراین همه غیرتمندان جامعه وظیفه دارند در برابر فساد و بی عفتی ایستادگی کنندتا زنان و دختران، بهتر بتوانند مروارید عفاف خویش را پاسداری نمایند. عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم که ملائکه بالاترند یا انسان به حضرت فرمود : از جدم علی (ع) به خاطر دارم که فرمود :خداوند به ملائکه،‌عقل بدون شهوت و به چهارپایان، شهوت بدون عقل داد؛ اما به انسان هم عقل داد هم شهوت. همین انسان اگر عقل وی بر شهوتش غالب شود از ملائکه برتر و اگر شهوت وی برعقلش فایق آید از چهارپایان پست تر می گردد(15)

عفاف از دیدگاه امام خمینی(ره):

امام خمینی طی سفارش های متعدد درباره عفاف می فرمایند :« بانوان محترم اسلام ثابت کردند که در دژ محکم عفت و عصمت هستند وجوانان صحیح و نیرومند و دختران عفیف و متعهد ،‌به کشور تسلیم خواهند کرد وهیچ گاه در آن راهنمائی که قدرتهای بزرگ برای تباه کردن کشور ، پیش پای آنها گذاشته بودند، نخواهند رفت(16)« زنها باید درمیدان زهد و تقوا وعفاف و تحصیل و مجاهده و دفاع از اسلام،‌از حضرت زهرا تبعیت کنند.(17) »« وصیت من به مجلس شورای اسلامی در حال و آینده و رئیس جمهور و روسای جمهور مابعد و شورای نگهبان و شورای قضائی و دولت ، در هرزمان، آن است که نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح کشور، منحرف شوند و باید همه بدانیم که آزادی غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پدران می شود از نظر اسلام و عقل، محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومی و کشور ، حرام است و برهمه ما و همه مسلمانان،‌جلوگیری از آن واجب است و از آزادیهای مخرب باید جلوگیری شود.»(18)

تعمیم عفاف :

گاهی به نظر می رسد بحثی است ویژه بانوان؛ ولی بابررسی آیات و روایات در می یابیم که لزوم عفاف شامل مردان نیز می شود؛ اگر قرآن « والحافظین فروجهم » دارد « والحافظات » هم دارد(19)خدا در قرآن خطاب به مردان مومن می فرماید :قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم.(20)به مومنان بگو چشمهای خود را از نگاه به نامحرمان فروگیرند دامان خود را حفظ کنند .به زنان با ایمان هم می فرماید :قل للمومنات یغضن من ابصار هم و یحفظن فرجهن.(21)به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس آلود ) فرو گیرند و دامان خود را حفظ کنند. و نیز در لزوم عفاف، تفاوتی بین افراد مجرد و متاهل وجود ندارد . گرچه قرآن، افراد مجرد را که نیاز بیشتری به تحصیل و تقویت ملکه عفاف دارند، مورد خطاب قرار داده می فرماید:ولیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله.(22)آنان که مقدمات ازدواج برایشان فراهم نیست باید عفت پیشه کنند تا خدا از فضلش آنها را بی نیاز سازد.از آنجا که افرادی با وجود داشتن همسر، به دلیل عدم مقاومت در برابر کششهای جنسی به انحراف کشیده شده اند می توان گفت در لزوم عفاف تفاوتی بین زن ومرد ، مجرد و متاهل وجود ندارد.

فواید عفاف :

امام علی (ع) در یک جمله زیبا این مطلب را بیان فرموده اند :العفه راس کل خیر(23)عفت، منشا تمام نیکیهاست .در اینجا به چند نمونه از فواید عفاف اشاره می کنیم :

1.حفظ نفس :

عفاف موجب کنترل و حفظ نفس از بدیهاستعلی (ع) فرمود : پاکدامنی ، نفس را حفظ می کند و از پستیها دور می‌دارد(24) و در روایتی دیگر می فرماید : ثمره العفه الصیانه(25) میوه عفت ، محفوظ ماندن است

2.عزت و سربلندی :

انسان در سایه عفاف عزت پیدا می کند و کسانی که هرچه می خواهند می خورندو آنچه می خواهند میگویند و دائماً‌ به دنبال هوسرانی هستند، نزد دیگران اعتبار و ارزشی ندارند.

3.سلامت جامعه :

عفاف سلامت جامعه را به دنبال دارد؛ زیرا جامعه را افراد آن تشکیل می دهند و اگر افراد، اصلاح شوند جامعه نیز اصلاح خواهدشد . عفاف موجب مصونیت پسران و دختران جوان از آشفتگیهای ذهنی، بزهکاری، آوارگی و بلاخره بیماریهای روحی و روانی می شود و از انحطاط اخلاقی جامعه و از هم پاشیدگی خانواده ها جلوگیری می کند .

4.فرونشاندن آتش شهوت :

حضرت علی (ع) می فرماید:العفه تضعف الشهوه : عفت ، شهوت را کاهش می دهد .

5.پاکی اعمال :

حضرت علی (ع) می فرماید :بالعفاف تزکوا الاعمال : به وسیله عفاف اعمال ، پاک می شود . آنگاه که پای نفس و امیال نفسانی درمیان نباشد اخلاص در عمل جای خود را باز خواهد کرد .

6.قدر و منزلت الهی :

از دیگر برکات عفاف ، قدر و منزلت و تقرب یافتن در درگاه خداوند است .حضرت علی (ع) می فرماید : من عف فف وزره و عظم عند الله قدره : کسی که عفت داشته باشد ،‌گناهانش سبک و منزلتش در درگاه خداوند زیاد خواهد شد.

7.قناعت :

حضرت علی (ع) می فرماید : ثمره العفه القناعه :‌ محصول پاکدامنی قناعت است .انسان عفیف مسلماً‌ شخص قانعی نیز هست ،‌ زیرا کسی که مزین به زینت عفاف است روح بلندی دارد که خودرا از بی عفتی در امور مختلف بی نیاز می بیند و از حد خویش تجاوز نمی کند

8.استحکام بنیاد خانواده :

همانطور که عفاف، موجب تحکیم خانواده است می توان گفت یکی از علل تزلزل خانواده ها نیز بی عفتی است .اگر جوانان ،‌ قبل از ازدواج،‌ با جنس مخالف خود درتماس نباشند ازدواج برای آنها به یک آرزو تبدیل می شود

مراتب عفاف :

عفاف مراتبی دارد که به گوشه ای از آن اشاره می کنیم :

مرتبه اول : عفت در میل جنسی

به این معنی که انسان برای خاموش کردن شهوت خود به اعمال منافی عفت و حرام متوسل نشود و آن میل را درجهت صحیح و حلال خود هدایت کند .

مرتبه دوم : عفت در اعضای بدن

به این معنی که انسان علاوه بر کنترل شهوت،‌ هریک از اعضای بدن خود را از گناه بازدارد؛ چشم را از دیدن حرام وگوش را از شنیدن غیبت و ناروا دور دارد؛ زبان را از کلامی ناحق و غیبت دیگران و دست و پا را از رفتار گناه آلوده بازدارد .

مرتبه سوم : عفت در افکار

به این معنی که انسان علاوه بر کنترل اعضای بدن نسبت به گناه،‌ حتی فکر گناه نیز به ذهنش خطور نکند. آدمی به جایی برسد که ظاهرو باطنش یکسان و وجودش مجسمه عفاف باشد؛ نه مرتکب گناه شود و نه حتی به فکر انجام آن افتد .پیامبران، امامان، معصومین و همچنین مقربین درگاه الهی از این جمله اند .

آثار بی عفتی


1.بی اعتمادی

درجامعه ای که بی عفتی رواج داشته باشد افراد نسبت به یکدیگر بی اعتماد خواهند شد؛ پسر جوانی که قصد ازدواج دارد مدت زیادی را صرف تحقیقات می کند و سرانجام به جایی نمی رسد و دختری که می خواهد ازدواج کند نمی تواند در مورد خواستگارانش بطور قطع تصمیم گیری کند و همسران نیز به گونه ای به هم بدبین می شوند؛ چرا که هریک، احتمال خیانت و بی وفایی نسبت به دیگری می دهد .

2.سقوط

بی عفتی پرتگاهی است مخوف و هر ملتی که در این پرتگاه سقوط کند ، عزت و عظمت و همت و مردانگی خود را که یگانه ضامن سلامت و سعادت جامعه است از دست خواهد داد .

3.جدائی و طلاق

هنگامی که عفت و حیا در جوامع،‌جای خود را به بی عفتی و بی بندو باری بدهد، اعتماد از بین مردم و افراد خانواده و زن، شوهر، رخت برمی بندد و این شک و تردید ها خود یکی از عواملی است که به اختلافات دامن می زند و بالاخره کارشان به جدایی خواهد انجامید .

4.سست شدن بنیاد خانواده

نیاز جنسی از عوامل بنیادین تشکیل خانواده و پایداری آن است؛ در سرزمینی که برآوردن این نیاز با شیوه های متنوع و آزادانه ممکن باشد، افراد جامعه دلیلی برای تن دادن به محدودیت ها و مشکلات زندگی و تشکیل خانواده درخود نمی بینند؛ از این رو سن ازدواج بالا می رود و کانون های گرم خانواده تشکیل نخواهد شد،‌ که این خود آثار سوء دیگری را در پی خواهد داشت .

5.رکود فکر و استعداد

یکی دیگر از آثار بی عفتی،‌رکود فکری وعدم رشد استعداد های عالی چون خداگرایی و کسب علم است. عدم کنترل میل جنسی سبب می شود که تمام حواس و توجهات انسان برهوسبازی ها و بی بندباری ها معطوف گردد و دیگر جایی برای انجام هیچ کار و شکوفایی هیچ اندیشه و استعدادی باقی نمی ماند . از این رو تمام استعداد های عالی انسان با ورود این دشمن قوی پنجه ، میدان تلاش را ترک گفته و به گوشه ای می خزند .

6.خیانت ،‌عامل خیانت

جهان، جهان عمل و عکس العمل است و هر عمل خیر و شری انعکاس خاصی دارد .قرآن در این زمینه می فرماید : ان احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها.(26) اگر نیکی کردی به خویش کرده ای و اگر بدی کردی به خویش بدی کرده ای .پیامبر اکرم فرمودند :نیکی کنید تا به فرزندان شما نیکی کنند و نسبت به زنان دیگران عفاف پیشه کنید تا زنهای شما نیز عفت داشته باشند(27)امام باقر (ع) می فرماید :از چیزهایی که خداوندبه حضرت موسی وحی کرد این بود که اگر کسی به ناموس دیگران خیانت کند ، دیگران هم به ناموس او خیانت خواهند کرد هرچند در نسلهای بعد از او باشد ونیز فرمود : ای موسی ! پاکدامن باش تا خانواده ات پاکدامن باشند(28)

جلباب :

کلمه جلابیب ، جمع جلباب است و آن جامه ای است که یا به طور سرتاسری تمامی بدن را می پوشاند و یا روسری مخصوصی است که صورت و سر را می پوشاند و منظور از جمله ( پیش بکشید مقداری از جلباب خود را )، این است که آن را طوری بپوشانید که زیرگلو و سینه هایشان پیدا نباشد .ذالک ادنی ان یعرفن فلا یوذین .یعنی پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اینکه اهل عفت و حجاب و صلاح و سوادند، نزدیکتر است در نتیجه به این عنوان شناخته شدند ، دیگر اذیت نمی شوند ، یعنی اهل فسق و فجور متعرض آنها نمی گردند .حجاب بر هرزنی واجب است الا زن مسن ، که می تواند بی حجاب باشد ، البته در صورتیکه کرشمه و تبرج نداشته باشد .جمله : « ان یستعففن خیر لهن »‌ کنایه است از خود پوشی ، یعنی همین زنان سالخورده نیز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنه بودن است و جمله «‌والله سمیع علیم » تعلیل حکمی است ه تشریع کرده ، و معنایش این است که خداوند شنواست آنچه را که زنان به فطرت خود درخواستش را دارند ، وداناست به احکامی که به آن محتاجند .

حجاب در حیات اسلامی :

در مورد نزول آیات حجاب ، روایات مختلف است . اولین آیات تقریباً ده سال پس از هجرت پیامبر (ص) نازل گردید . این چنین بوده که زنان از خانه بیرون می شدند تا به مسجد آیند و دنبال رسول خدا (ص) نماز بخوانند ، و چون شب می شد و زنان برای نماز مغرب و عشاء بیرون آمدند ، جوانان سر راه آنان می نشستند و به ایشان متلک می گفتند و یا معترض ایشان می شدند . برخی دیگر گفته اند که قبل ازنزول آیات مربوط به حجاب زنی برای خرید جواهر به بازار « بنی قنیقاع» رفت ، چارپایه ای در کنار دکان گذاشتند و به این خانم گفتند اینجان بنشین ؛ دائم می رفتند و انگشتر وگوشواره و ... می آوردند وبه او می دادند و او هم نگاه می کرد . چون زنی مسلمان بود ، جوانهای یهودی که به مسلمانان کینه داشتند ،‌ آمدند و چادرش را از پشت به بالای سرش سنجاق کردند ،‌ و او تا بلند شد ، چون چادرش سنجاق شده بود ، منظره زشتی ایجاد شد . او که دید این کار را کرده اند، از برادران مسلمان کمک خواست . مسلمانی که از آنجا می گذشت با شمشیر فرد یهودی را زد ، بعد یهودی ها جمع شدند و مسلمانان را کشتند و بحران به حدی شدید شد که مسلمانها اعلام جهاد کردند . بدین ترتیب جنگ با بنی قنیقاع شروع شد . روسای آنها آمدند و با هم صلح کردند . بلافاصله در اینجاست که مسئله پوشش مطرح می شود.

حجاب در ادیان غیراسلامی :

تحقیقاً حجاب قبل از اسلام وجود داشته و این ساخته و پرداخته اسلام نیست ، اما، اسلام آن را به صلاح زن تکمیل نموده است. جداسازی زن از مرد به طور کامل، داستانی بلند و تاریخی در چین ، یونان و ایران دارد . اسلام در تمام احکامش مقام زن را تکامل بخشیده است . بهترین وسیله برای نشان دادن مقامی که اسلام به زن داده است ،‌تحقیق و بررسی در وضعیت زن قبل از اسلام و بعد از اسلام در مشرق زمین می باشد . در جاهلیت حجاب وجود نداشته و با ظهور اسلام پیدا شده است .در جاهلیت ، قبل از ظهور دین مبین اسلام در جزیره العرب،‌ زن مخلوقی زیردست ، موجودی میان آدم و حیوان بوده است . تولد یک دختر ، بدبختی بزرگی برای خانواده محسوب می گردید ،‌ و عادت زنده به گور کردن او بسیار عادی بوده است .در دین یهود، اگر زن به نقض قانون دین می پرداخت، چنانکه بدون پوششی بر سر ، به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می ریسید یابا مردان سخنی می گفت و دردو دل می کرد، یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم میکرد، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند ، در آنصورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد .حجابی که در قوم یهود معمول بوده، بسیار سخت تر از حجاب در اسلام بوده است .کتاب مقدس « بیل» چندان نرمشی نسبت به زن نشان نداده است ، چنانکه گاهی زن را تلخ تر از مرگ دانسته است .به اعتقاد « سن پل » یکی از قدیسان کلیسا « سر زن نباید بدون روسری (سرپوش) باش؛ زیرا:« به خاطر فرشتگان است که زن باید الزاماً پوشیده باشد . آیا اگر زنی در موقع عبادت ،‌او فرود می آید ؟ آیا طبیعت به شما نیاموخته است که شرم آور است که مردان موهای خودرا بلند کنند ، درحالی که موی بلند برای زنان افتخار آمیز است چون خود موی بلند ، فرحی از روسری می باشد »به طور کلی در اکثر تصاویر مذهبی و هم چنین مجسمه هایی که درموزه های اروپا و سایرنقاط جهان به چشم می خورد ، چه در دین یهود و چه در دین مسیحیت ،‌زنان دارای روسری و یا پوشش بلندی که بی شباهت به چادر نیست می باشند ، و یا اگر سربند کوچکی بر سر داشته باشند لباس بلند و کاملاً‌ پوشیده ای بر تن دارند . حتی تا این اواخر یک زن در اسپانیا ، پرتغال و جنوب فرانسه ، ایتالیا ، کرس ،‌یونان و لبنان حق ورود به کلیسا بدون پوششی بر سر نداشت .

حجاب در ایران قبل از اسلام :

قبل از اسلام به دلیل تجاوز پادشاهان به زنان و دختران جوان، زنان کمتر از منزل خارج می شدند ، به طوریکه در موقع خارج شدن از منزل برای اینکه شناخته نشوند، در ارابه هایی می نشستند که با پرده ای جلویش بسته می شد و اگر پیاده بودند ، در لباسهای بسیار گشادی که حتی صورتهایشان هم پوشیده بود، ظاهر می شدند . ضمناً از این نوع لباسها گاهی مردان نیز برای اینکه شناخته نشوند استفاده می کردند اختلاف پوشش در بین طبقات جامعه بسیاربود و در حقیقت ،‌چادر درآن عصر عبارت بود از یک روسری بسیار بلند که سر را می پوشانده بدونپوشاندن صورت ، بلندی آن قسمتی از بالا تنه را فرا می گرفت و غالباً بسیار نازک و نمایان بوده است .درباره آذر میدخت یکی از پادشاهان ساسانی که فقط یکسال حکومت کرده است نوشته اند: « در تالار وسیعی که درسمت گنبد بزرگ قصر (دیر) واقع بود گروهی از بزرگان ایرانی نشسته ،‌در بالای تالار آذرمیدخت مانند خورشیدی تابان در پس ابرهای بهاری ، با لباس سیاه و چادری نازک و مشکی که نیمی ازتاج او را گرفت ،‌و مانند چارقدهای زمان ما ، که از پشت تا نزدیک کمر می رسد ، دیده می شد .»کنت گوبینو در کتاب « سه سال در ایران » نیز معتقد است که حجاب شدید دوره ساسانی در دوره اسلام نیز درمیان ایرانیان باقی ماند . او معتقد است آنچه درایران ساسانی بوده است تنها پوشیدگی زن نبوده ،‌ بلکه مخفی نگه داشتن زن بوده است و مدعی است که خود سری موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدری بوده است که اگر کسی زن خوشگلی در خانه داشت، نمی گذاشت کسی از وجودش آگاه گردد و حتی الامکان او را پنهان میکرد.آنان مجبور بودند که خود را بپوشانند تا از طمع شاهزادگان و مردان با قدرت ، که می توانستند آنان را بربایند در امان باشند .

حجاب زنان ایران قبل از اسلام :

لباس زن ایرانی معمولاً از یک پیراهن ( که روی آنرا به انواع مختلف گلدوزی ، قلاب دوزی و کارهای تزئینی دیگر در رابطه با وضعیت اجتماعی زنی که آن را می پوشید) با رنگ زنده و آستینهای بلند تشکیل میشد .یقه آن از طرف جلوباز بود . شلواری از پارچه ای نازک با رنگی غیر از رنگ پیراهن که در قسمت مچ تنگ بود، به پا می کردند.برای پوشاندن سر از یک سربند ، که در زیر چانه به وسیله دو بست محکم میگردید استفاده می نمود . روی این سربند یک روسری بزرگ سه فنری از ابریشم که غالباً برو دری دوزی گردیده بود بنام مکنو می پوشید . این روسری از سر تا روی شانه و پشت گردن را به خوبی می پوشانید و گردی صورت و گاهی قسمتی از موی جلوی سر بیرون می ماند .در فصل سرما بر روی این روسری هم ،‌روسری مربع شکل می پوشید و گاهی بصورت عمامه بر دور سر خود می پیچید . در روی پیراهن خود یک مانتو از زری که آستینهای بلندی داشت و از جلو به وسیله دکمه بسته می گردید،‌ بر تن می کرده ،‌مسلماً پارچه ها وتزئینات مختلف به طبقه و درجه اجتماعی زنان مربوط می گردید. زنان معمولی اجازه پوشیدن پوتین و کفش پاشنه بلند را نداشتند،‌ و اینها مخصوص خانواده های سرشناس بود .لباس زنان طبقه مرفه، تا اندازه ای پیچیده بود و در زمستان از مانتوی پوست استفاده می کردند و سر شانه های خودرا با پوست روباه نقره دوزی گردیده بود می پوشاندند . در تابستان روی شلوار ابریشم خود، زنان ایرانی یک لباس به نام « قبا» بر تن می کردند که جنس آن از ابریشم و خیلی تنگ و کوتاه بود . آنها درتمام فصول سر خود را با کلاهی که با نگین الماس یا طلا و مروارید و جواهرات تزئین یافته بود می پوشاندند . دور تا دور کلاه بوسیله پارچه ای بسیار نازک پوشیده می گردید . پوتین آنها از چرم طلایی بود . فرم ساده این لباسها را تا صد سال پیش، زنان زردشتی در ایران بر تن داشتند.(29)

حجاب زنان عرب قبل از اسلام

زنان عرب لباسی بسیار ساده داشتند . طبرسی می نویسد : چهار تکه برای زنان لازم بود. اولین تکه به نام « دراعه » که پیراهن بلندی بود که تمام بدن را می پوشانید ، دومین قسمت به نام « خمار» که سرو گردن و دور سینه را می پوشانید ، سومین قسمت به نام « جلباب »‌ است که از سر تا پا را در بر می گیرد و پیراهن و خمار در زیر آن پنهان می شود و همین جلباب است که نقش چادر دارد .قسمت چهارم « ازار» نامیده می شود که تمام هیکل تا پاها را دربر می گیرد .اولین قسمت را مردان هم استفاده می کردند و بسیار بلند و گشاد بوده است و پایین آن همیشه کثیف بوده است . پیغمبر (ص) مردم را از پوشیدن لباس بسیار بلند منع نموده بود .در طول قرون این فرم لباس دستخوش تغییراتی گردیده است و تنها آخرین قسمت آن که به نام عبا مشهور است در بعضی از کشورهای عربی هنوز مورد استفاده قرار میگیرد . این تنها حجابی است که شکل سنتی خود را حفظ کرده است.محجبه بودن به مرور زمان یک علامت احترام آمیز و انحصاری پیدا کرده ،‌ پنهان بودن و با حجاب بودن علامت شخصیت گردید ،‌می گویند : «‌هارون الرشید »‌برعکس سایر خلفا از پشت پرده ای با مردم صحبت می کرد . این روش از پشت پرده صحبت کردن به خصوص برای زنان ،‌مورد تقلید تمام زنان شهر نشین است . وضعیت مالی و ثروت عده ای ،‌به زنان اجازه داد تا در خانه ها بمانند و در خارج از خانه کار نکنند و درطول قرون ،‌ حجاب بنا بر وضعیت شخصیت مسلمانها تغییر می یافت . وقتی تمدن مسلمانان با رونق و درخشان بود، این عادت علامت عقب ماندگی و بدبختی برای زن مسلمان نبوده است ونمونه های بسیاری موجود است که می توانیم بگوییم که حجاب هیچ موقع مانع سازندگی و پیشرفت امت اسلامی و زنان نبوده است . درزمانیکه زنان قدرتمند بوده و سالهای – به قول تاریخ نویسان - « طلایی » امت مسلمان بود، این حجاب هرگز مانع کار کردن زنان در اجتماع نبوده است .با گسترش اسلام در قرون نهم ،‌شاهد یک شبه انقلابی در حجاب هستیم بدلیل اینکه در حدود ده میلیون زن از طبقه مستضعفین ،‌کارگر ، کشاورز و کنیز که مسلمان شده بودند، اصلاً‌ چادر سر کردن را نمی دانستند و آنرا مغایر با کارکردن می دانستند ، در نتیجه زنانی که به چرانیدن حیوانات یا بستن اسبها به گاریها و یا به شستشو در و دیوار خانه ها در طول روز مشغولند،‌نمی توانند مانند زن شهری با حجاب باشند، لذا حجاب فقط توسط زنانی از طبقه مرفه و ثروتمند شهری مراعات می گردید و با وجودی که یک دستور مذهبی بود، بیشتر نشان یک طبقه خاص گردید . در قرون یازده و دوازده زنان بسیاری را درسمت های آزاد می بینیم مانند قضاوت ، شاعری ، نجوم ،‌پزشکی و عده ای دیگر مربی مذهبی یا صوفی و بعضی حتی به ریاست حکومت هم رسیده اند .زنان در کل جامعه بسیار پرکار و پر مشغله بوده اند(30)


:: بازدید از این مطلب : 189
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
شنبه 19 مهر 1393

چهل حدیث در مورد حجاب زن و مرد

 

1-  امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . غرر الحکم(5820)

2- امام صادق علیه السلام می فرمایند: حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد.                     ( المستدرک، ج5)

3-  امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند

4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند

5- رسول خدا(ص) از حضرت جبرئیل(ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و...از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند.

6-  در یک روز بارانی حضرت علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در بقیع بودند که زنی سوار بر الاغ از آن‌جا عبور می‌کرد. ناگهان پای الاغ در چاله‌ای فرو رفت و زن از بالای آن به زیر افتاد. رسول خدا به سرعت روی خود را برگرداند. حاضران به رسول خدا گفتند این زن شلوار به تن دارد. حضرت سه بار فرمود: خداوند زنان شلوار پوش را رحمت کند. سپس فرمودند: ای مردم! شلوار را به عنوان پوشش برگزینید؛ چرا که از پوشاننده‌ترین لباس‌های شماست‌. و به‌وسیله‌ی آن از زنان خود به هنگام خروج آنان از منزل محافظت کنید. (البته باید توجه داشت که پیامبر، شلوار را به عنوان مکمل پوشش مطرح کردند، نه جایگزین پوشش!)

7- پیامبر فرموده اند:خدا مردانی را که شبیه زن می‏شوند و زنانی را که خود را شبیه مرد قرارمی‏دهند ، نفرین کرده است.

8- رسول خدا(ص) فرمودند:سه گروه، هرگز داخل بهشت نمی‌شوند :1- زنی که خود را درلباس وحرکات وامور دیگر شبیه مرد سازد  و...

9- امام علی علیه السلام می فرماید: بهترین لباس ؛ لباسی است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد.

10-  در حدیث قدسی آمده است :به بندگانم بگوئیدبه لباس دشمنانم در نیایند و خود را شبیه دشمنان من نکنند که در این صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود

11- پیامبر می فرمایند:خداوند شما را از عریان شدن نهی کرده است پس شرم کنید از فرشتگانی که همراه شما هستند همان گرامیانی که از شما جدا نمی شوند مگر هنگام قضای حاجت و خلوت کردن با همسر

12- از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرسیدند: آیا در تنهایی می‌توانیم کشف عورت کنیم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بیش از مردم سزاوار است که از او شرم شود.( سنن ابن ماجه )

13- رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)فرمودند: خداوند شما را از عریان شدن بازداشته است؛(بحار الانوار ج. 56) لذا از عریان شدن بپرهیزید.( سنن الترمذی )

14- حضرت علی(علیه‌السلام) می فرمایند: وقتی کسی عریان شود، شیطان به او نظر می‌اندازد و در او طمع می کند؛ پس خود را بپوشانید.( تهذیب )

15- پیامبر سه بار فرمود :خدایا ! زنان شلوار پوش را بیامرز . اى مردم ! شلوار بپوشید که شلوار پوشاننده ترین جامه‌‏هاى شماست و زنان خود را در موقعى که بیرون مى‏آیند با شلوار حفظ کنید

16- پیامبر فرمود: صیانت زن او را شادابتر و زیبایى‏اش را پایدارتر مى‏کند

17- پیامبر فرمود: غذائی بخور که خود می پسندی ولی لباسی بپوش که مردم می پسندند

18- در روایت است که برای پیامبر چند قواره پارچه آوردند پیامبر قواره ای را به یکی از یاران خود داد و به او فرمود که این را دو قسمت کن: قسمتی را برای خود جامه کن و قسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری کند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم کند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.( سنن أبی داود، ج 2)

19- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: هلاکت زنان امت من در دو چیز است: «طلا و لباس نازک‌‌».( شیخ مفید، امالی).

20- حضرت علی(ع) فرمودند: بر شما باد بر پوشیدن لباس ضخیم؛ چرا که هرکس لباسش نازک باشد، دینش نازک است.

21- اسماء دختر ابوبکر و خواهر عایشه به خانه پیغمبراکرم(ص) آمد درحالی که جامه‌های نازک و بدن نما پوشیده بود.رسول اکرم(ص)روی خویشرا ازوی برگرداند و فرمود:ای اسماء همین که زن به حد بلوغ رسید سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود مگر ازمچ دست به پایین و صورتش(الدرالمنثورج 5)

22- رسول خدا(ص) وضعیت دوران ما را از قبل پیش ‌بینی می‌کنند: در آخر امت من، مرد نماهایی هستند که سوار بر وسایل نقلیه خود، بر در مساجد پیاده می‌شوند. زنان اینان، پوشیده‌هایی برهنه‌اند که موهایشان برآمده است. این‌ها زنان نفرین‌شده‌اند.( المحاسن، ج1)

23- رسول خدا(ص)  می‌فرماید: برای زن جایز نیست مچ پایش را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت می‌کند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ می‌شود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت می‌کنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است.هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ پای خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسیت به خود خشمگین کرده است.

24- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:1- زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیرشوهر مگذار و در غیاب شوهر خود را خوشبو مکن و مچ پا را نشان مده اگر چنین کنید دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده اید.

25- پیامبر اکرم(ص)زنان را از پوشیدن لباس‌های توجه برانگیز بر حذر می‌داشتند.

26- امام صادق(ع) به یکی ازخواهران محمدبن ابی‌عمیر فرمود : وقتی که به دیدار برادرت رفتی لباسهای رنگارنگ و تحریک‌آمیز برتن نکن.

27- رسول حق (ص) به حولا فرمود :روسرى خود را که جلب نظر مى کند نشان مده اگر چنین کنی دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده ای.

28- امام رضا (ع):هر کس لباس بپوشد تا مباهات و جلوه گری کند خدا رحمتش را از او باز می دارد .(همراه با نماز)

29- پیامبر فرمود: لباسی بپوش که انگشت نمای مردم نشوی و عزت واحترامت هم محفوظ بماند.

30- فضیل بن یسار می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم که آیا ساعد های زن از قسمتهائی است که باید از غیر محارم بپوشاند ؟ فرمود بلی و آنچه زیر روسری قرار می گیرد باید پوشیده شود همچنین از محل دستبند به بالا باید پوشیده شود . (کافی جلد 5 )

31- نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری که بر روی سینه می افتد (جلباب) و چادر (ازار).(مجمع البحرین).

32- عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل که برادر مادری من بود در حالی که زینت کرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی که او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی که زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست که جز روی خود موضع دیگری را نمایان کند.( جامع البیان، ج 9)

33- امام صادق(ع) می‌فرمودند:«سزاوار نیست زن مسلمانی، لباسی بپوشد که بدن وی را نمی‌پوشاند»

34- عبداللّه‏ بن‏عباس، مفسّر و شاگرد سرشناس امیرالمؤمنین علی(ع) گفته است:زن (باید) مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.»( مجمع البیان، ج7)

35- از حدیث امام باقر استفاده می‌شود که محارم زن مانند برادر، پدر و ... حق ندارند به همه جای زن بنگرند و زن نیز نباید بگذارد پایین‌تر از جای گردنبد و بالاتر از مچ دست آشکار گردد. چنین نیست که زن نزد محرمها، هر لباسی بپوشد و با هر آرایشی بیرون آید واندام خود را بنمایاند.

36- یکی از اصحاب پیامبر می‌گوید روزی نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پایم پیدا شد. پیامبر که در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان که جزء عورت است.( مسند احمد )(قابل توجه برخی آقایان)

37- حضرت موسی(علیه‌السلام) آن‌قدر بر پوشیدگی خود محافظت می‌کرد که مردم می‌پنداشتند وی بیماری جسمانی دارد. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره‌ی او می‌فرمود: همانا موسی مردی باحیا و پوشیده بود که به دلیل حیایش، هیچ نقطه از بدن وی دیده نشد و لذا هنگامی که می‌خواست وارد آب شود تا بدنش وارد آب نمی‌شد، لباس خود را بیرون نمی‌آورد؛ در حالی که بنی‌اسرائیل حیا نمی‌کردند و در برابر هم برای شستشو برهنه می‌شدند و به یکدیگر نگاه می‌کردند.

38- پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم هرگاه می‌خواستند غسل کنند، کسی به‌وسیله‌ی پرده ایشان را مستور می‌ساخت.

39- امام صادق(علیه‌السلام) پوشیدگی شدید لقمان را از علل حکیم شدن وی می‌دانند. (قابل توجه کسانی که می گویند پوشش فقط برای زن است)

40- پیامبر روزی یکی از کارگران خود را دید که در فضای باز غسل می‌کند. به وی فرمود: نمی‌بینم از خدایت شرم کرده باشی! مزدت را بگیر ما نیازی به تو نداریم.( المصنف )


:: بازدید از این مطلب : 154
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
شنبه 19 مهر 1393
 

چهل حدیث زیبا در مورد ازدواج

چهل حدیث زیبا در مورد ازدواج

1) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

وقتی كسی كه به خواستگاری می آید و اخلاق و دین اش مایه رضایت است به او زن دهید كه اگر چنین نكنید ، فتنه و فساد زمین را پر خواهد كرد

(نهج الفصاحه ، ح247)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

2 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

بهترین ازدواجها ها آن است كه آسان تر انجام گیرد .

 (نهج الفصاحه ، ح248)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

3 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

در اسلام هیچ بنایی ساخته نشد ، كه نزد خدای عز وجل محبوبتر و ارجمند تر از ازدواج باشد .

(بحار الانوار . ج103 0ص222)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

4 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

ازدواج سنت من است پس هر كه از سنت من روی بر گرداند از من نیست .

(بحار الانوار . ج103 0ص220)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

5 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

هر كه دوست دارد كه پاك و پاكیزه خدا را دیدار كند ، با همراه داشتن همسری به دیدارش رود0

(بحار الانوار . ج103 0ص220)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

6 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

هر جوانی كه در دوره جوانی خود ازدواج كند ، شیطانش فریاد بر آورد كه : وای بر او دین خود را از گزند من حفظ كرد .

(كنز العمال . ح44441)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

7 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

هر كه ازدواج كند نصف عبادت به او داده شده است .

(بحار الانوار . ج103 0ص220)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

8 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

دو ركعت نمازی كه ازدواج كرده می خواند ، برتر از هفتاد ركعت نمازی است كه فرد عزب می خواند .

(بحار الانوار . ج103 0ص219)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

9 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

زن بگیرید ؛ زیرا كه ازدواج كردن روزی شما را بیشتر می كند .

(بحار الانوار . ج103 0ص217)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

10 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

مردان عزب خود را زن دهید ؛ زیرا با این كار خداوند اخلاق آنان را نیكو می گرداند و روزیهایشان را زیاد می كند و بر جوانمردی های آنان می افزاید .

                           (بحار الانوار . ج103 0ص222)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

11 ) امام صادق (علیه السلام) :

هر كه از ترس تهیدستی ازدواج نكند ، به خدای متعال گمان بد برده است . خدای متعال می فرماید : « اگر تهیدست باشد خداوند از فضل خود توانگرشان می سازد » .

(نور الثقلین . ج3 . ص597)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

12 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

از مردی به نام عكاف پرسید : آیا همسری داری ؟ عرض كرد : خیر . پرسید : آیا كنیزی داری ؟ عرض كرد : خیر . پرسید : آیا توان مالی داری ؟ عرض كرد : آری . حضرت فرمود : ازدواج كن مگر نه از گناه كاران هستی .

 (بحار الانوار . ج103 0ص219)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

13 ) امام صادق (علیه السلام) :

هر كه مجردی را زن دهد ، از جمله كسانی است كه خداوند در روز قیامت به او نظر می افكند .

(اصول كافی . ج5 . ص331)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

14 ) امام علی (علیه السلام) :

بهترین وساطتها این است كه میان دو نفر در امر ازدواج وساطت شود . تا سر وسامان بگیرند .

  (بحار الانوار . ج103 0ص222)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

15 ) امام باقر (علیه السلام) :

مردی خدمت رسول خدا (صل الله علیه و آله) آمد و در امر ازدواج كسب تكلیف و اجازه كرد ، حضرت فرمود :  آری ازدواج كن و بر تو باد به زنان متدین ، خدا خیرت دهد .

(وسائل الشیعه . ج14 . ص21)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

16 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

نباید حسن صورت زن را بر حسن دین داری او برگزید .

(كنز العمال . ح44590)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

17 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

با زن به خاطر ۴ چیز ازدواج می شود : مال و ثروتش ، زیبایی اش ، دینداری اش و اصل و نسب خانواده اش ؛ و تو با زنان متدین ازدواج كن

(كنز العمال . ح44602)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

18 ) امام حسن (علیه السلام) :

به مردی كه با ایشان در باره ازدواج دختر خود مشورت كرد ، فرمود : او را به مردی با تقوا شوهر ده ؛ زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشد گرامیش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد به وی ستم نمی كند .

(مكارم الاخلاق . ج1 . ص446)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

19 ) امام صادق (علیه السلام) :

شومی و ناخجستگی زن ، زیاد بودن كابین او و نافرمانی از شوهرش می باشد .

(معانی الاخبار . ص152)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 20 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

بهترین مهریه سبكترین آن است .

(كنز العمال . ح44707)

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::                                                       

21 ) امام كاظم (علیه السلام) :

جهاد زن خوب شوهر داری كردن است .

(اصول كافی . ج5 . ص507)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

22 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

هر گاه مرد به زن خود آبی بنوشاند ، پاداش برد .

(كنز العمال . ح44435)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

23 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

به زن خود خدمت نكند ، مگر صدیق یا شهید یا مردی كه خداوند خیر دنیا و آخرت او را بخواهد .

  (بحار الانوار . ج104 0ص132)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

24 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

هر زنی كه شوهرش را هفت روز خدمت كند ، خداوند هفت در دوزخ را به رزی او ببندد و هشت در بهشت را به رویش بگشاید ، تا از هر در كه بخواهد وارد شود و هیچ زنی نیست كه جرعه ای آب به شوهرش بنوشاند مگر آنكه این عمل او برایش بهتر از یكسال عبادت باشد كه روزهایش را روزه و شب هایش را به عبادت سپری كند .

(إرشاد القلوب . ص175)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

25 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

بدانید كه خداوند عز و جل و رسولش بیزارند از كسی كه به زنش ستم می كند تا آنكه زن طلاق خلع بگیرد .

(ثواب العمال . ص 339 )

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

26 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

مراسم ازدواج را آشكار برگزار كنید و خواستگاری را پنهان .

(كنز العمال . ح44532)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

27 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

هر كه به اعتماد خدا و به امید ثواب ازدواج كند بر خدا لازم است كه او را یاری كند .

(نهج الفصاحه ، ح278)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

28 ) امام رضا (علیه السلام) :

با كسی كه اخلاقش بد است وصلت نكنید .

(وسائل الشیعه . ج5 . ص10)

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

29 ) امام باقر (علیه السلام) :

با كسی كه از اخلاق و دینش رضایت دارید ازدواج كنید ، خودداری شما از وصلت با او باعث فتنه و فساد بزرگ در جامعه می شود .

(اصول كافی . ج5 . ص347)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

30 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

از خوشبختی و سعادت مرد این است كه زن با فضیلت و شایسته ای نصیبش گردد .

(اصول كافی . ج5 . ص327)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

31 ) امام صادق (علیه السلام) :

هر زنی كه به شوهر خود بگوید كه از تو خیری ندیده ام عمل چنین زنی هیچ گشته و باطل می شود .

(وسائل الشیعه . ج14 . ص115)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

32 ) امام باقر (علیه السلام) :

چرا مومن زن نگیرد ، كه شاید خدا به او فرزندی دهد كه زمین را به «لااله الاالله»سنگین سازد .

(مكارم الاخلاق . ص573)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

33 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

هر كه قدرت بر ازدواج داشته باشد و ازدواج نكند از من نیست .

(مكارم الاخلاق . ص؟)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

34 ) امام رضا (علیه السلام) :

اگر در باره ازدواج و دامادی آیتی محكم و سنتی پیروی شده (از رسول خدا(صل الله علیه و آله)) هم نبود ، باز موضوع نیكی به خویشاوندان و مانوس شدن با بیگانه كه خداوند در این امر قرار داده است ؛ انگیزه ای بود كه خردمند صاحبدل به ازدواج رغبت كند و عاقل درست اندیش به آن بشتابد .

 (مكارم الاخلاق . ص449)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

35 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

بهترین ازدواج ها آن است كه آسان تر انجام بگیرد .

(نهج الفصاحه ، ح248)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

35 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

سه چیز است كه در آن شوخی نیست : طلاق ، نكاح و آزاد كردن بنده .

(نهج الفصاحه ، ح258)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

36 ) امام صادق (علیه السلام) :

افراد با ایمانی كه ازدواج می كنند با این عمل نصف دین خود را از خطر مصون می دارند .

(اصول كافی . ج5 . ص329)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

37 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

بهترین امت من در درجه اول كسانی هستند كه ازدواج كرده اند و مردان و زنان بدون همسر در مرتبه آخر قرار دارند .

(مسترك الوسائل . ج2 . ص531)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

38 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

آن كس كه دختر خود را به ازدواج مرد فاسقی در آورد با این عمل از او قطع رحم نموده است .

(محجت البیضاء . ج3 .ص94)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

39 ) امام صادق (علیه السلام) :

از دعا های رسول خدا (صل الله علیه و آله) این بود كه خدایا به تو پناه می برم از زنی كه مرا پیر می كند قبل از آنكه زمان پیری ام فرا رسد .

(اصول كافی . ج5 . ص326)

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

40 ) پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :

ای جوان زود ازدواج كن و از زنا بپر هیز زیرا كه زنا ریشه های ایمان را از دلت می برد .

(مكارم الاخلاق . ص96)


:: بازدید از این مطلب : 164
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
شنبه 19 مهر 1393

کی از بهترین و نیکوترین روش های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)

 

یکی از بهترین و نیکوترین روش های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)

امام علی(علیه السلام) در کلمات قصار نهج البلاغه (شماره ۱۳۶) در عبارتی کوتاه اما پرمغز می فرماید: جهاد المرآه ، حسن التبعل= جهاد زن، نیکوشوهرداری کردن است.

به تحقیق و با اطمینان می توان گفت تمام رمز و رازهای خوشبختی و سعادت یک زوج مسلمان و مؤمن در همین عبارت کوتاه نهفته است و شاید بتوان ادعا کرد که پیرامون همین عبارت موجز، مقالات متعدد و حتی کتاب ها نوشت.

تجربیات زندگی بسیاری از خانواده های مسلمان نشان می دهد که اغلب معضلات و ناهنجاریهای خانوادگی و اختلافات میان همسران ناشی از عمل نکردن به این جمله نورانی امیر بیان است ازاین رو با توجه به اهمیت موضوع و در ادامه مقاله، به بازخوانی حسن التبعل یعنی نیکوترین شیوه شوهرداری در آموزه های قرآنی می پردازیم.

 

 

تبعل و بعل در لغت

بعل در زبان عربی به معنای رئیس و رب النوع و بت و صنم و مانند آن آمده است. در آیات قرآن هرگاه این واژه به کار رفته مراد از آن شوهر و جفت زن است به جز در آیه ۱۲۵ سوره صافات که به معنای بت و صنم می باشد.

خداوند در این آیه می فرماید: " أَتَدْعُونَ بَعْلًا و َتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِینَ ؛ آیا بعل را به عنوان خدای خویش می خوانید و از او درخواست کمک دارید و خدایی را که بهترین آفریدگان است رها می سازید؟ به نظر می رسد که در این آیه مراد از بعل، خدایی است که در میان اقوام قدیمی لبنان در منطقه بعلبک مورد پرستش بوده است.

اما واژه حسن به ضم حاء که در زبان پارسی به معنی نیکویی است، در حوزه های مختلف، معنایی متنوع و متعدد دارد. با این همه در یک امر مشترک می باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هر چند خیر و خوب باشد ولی نیکو نیست.

حضرت الیاس(علیه السلام) که مأمور به سوی ایشان بود آنان را به پرستش خدایی دعوت می کند که بهترین آفریدگار است ولی آنان نمی پذیرند.

به نظر طبری در تفسیر کبیر او، بعل در این کاربرد واژه ای عربی از واژگان اهل یمن است که به معنا ومفهوم رب و پروردگار وخدایگان است. از این رو می توان گفت که معنای آن چندان تفاوتی با معنای مالک و صاحب که در آرامی و یا سامی ریشه داشته نخواهد داشت؛ زیرا محققان براین باورند که واژه بعل از ریشه سامی و یا آرامی است و در زبان وادبیات ایشان به معنای مالک و صاحب و پروردگار به کار می رفته است. برخی دیگر براین باورند که اقوام سامی به زمینی که دارای آب کافی بود و نیازی به آبیاری نداشته و در آن زمین درختان میوه خوبی به عمل می آمد سرزمین بعل می گفتند که در حقیقت پروردگار و رب درختان و گیاهان خود بوده و نیازی به آبیاری آسمانی (باران) یا زمینی از راه نهر ندارد.

از این رو شوهر و جفت زن را بعل گفته اند که در حقیقت خدایگان زن و پروردگار اوست و به نوعی مالکیت و سروری دارد.

در کاربردهای اقوام کهن برای بیان مفاهیمی مهم چون شوهر، احترام و بزرگی و سیادت و آقایی مطرح و مهم بوده است. از این رو از واژگانی بهره گرفته می شد که در حد و اندازه پرستش بوده است.

در برخی از اقوام، شوهر چنان از جایگاه بلند برخوردار بود که در حکم خدایگان و در شأنیت پرستش بوده است. از این رو واژه ای که برای بیان پروردگاری و رب النوعی و یا صنم و بت استفاده می شد برای شوهر نیز به کار می رفته است. بنابراین معنا و مفهوم بعل در کاربردهای اصیل آن به معنای پروردگار خانه و سرور و سالار بوده است.

 

 

معناشناسی حسن

اما واژه حسن به ضم حاء که در زبان پارسی به معنی نیکویی است، در حوزه های مختلف، معنایی متنوع و متعدد دارد. با این همه در یک امر مشترک می باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هر چند خیر و خوب باشد ولی نیکو نیست.

نیک و نیکو چیزی است که از نظر ذوقی و عاطفی و زیبایی، شخص را به وجد و ذوق می آورد. از این رو تاکید بسیاری در این واژه بر جنبه های روان شناختی و زیباشناختی آن شده است. نیکو، هر امر پسندیده ای است که زیبایی را نیز همراه خود دارد و زمینه اعجاب و شگفتی دیگران را فراهم می کند و عواطف و احساسات آنان را برمی انگیزد.

حسن خلق که در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاکیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد کردن است.(جامع السعادات، ج۱، ص ۳۰۶)

بنابراین با توجه به کاربردها و مصادیقی که قرآن برای حسن خلق بیان داشته می توان گفت که حسن التبعل چیزی در مایه های رفتارها و هنجارهای نیک و حتی فراتر از آن است.

 

 

خلوت سه گانه و اهمیت آن

یکی از بهترین و نیکوترین روش های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)

در این زمان هیچ یک از بستگان از کوچک و بزرگ نباید راه یابند و اگر فرزندان به بلوغ جنسی رسیده اند می بایست همانند دیگران هنگام ورود به خلوت، از پدر و مادر اجازه ورود بگیرند.

خلوت های سه گانه آن چنان مهم و اساسی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: نشستن مرد در کنار همسر خود در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خود (مسجدالنبی در مدینه) است. (تنبیه الخواطر ج۲ ص ۱۲۲)

زن در خلوت گاه باید خود را عرضه کند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه کردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است.

مرد در این خلوت گاه، باید محبت خود را به زن ابراز کند و از پنهان کردن آن بپرهیزد؛ زیرا زنان با شنیدن محبت مردان اعتماد به نفس خاصی می یابند. از این رو پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: این گفته مرد به همسر خویش که دوستت دارم هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود. (کافی ج۵ ص ۵۶۹)

هر یک از زن و مرد باید به اشکال مختلف مهر و محبت خویش را بیان و آشکار سازند. چه این مسئله با گفتن کلمه ای باشد و یا دادن شاخه گلی و یا هر چیزی که زن از آن خوشش می آید.

از این رو حتی خریدن تنقلاتی جزئی و چیزهایی که زن بدان علاقه مند است یکی از شیوه های بیان و ابراز مهر و محبت بشمار می رود.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) در این باره می فرماید: مردی که برای همسرش لقمه می گیرد نزد خداوند پاداش دارد. (المحجه البیضاء ج۳ ص ۷) به این معنا که این عمل وی نه تنها بازتاب دنیوی و افزایش مهر و محبت میان زن و شوهر خواهد داشت بلکه بازتاب اخروی نیز به ارمغان می آورد و شخص در آخرت از پاداش آن بهره مند می شود.

 

 

عرضه کردن زن برای شوهر

زن در خلوت گاه باید خود را عرضه کند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه کردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است. استحباب به این معنا خواهد بود که این عمل وی مانند لقمه گرفتن مردان برای زن، آثار دنیوی و اخروی و پاداش را دربردارد و فقط یک رفتار اجتماعی و هنجاری نیک به شمار نمی رود بلکه امری مورد تایید و تاکید دین و شارع به عنوان یک عمل دینی و حکم شرعی شمرده می شود.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) در بیان ضرورت اعلام آمادگی جنسی زن می فرماید: «علیها ان تطیب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عیشه و اکثرمن ذلک حقوقا بر زن به عنوان یک واجب (یا حکم استحبابی) شرعی است که از خوشبوترین عطرها استفاده کند و زیباترین لباس ها را بپوشد و خود را به نیکوترین وجه بیاراید و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه کند و اعلام آمادگی نماید. این از حقوق شوهر می باشد و حقوق شوهر بیش از این چیزی است که گفته شد.

تاکید آن حضرت بر عرضه کردن در دو وقت به معنای مخالفت با حکم سه وقت قرآن نیست بلکه تنها از باب نمونه مواردی را مطرح می سازد و از بیان بسیاری از موارد و مصادیق خودداری می ورزد و در یک کلمه می افزاید که حقوق شوهر بیش از آن چه گفته شده می باشد تا زن خود با توجه به شرایط شوهر و علاقمندی وی اقدام کند تا شوهر وی نیازی به دیگری پیدا نکند و در دام وسوسه های شیطانی نیفتد.

چنان که گفته شد و آمارها نیز نشان می دهد، بسیاری از اختلافات میان زن و شوهر از این ناحیه است.گاه دیده می شود که بعضی از خانم ها در هنگام بیرون رفتن گویی، خود را برای عروسی و میهمانی آرایش می کنند و جامه های بسیار زیبا و آرایش بسیار نیکو می کنند و از همه روش های خودنمایی بهره می گیرند ولی همین که به خانه می آیند آرایش را با توجیه بد بودن در نزد فرزندان می شویند و جامه های زیبا را از تن خارج می کنند و به شکلی معمولی در خانه می گردند.

مردی که در بیرون با چنین زنانی حتی بطور لحظه ای و گذرا مواجه شود سپس درخانه با شکلی دیگر روبه روگردد در درون خویش احساس کمبود می کند و به شکل مطلوب ارضا نمی شود در حالی که دیدگاه اسلام عکس این رفتار را تأیید می کند .

 

 

راه تدین وایمان را اشتباه نرویم !

گاهی دیده می شود که بعضی از آقایان و خانم ها بسیار اهل نماز و روزه و نماز شب و ...هستند اما همسرانشان به خاطر رفتار های آنان دچار افسردگی شده اند .

بعضی افراد دین را مسخره کرده اند .صبح با خوردن صبحانه و خواندن تعقیبات خانه را ترک کرده و شب با خوردن شام و خواندن تعقیبات می خوابند . نه نشانی از احساسات واخلاق احمدی در آنها دیده می شود

خانمی بیان می کرد که شوهرم بسیار متدین است، اما خانم افسرده و دچار بیماری روانی شده بود. وقتی بررسی شد، دیده شد که ۲۰ سال این آقا صبح گفته خداحافظ، شب گفته سلام.

بله همین آقای به ظاهر متدین، نماز جماعتش را با غفلیه و الذنون الذهب اش را ترک نمی کند اما در رفتارش نشانی از ایمان دیده نمی شود .

بعضی افراد دین را مسخره کرده اند. صبح با خوردن صبحانه و خواندن تعقیبات خانه را ترک کرده و شب با خوردن شام و خواندن تعقیبات می خوابند .

نه نشانی از احساسات واخلاق احمدی در آنها دیده می شود. بسیارند خانم هایی که بیان می کنند که جیبمان پر از پول است. طلا، امکانات و خانه بزرگ و ... داریم اما دریغ از ذره ای عشق و محبت .

البته این موضوع را باید توجه کرد که این موضوع یک طرفه نیست. از آن طرف آقا داریم که خانم افسرده اش کرده است. اینقدر خانم بداخلاقی کرده آقا نمی داند چه کار بکند.

کمی بنشینیم و محاسبه ی نفس بکنیم. در بهار درختان را هرس می کنند، چندتا گل می کارند و باغ را طراوت می بخشند .بیایید در زندگیمان گل هایی را بکاریم ، زندگی را با گل های رافت و عطوفت پرورش دهیم.


:: بازدید از این مطلب : 161
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
شنبه 19 مهر 1393

سوال:زنان پیامبر چند نفربودند؟

 

پاسخ:

بر اساس آنچه از قرآن و گفتار و رفتار معصومان(ع) به دست می‌اید، زن و مرد، از هویت انسانی واحدی برخوردارند ؛ هدف از آفرینش، تکامل و سعادت هر دوِ آنهاست و در راه تعالی و رشد، دشمن مشترکی (شیطان) دارند .

پیامبر اسلام که رحمة للعالمین،1 اُسوة حَسَنه2 و دارای خُلق عظیم3 است، بر خلاف فرهنگ جاهلی، زنان را گرامی می‌داشت، با آنان مشورت می‌کرد، به پرسش‌های آنها پاسخ می‌داد، . . . و نسبت به آنها، کریمانه و خداپسندانه رفتار می‌کرد4 و توصیه‌های فراوانی در حقّ زنان امّت خویش داشته است.

همسران پیامبر


1. خدیجه، نخستین ازدواج:
پیامبر در سن 25 سالگی، پانزده سال قبل از بعثت، با خدیجه که چهل ساله بود و از دو شوهر قبلی‌اش فرزندانی داشت، ازدواج کرد . وی به تعبیر خود پیامبر، بهترین زن پیامبر بود و تمام اموال و امکانات خود را در خدمت به دین محمّدی، در اختیار پیامبر قرار داد و با وی، عاشقانه زندگی کرد و پیامبر با وی هیچ مشکلی نداشت .

خدیجه، در سال دهم بعثت و در سن 65 سالگی فوت کرد و پیامبر، در آن زمان، پنجاه سال داشت. پیامبر(ص) تا خدیجه زنده بود، ازدواج نکرد و جز از خدیجه و ماریة قِبطیه، صاحب فرزند نشد .

در زمان جاهلیت، خدیجه را « طاهره » می‌گفتند و پیامبر به او لقب « کبری » داد و تا پایان عمر شریفشان، پیوسته او را به نیکی یاد می‌کرد.

از عایشه روایت است که: هر گاه پیامبر می‌خواست از خانه خارج شود، به یاد خدیجه می‌افتاد و او را به نیکویی یاد می‌کرد . روزی از ایام، حسادتم تحریک شد و گفتم: ایا او غیر از زنی پیر، چیز دیگری بود ؟ خداوند به جای او بهترش را نصیبت کرده است .

پیامبر غضبناک شد، به طوری که موهای جلو سرش از شدّت غضب می‌لرزید و می‌گفت: «نه، به خدا سوگند ! بهتر از او را به من نداد . او به من ایمان آورد، در حالی که مردم، کفر ورزیدند ؛ مرا تصدیق کرد، در حالی که مردم تکذیبم کردند ؛ با مال خودش مرا یاری و همراهی کرد، در حالی که مردم محرومم کردند و خداوند از او فرزندهایی روزی من کرده، در حالی که مرا از فرزندان زنان دیگر، محروم کرد».

[ عایشه می‌گوید: ] عهد کردم که دیگر هیچ گاه از خدیجه، به بدی یاد نکنم5.

2. سوده: پیامبر پس از خدیجه، با سوده - که بیوه بود - ، ازدواج کرد . سوده با همسر اولش که پسر عمویش بود، در دومین هجرت تازه مسلمانان به حبشه، هجرت کردند .

پس از چند ماه از بازگشت به مکه، شوهرش فوت کرد و سپس با پیامبر ازدواج کرد . او یک‌سال از پیامبر، بزرگ‌تر بود و این ازدواج، یک‌سال قبل از هجرت صورت گرفت . وی در نگهداری فاطمه(س) و خواهرش امّ کلثوم، کوشا بود.

3. عایشه:
او دختر ابوبکر بود و در همان سال ازدواج پیامبر با سوده، در سن شش سالگی به عقد پیامبر درآمد و در سال دوم هجری در مدینه، مراسم عروسی انجام شد . او سه سال در خانه پیامبر بود، بدون آن که پیامبر، از او بهره زناشویی ببرد .

در میان زنان پیامبر، فقط عایشه بود که پیش از ازدواج با پیامبر، ازدواج نکرده بود و البته نازا بود و به همین دلیل، پیوسته به خدیجه و ماریة قبطیه، غبطه می‌خورد.

4. حَفصه:
او دختر عمر بود . با شوهرش به مدینه هجرت کرد . شوهرش در جنگ بدر و اُحد، شرکت داشت و بر اثر زخمی در جنگ اُحد، فوت کرد .

پس از آن، عمر، همسری او را به ابوبکر و سپس به عثمان - که از دوستان نزدیک و صمیمی‌اش بودند - پیشنهاد داد، ولی آنها قبول نکردند.

عمر، شکایت آن دو را به پیامبر کرد . بعد از مدتی، پیامبر(ص) از حفصه خواستگاری کرد و با او در سال سوم هجرت، ازدواج کرد . حفصه با عایشه، همدل و همراز بود و این دو، باعث حوادث مختلفی در زندگی خصوصی پیامبر و نیز حیات سیاسی اسلام شده‌اند.

در نقل است که ایات اول تا چهارم سوره تحریم و ایات 28 و 29 از سوره احزاب، در شأن ایشان، نازل گشته است .

5. زینب، دختر خُزَیمه:
شوهرش در جنگ اُحُد شهید شد . بعد از حفصه، در سال چهارم هجری، به ازدواج پیامبر درآمد و پس از دو یا سه ماه، در حیات پیامبر، فوت کرد .

6 . رَمله ( اُمّ حَبیبه):
او دختر ابوسفیان و خواهر معاویه بود . با شوهرش به همراه مسلمانان به حبشه هجرت کرد و در آن جا صاحب دختری به نام حبیبه شد .

از آن پس به او کُنیه اُمّ حبیبه دادند . در حبشه، شوهرش نصرانی شد و در آن جا فوت کرد . غُربت و مسیحی شدن شوهرش، او را رنج می‌داد تا آن که پیامبر، به نجاشی نامه نوشت و از راه دور، از او خواستگاری کرد و پس از بازگشتش به حبشه، در سال هفتم هجرت، با او ازدواج کرد.

ابوسفیان که روزگاری سخت‌ترین دشمن پیامبر بود، آن گاه که پیامبر با دخترش ازدواج کرد، از فرط شادمانی گفت: «شکست و خواری، بر این جوان‌مرد، مباد!».

7. هند، دختر حُذَیفه ( اُمّ سَلَمه) :
شوهر او، ابوسلمه، دوست پیامبر بود و در سال دوم هجری، زمانی که پیامبر برای دستیابی به کاروان قریش به سرپرستی ابوسفیان، از مدینه خارج شدند، وی جانشین پیامبر در مدینه بود .

او از هجرت کنندگان به حبشه بود . پس از بازگشت از حبشه به مکه، به تنهایی به مدینه هجرت کرد و همسرش اُمّ سلمه، یک سال بعد، به مدینه هجرت کرد و به شوهر پیوست . آنها صاحب دو پسر به نام‌های: سَلَمه و عمر و دو دختر به نام‌های: دُرّه و زینب بودند . اُمّ سلمه، پس از فوت شوهرش، خواستگاری ابوبکر و عمر را رد کرد.

پیامبر با او در حالی که چهار فرزند یتیم داشت، ازدواج کرد. امّ سلمه، همیشه سعی داشت که رضایت پیامبر را به دست آورد . او، خدیجه، فاطمه و علی را دوست می‌داشت و از آنان به نیکی یاد و دفاع می‌کرد. او تا سال 62 هجری، زنده بود و آخرین همسر پیامبر بود که از دنیا رفت .

8 . زینب، دختر جَحْش اسدی:
او دختر عمّة پیامبر بود که به دستور پیامبر، به ازدواج زید بن حارثه درآمد . زید، غلامی بود که پیامبر(ص) او را آزاد کرد و سپس به فرزندی پذیرفت .

زید و زینب، به دلایل شخصیتی و قبیله‌ای، نتوانستند زندگی مشترک را ادامه بدهند و زید، پس از سیزده سال زندگی مشترک، زینب را طلاق داد. وقتی که عدّة زینب تمام شد، پیامبر به فرمان الهی6، با او ازدواج کرد و پس از آن، سنّت جاهلی شکست و ازدواج با همسر پسر خوانده، جایز شد. البته در این داستان، ایة حجاب نیز نازل شد .

گفتنی است که زینب، اولین زن از زنان پیامبر بود که پس از رحلت ایشان، از دنیا رفت.7

9. جُوَیریه: در نبرد پیامبر با بنی المصطَلِق، اسیر و شوهرش کشته شد . در تقسیم غنائم، سهم ثابت بن قیس شد و با وی قرار گذاشت در قبال پرداخت مبلغ معینی، آزاد شود . جویریه برای تهیه پول، نزد پیامبر آمد . ایشان قیمت او را داد و آزادش کرد و سپس به ازدواج پیامبر درآمد.

وقتی این خبر، به مسلمانان رسید، آنها حدود صد اسیر قبیله بنی المصطلق را - که حالا دیگر از خویشاوندان پیامبر شده بودند - آزاد کردند .

10. صَفیه: در فتح خیبر، او به اسارت پیامبر درآمد و شوهر دومش، کشته شد . پیامبر(ص) او را آزاد کرد و بین « ماندن در خیبر و یهودی ماندن» و یا « اسلام آوردن و همسری پیامبر»، مخیر کرد.

او اسلام آورد و با پیامبر ازدواج کرد و به برکت آن، بین یهودیان و مسلمانان، آشتی و دوستی برقرار شد . اسیران یهود، آزاد شدند و بسیاری از یهودیان به پذیرش اسلام، ترغیب شدند و مسلمانان رضایت دادند که اهل خیبر در آن جا بمانند و کشاورزی خیبر را به عهده بگیرند .

صفیه، زن با ادب و دانایی بود و به پیامبر، محبّت داشت و در نقل است که در وقت احتضار پیامبر، بیش از زنان دیگر اشک ریخت.

11. ماریة قِبطیه: او و خواهرش را حاکم اسکندریه، در پاسخ به نامه پیامبر (دعوت به اسلام)، به عنوان هدیه برای پیامبر فرستاد . آنها در سال هشتم هجری، به مدینه رسیدند و پیامبر، خواهر ماریه را به حسّان بن ثابت داد و خود ماریه، کنیز پیامبر شد.

منزل او مانند همسران دیگر پیامبر، در نزدیکی مسجد نبود، بلکه در باغی در اطراف مدینه جای داشت. پیامبر، او را بسیار دوست می‌داشت و مانند همسران دیگرش به منزل او می‌رفت .

پیامبر بعد از خدیجه، فقط از ماریه، صاحب فرزند پسری به نام ابراهیم شد که چند ماه قبل از ارتحال حضرت، در 16 یا 18 ماهگی، از دنیا رفت؛ امّا این مسئله (تولد فرزند پسر)، سلامت مزاجی پیامبر را که مورد کنایه و طعنه برخی بود، ثابت کرد .

12. مَیمونه:
یک‌سال بعد از صلح حُدَیبیه، طبق قرارداد با مشرکان مکّه، پیامبر و دو هزار مسلمانان همراه او، سه روز، جهت ادای عمره، در مکه اقامت داشتند . جلال و عظمت چشم‌گیر مسلمانان، اثر عجیبی در روحیه مردم مکه گذاشت، از جمله باعث شد میمونه - که بیوه زن بود - ، خود را به پیامبر ببخشد و به صورت افتخاری، با پیامبر ازدواج کند.


دلایل تعدّد زوجات پیامبر


در جزیره العرب، به دلایل فراوانی جنگ و غارت، نسبت زنان به مردان، بیشتر بود و نیز مشکلات اقتصادی خانواده‌ها و قبایل، باعث رواج پدیده چند همسری شده بود .

در این میان، تنها پیامبر نبوده است که چند همسر داشته است، با این حال، با شرح کوتاهی که درباره هر یک از همسران پیامبر خواهد آمد (که در آن، نکات قابل توجّهی گفته شده است) و نیز ساده‌زیستی ایشان با همسرانشان، روشن می‌گردد که هدف و فلسفه این ازدواج‌ها، شهوت و امور جنسی، لذّت‌جویی و خواهش‌های نفسانی نبوده است .

برای تعدّد همسران پیامبر، دلایلی ذکر کرده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. برقراری پیوند با قبایل عرب و کسب موقعیت بهتر اجتماعی برای تبلیغ و گسترش اسلام و جلوگیری از کارشکنی آنها . از این رو، پیامبر از قبایل مهم عرب و نیز از یهودیان مدینه (صفیه)، همسر انتخاب کرد و از انصار که نسبت به پیامبر دشمنی نداشتند، همسری نگرفت .

در فرهنگ عربستان، ازدواج، مهم‌ترین پیوند و میثاق اجتماعی بوده است .

2. تشویق مسلمانان به ازدواج با زنان سالمند و سرپرست و یتیم‌دار و نجات آنها از تنهایی و فقر، مانند داستان ازدواج پیامبر با اُمّ سلمه .

3. آزادی اسیران، مانند داستان ازدواج پیامبر با جویریه و صفیه که پیامبر، آن دو را آزاد کرد و سپس با آنها ازدواج کرد که نتیجة آن، الگو گرفتن مسلمانان و آزادی بسیاری از اسیران و کنیزان شد .

4. باطل کردن سنّت‌های جاهلی، مانند ازدواج پیامبر با زینب دختر جحش، زن پسر خواندة خویش (زید). گفتنی است که با نزول ایه سوم سورة نساء، مردان با رعایت عدالت فقط می‌توانند چهار همسر داشته باشند و همه ازدواج‌های پیامبر(ص) قبل از نزول این حکم بوده است و نیز با نزول ایه 52 سورة احزاب، پیامبر حق نداشت با زن دیگری ازدواج کند، حتی اگر همه زنانش را طلاق می‌داد .


:: بازدید از این مطلب : 184
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
شنبه 19 مهر 1393

سوال:زنان پیامبر چند نفربودند؟

 

پاسخ:

بر اساس آنچه از قرآن و گفتار و رفتار معصومان(ع) به دست می‌اید، زن و مرد، از هویت انسانی واحدی برخوردارند ؛ هدف از آفرینش، تکامل و سعادت هر دوِ آنهاست و در راه تعالی و رشد، دشمن مشترکی (شیطان) دارند .

پیامبر اسلام که رحمة للعالمین،1 اُسوة حَسَنه2 و دارای خُلق عظیم3 است، بر خلاف فرهنگ جاهلی، زنان را گرامی می‌داشت، با آنان مشورت می‌کرد، به پرسش‌های آنها پاسخ می‌داد، . . . و نسبت به آنها، کریمانه و خداپسندانه رفتار می‌کرد4 و توصیه‌های فراوانی در حقّ زنان امّت خویش داشته است.

همسران پیامبر


1. خدیجه، نخستین ازدواج:
پیامبر در سن 25 سالگی، پانزده سال قبل از بعثت، با خدیجه که چهل ساله بود و از دو شوهر قبلی‌اش فرزندانی داشت، ازدواج کرد . وی به تعبیر خود پیامبر، بهترین زن پیامبر بود و تمام اموال و امکانات خود را در خدمت به دین محمّدی، در اختیار پیامبر قرار داد و با وی، عاشقانه زندگی کرد و پیامبر با وی هیچ مشکلی نداشت .

خدیجه، در سال دهم بعثت و در سن 65 سالگی فوت کرد و پیامبر، در آن زمان، پنجاه سال داشت. پیامبر(ص) تا خدیجه زنده بود، ازدواج نکرد و جز از خدیجه و ماریة قِبطیه، صاحب فرزند نشد .

در زمان جاهلیت، خدیجه را « طاهره » می‌گفتند و پیامبر به او لقب « کبری » داد و تا پایان عمر شریفشان، پیوسته او را به نیکی یاد می‌کرد.

از عایشه روایت است که: هر گاه پیامبر می‌خواست از خانه خارج شود، به یاد خدیجه می‌افتاد و او را به نیکویی یاد می‌کرد . روزی از ایام، حسادتم تحریک شد و گفتم: ایا او غیر از زنی پیر، چیز دیگری بود ؟ خداوند به جای او بهترش را نصیبت کرده است .

پیامبر غضبناک شد، به طوری که موهای جلو سرش از شدّت غضب می‌لرزید و می‌گفت: «نه، به خدا سوگند ! بهتر از او را به من نداد . او به من ایمان آورد، در حالی که مردم، کفر ورزیدند ؛ مرا تصدیق کرد، در حالی که مردم تکذیبم کردند ؛ با مال خودش مرا یاری و همراهی کرد، در حالی که مردم محرومم کردند و خداوند از او فرزندهایی روزی من کرده، در حالی که مرا از فرزندان زنان دیگر، محروم کرد».

[ عایشه می‌گوید: ] عهد کردم که دیگر هیچ گاه از خدیجه، به بدی یاد نکنم5.

2. سوده: پیامبر پس از خدیجه، با سوده - که بیوه بود - ، ازدواج کرد . سوده با همسر اولش که پسر عمویش بود، در دومین هجرت تازه مسلمانان به حبشه، هجرت کردند .

پس از چند ماه از بازگشت به مکه، شوهرش فوت کرد و سپس با پیامبر ازدواج کرد . او یک‌سال از پیامبر، بزرگ‌تر بود و این ازدواج، یک‌سال قبل از هجرت صورت گرفت . وی در نگهداری فاطمه(س) و خواهرش امّ کلثوم، کوشا بود.

3. عایشه:
او دختر ابوبکر بود و در همان سال ازدواج پیامبر با سوده، در سن شش سالگی به عقد پیامبر درآمد و در سال دوم هجری در مدینه، مراسم عروسی انجام شد . او سه سال در خانه پیامبر بود، بدون آن که پیامبر، از او بهره زناشویی ببرد .

در میان زنان پیامبر، فقط عایشه بود که پیش از ازدواج با پیامبر، ازدواج نکرده بود و البته نازا بود و به همین دلیل، پیوسته به خدیجه و ماریة قبطیه، غبطه می‌خورد.

4. حَفصه:
او دختر عمر بود . با شوهرش به مدینه هجرت کرد . شوهرش در جنگ بدر و اُحد، شرکت داشت و بر اثر زخمی در جنگ اُحد، فوت کرد .

پس از آن، عمر، همسری او را به ابوبکر و سپس به عثمان - که از دوستان نزدیک و صمیمی‌اش بودند - پیشنهاد داد، ولی آنها قبول نکردند.

عمر، شکایت آن دو را به پیامبر کرد . بعد از مدتی، پیامبر(ص) از حفصه خواستگاری کرد و با او در سال سوم هجرت، ازدواج کرد . حفصه با عایشه، همدل و همراز بود و این دو، باعث حوادث مختلفی در زندگی خصوصی پیامبر و نیز حیات سیاسی اسلام شده‌اند.

در نقل است که ایات اول تا چهارم سوره تحریم و ایات 28 و 29 از سوره احزاب، در شأن ایشان، نازل گشته است .

5. زینب، دختر خُزَیمه:
شوهرش در جنگ اُحُد شهید شد . بعد از حفصه، در سال چهارم هجری، به ازدواج پیامبر درآمد و پس از دو یا سه ماه، در حیات پیامبر، فوت کرد .

6 . رَمله ( اُمّ حَبیبه):
او دختر ابوسفیان و خواهر معاویه بود . با شوهرش به همراه مسلمانان به حبشه هجرت کرد و در آن جا صاحب دختری به نام حبیبه شد .

از آن پس به او کُنیه اُمّ حبیبه دادند . در حبشه، شوهرش نصرانی شد و در آن جا فوت کرد . غُربت و مسیحی شدن شوهرش، او را رنج می‌داد تا آن که پیامبر، به نجاشی نامه نوشت و از راه دور، از او خواستگاری کرد و پس از بازگشتش به حبشه، در سال هفتم هجرت، با او ازدواج کرد.

ابوسفیان که روزگاری سخت‌ترین دشمن پیامبر بود، آن گاه که پیامبر با دخترش ازدواج کرد، از فرط شادمانی گفت: «شکست و خواری، بر این جوان‌مرد، مباد!».

7. هند، دختر حُذَیفه ( اُمّ سَلَمه) :
شوهر او، ابوسلمه، دوست پیامبر بود و در سال دوم هجری، زمانی که پیامبر برای دستیابی به کاروان قریش به سرپرستی ابوسفیان، از مدینه خارج شدند، وی جانشین پیامبر در مدینه بود .

او از هجرت کنندگان به حبشه بود . پس از بازگشت از حبشه به مکه، به تنهایی به مدینه هجرت کرد و همسرش اُمّ سلمه، یک سال بعد، به مدینه هجرت کرد و به شوهر پیوست . آنها صاحب دو پسر به نام‌های: سَلَمه و عمر و دو دختر به نام‌های: دُرّه و زینب بودند . اُمّ سلمه، پس از فوت شوهرش، خواستگاری ابوبکر و عمر را رد کرد.

پیامبر با او در حالی که چهار فرزند یتیم داشت، ازدواج کرد. امّ سلمه، همیشه سعی داشت که رضایت پیامبر را به دست آورد . او، خدیجه، فاطمه و علی را دوست می‌داشت و از آنان به نیکی یاد و دفاع می‌کرد. او تا سال 62 هجری، زنده بود و آخرین همسر پیامبر بود که از دنیا رفت .

8 . زینب، دختر جَحْش اسدی:
او دختر عمّة پیامبر بود که به دستور پیامبر، به ازدواج زید بن حارثه درآمد . زید، غلامی بود که پیامبر(ص) او را آزاد کرد و سپس به فرزندی پذیرفت .

زید و زینب، به دلایل شخصیتی و قبیله‌ای، نتوانستند زندگی مشترک را ادامه بدهند و زید، پس از سیزده سال زندگی مشترک، زینب را طلاق داد. وقتی که عدّة زینب تمام شد، پیامبر به فرمان الهی6، با او ازدواج کرد و پس از آن، سنّت جاهلی شکست و ازدواج با همسر پسر خوانده، جایز شد. البته در این داستان، ایة حجاب نیز نازل شد .

گفتنی است که زینب، اولین زن از زنان پیامبر بود که پس از رحلت ایشان، از دنیا رفت.7

9. جُوَیریه: در نبرد پیامبر با بنی المصطَلِق، اسیر و شوهرش کشته شد . در تقسیم غنائم، سهم ثابت بن قیس شد و با وی قرار گذاشت در قبال پرداخت مبلغ معینی، آزاد شود . جویریه برای تهیه پول، نزد پیامبر آمد . ایشان قیمت او را داد و آزادش کرد و سپس به ازدواج پیامبر درآمد.

وقتی این خبر، به مسلمانان رسید، آنها حدود صد اسیر قبیله بنی المصطلق را - که حالا دیگر از خویشاوندان پیامبر شده بودند - آزاد کردند .

10. صَفیه: در فتح خیبر، او به اسارت پیامبر درآمد و شوهر دومش، کشته شد . پیامبر(ص) او را آزاد کرد و بین « ماندن در خیبر و یهودی ماندن» و یا « اسلام آوردن و همسری پیامبر»، مخیر کرد.

او اسلام آورد و با پیامبر ازدواج کرد و به برکت آن، بین یهودیان و مسلمانان، آشتی و دوستی برقرار شد . اسیران یهود، آزاد شدند و بسیاری از یهودیان به پذیرش اسلام، ترغیب شدند و مسلمانان رضایت دادند که اهل خیبر در آن جا بمانند و کشاورزی خیبر را به عهده بگیرند .

صفیه، زن با ادب و دانایی بود و به پیامبر، محبّت داشت و در نقل است که در وقت احتضار پیامبر، بیش از زنان دیگر اشک ریخت.

11. ماریة قِبطیه: او و خواهرش را حاکم اسکندریه، در پاسخ به نامه پیامبر (دعوت به اسلام)، به عنوان هدیه برای پیامبر فرستاد . آنها در سال هشتم هجری، به مدینه رسیدند و پیامبر، خواهر ماریه را به حسّان بن ثابت داد و خود ماریه، کنیز پیامبر شد.

منزل او مانند همسران دیگر پیامبر، در نزدیکی مسجد نبود، بلکه در باغی در اطراف مدینه جای داشت. پیامبر، او را بسیار دوست می‌داشت و مانند همسران دیگرش به منزل او می‌رفت .

پیامبر بعد از خدیجه، فقط از ماریه، صاحب فرزند پسری به نام ابراهیم شد که چند ماه قبل از ارتحال حضرت، در 16 یا 18 ماهگی، از دنیا رفت؛ امّا این مسئله (تولد فرزند پسر)، سلامت مزاجی پیامبر را که مورد کنایه و طعنه برخی بود، ثابت کرد .

12. مَیمونه:
یک‌سال بعد از صلح حُدَیبیه، طبق قرارداد با مشرکان مکّه، پیامبر و دو هزار مسلمانان همراه او، سه روز، جهت ادای عمره، در مکه اقامت داشتند . جلال و عظمت چشم‌گیر مسلمانان، اثر عجیبی در روحیه مردم مکه گذاشت، از جمله باعث شد میمونه - که بیوه زن بود - ، خود را به پیامبر ببخشد و به صورت افتخاری، با پیامبر ازدواج کند.


دلایل تعدّد زوجات پیامبر


در جزیره العرب، به دلایل فراوانی جنگ و غارت، نسبت زنان به مردان، بیشتر بود و نیز مشکلات اقتصادی خانواده‌ها و قبایل، باعث رواج پدیده چند همسری شده بود .

در این میان، تنها پیامبر نبوده است که چند همسر داشته است، با این حال، با شرح کوتاهی که درباره هر یک از همسران پیامبر خواهد آمد (که در آن، نکات قابل توجّهی گفته شده است) و نیز ساده‌زیستی ایشان با همسرانشان، روشن می‌گردد که هدف و فلسفه این ازدواج‌ها، شهوت و امور جنسی، لذّت‌جویی و خواهش‌های نفسانی نبوده است .

برای تعدّد همسران پیامبر، دلایلی ذکر کرده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. برقراری پیوند با قبایل عرب و کسب موقعیت بهتر اجتماعی برای تبلیغ و گسترش اسلام و جلوگیری از کارشکنی آنها . از این رو، پیامبر از قبایل مهم عرب و نیز از یهودیان مدینه (صفیه)، همسر انتخاب کرد و از انصار که نسبت به پیامبر دشمنی نداشتند، همسری نگرفت .

در فرهنگ عربستان، ازدواج، مهم‌ترین پیوند و میثاق اجتماعی بوده است .

2. تشویق مسلمانان به ازدواج با زنان سالمند و سرپرست و یتیم‌دار و نجات آنها از تنهایی و فقر، مانند داستان ازدواج پیامبر با اُمّ سلمه .

3. آزادی اسیران، مانند داستان ازدواج پیامبر با جویریه و صفیه که پیامبر، آن دو را آزاد کرد و سپس با آنها ازدواج کرد که نتیجة آن، الگو گرفتن مسلمانان و آزادی بسیاری از اسیران و کنیزان شد .

4. باطل کردن سنّت‌های جاهلی، مانند ازدواج پیامبر با زینب دختر جحش، زن پسر خواندة خویش (زید). گفتنی است که با نزول ایه سوم سورة نساء، مردان با رعایت عدالت فقط می‌توانند چهار همسر داشته باشند و همه ازدواج‌های پیامبر(ص) قبل از نزول این حکم بوده است و نیز با نزول ایه 52 سورة احزاب، پیامبر حق نداشت با زن دیگری ازدواج کند، حتی اگر همه زنانش را طلاق می‌داد .


:: بازدید از این مطلب : 179
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

زرتشت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
Faravahar-Gold.svg زرتشت Faravahar-Gold.svg

نگاره‌ای تخیلی از زرتشت
زادروز احتمالاً ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد
محل زندگی نتیجهٔ قطعی به دست نیامده‌است. «در متن‌های سنتی آذربایجان، ری و سیستان را زادگاه او دانسته‌اند، امروزه بیشتر حدود خوارزم و خراسان را به عنوان خاستگاه او پیشنهاده‌اند».
نام‌های دیگر اشوزَرتُشت، اِسپنتمان
پیشه پیامبر، روحانی
مذهب مزدیسنا
آثار گات‌ها
همسر سه بار ازدواج، نام زن سوم هووی
فرزندان ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا
والدین مادر دوغدو و پدر پوروشسپ

زَرتُشت یا زَردُشت یا اشوزَرتُشت، پیامبر ایران باستان بود که مزدیسنا را بنیان گذاشت.[۱] وی همچنین سراینده گات‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا می‌باشد.[۲] زمان و محل دقیق تولد وی مشخص نیست اما گمانه‌زنی‌ها و اسناد، زمانی بین ۶۰۰۰ تا ۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح را برای او حدس زده‌اند و زادگاه وی را به مناطق مختلفی مانند ری،[۳] آذربایجان،[۴] خوارزم،[۵] سیستان[۶] و خراسان[۷][۸] نسبت داده‌اند. تعلمیات زرتشت بعدها با باورهای بومی ایرانیان ترکیب شد و مزدیسنای کنونی که نزدیک به پنج سده دین رسمی ایران نیز بوده‌است، را پدید آورد. نام زرتشت در فهرست یکصد نفرهٔ انسان‌های تاثیرگذار تاریخ که توسط مایکل هارت تنظیم شده‌است، قرار دارد.[۹] دین زرتشت امروزه حدود ۲۰۰ هزار تن پیرو در ایران، هند و برخی نقاط دیگر جهان دارد.[۱۰]

 

 

ریشه و معنای نام

نام زرتشت بر اساس متون اوستایی زراثوشترا بوده‌است که نامی مرکب است. از «زَرَت» که ممکن است معنی زرد و زرین یا پیر داشته باشد و «اشترا» که برخی آن را شتر و برخی معنی آن را آسترا به معنی ستاره در نظر گرفته‌اند. دارندهٔ شتر زرد، دارندهٔ شتر پیر، دارندهٔ شتر با جرأت، درخشان و زرد مثل طلا، پسر ستاره، ، ستارهٔ درخشان و روشنایی زرین معانی گوناگونی است که تا به‌حال محققان برای نام زرتشت ذکر کرده‌اند.[۱۱]

زمان زندگانی زرتشت

نوشتار اصلی: زمان ظهور زرتشت
 
نگاره‌ای از زرتشت در آتشکده یزد

زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهش‌های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. دربارهٔ زمان زندگانی زرتشت آنقدر تحقیق و بحث و گفتگو شده‌است که حتّی اشاره به رئوس آن مطالب، کتاب بزرگی را فراهم می‌کند.[۱۲]

  • اودوکسوس کنیدوسی که هم‌زمان با افلاطون بوده‌است، زمان ظهور زرتشت را ۶۰۰۰ سال قبل از افلاطون می‌داند.[۱۳]
  • جامعهٔ زرتشتیان ایران زادروز زرتشت را روز خرداد از ماه فروردین برابر با ۶ فروردین[۱۴] و در سال ۱۷۶۸ پیش از میلاد[۱۵] و تاریخ درگذشت او ۵ دی ۱۶۹۱ پیش از میلاد[۱۶] تعیین کرده‌است.
  • بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، زمان زرتشت را سده پنجم تا ششم پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند.[۱۷] در کتاب بندهشن آمده‌است که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر می‌شود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کرده‌است، تاریخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد. همچنین بعضی از محققان دیگر از شباهت اسمی استفاده کرده، گشتاسپ پدر داریوش هخامنشی را با کی گشتاسپ شاه کیانی یکی دانسته‌اند، در نتیجه زمان زرتشت را حدود ۵ سده پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند.[۱۸]
  • امروزه بیشتر دانشمندان بر آنند که زردشت بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد می‌زیسته‌است.[۱۹]

خاستگاه زرتشت

نوشتار اصلی: خاستگاه زرتشت

با آنکه در مورد زادگاه زرتشت تاکنون تحقیق گسترده‎ای صورت گرفته ولی هنوز نتیجهٔ قطعی به دست نیامده‌است.[۲۰] از گات‌ها که تنها مآخذ اساسی راجع به زندگی زرتشت است، هیچگونه اطلاع روشنی، خواه در باب مولد و خواه دربارهٔ محل دعوت و منطقهٔ عمل او، به دست نمی‌آید.[۲۱] در چندین قسمت از یشت‌ها در اوستا محل فعالیت دینی زرتشت ایرانویج ذکر شده‌است.[۲۲]

در منابع زبان پهلوی و به دنبال آنها در کتاب‌های عربی و فارسی ایرانویج را با آذربایجان یکی شمرده‌اند. دانشمندان انتساب زرتشت را به آذربایجان، به دلایل فراوان مردود می‌دانند که مهم‌ترین آنها دلایل زبانی است. زبان اوستایی یعنی زبان کتاب اوستا زبانی است متعلق به شرق ایران و در این کتاب هیچ نشانی از واژه‌هایی که اصل مادی یا فارسی باستان داشته باشد، دیده نمی‌شود. امروزه بیشتر دانشمندان ایران‌شناس ایرانویج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته‌اند.[۲۳][۲۴]

تبار و خانواده زرتشت

مادر زرتشت دوغدو دختر فری‌هیم‌رَوا و پدر وی پوروشسپ نام داشتند.[۲۵][۲۶][۲۷][۲۸] نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود.[۲۹] حاصل ازدواج پوروشسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومین آن‌هاست.[۳۰]

زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده‌است، زن سوم او هووی نام داشته، هووی از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسپ شاه کیانی بوده‌است.

زن نخست او پسری به نام ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا داشت.[۳۱] زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می‌کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسب می‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌های اورْوْتَتْ‌نَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده،[۳۲] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته‌است.[۳۳]

نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیو ماه بود، که فروردین یشت[۳۴] از او نام می‌برد. وی در روایات سنتی، پسرعموی زرتشت به شمار آمده‌است.[۳۵][۳۶]

زندگی زرتشت

 
تصویری خیالی از زرتشت (در عقب تصویر) و بطلمیوس در جلو. نقاشی از رافائل، مکتب آتن، پیرامون ۱۵۱۰ میلادی.

گرچه در اوستای موجود جای جای اشاره‌های پراکنده‌ای به نام و خانواده و برخی حوادث زندگی زرتشت می‌شود ولی زندگینامهٔ او به طور منظم و پیوسته عرضه نمی‌گردد. شواهد موجود نشان می‌دهد که شرح زندگی زرتشت در سه نَسک (بخش) از ۲۱ نَسک اوستا به نام‌های سپند، چهرداد و وشتاسپ ساست آمده بوده‌است. اصل متن اوستایی و ترجمهٔ پهلوی این بخش‌ها در دست نیست اما خلاصهٔ مطالب آنها در کتاب هشتم دینکرد نقل شده‌است.[۳۷]

آگاهی‌های تاریخی و واقعی دربارهٔ زندگی زرتشت بسیار اندک است. آنچه در اوستا و در منابع پهلوی و فارسی آمده‌است، بیشتر جنبهٔ اساطیری دارد، گرچه در این مطالب نیز حقایقی می‌توان یافت. آنچه به یقین در مورد زندگی زرتشت از متون اوستایی بر می‍آید اینست زرتشت از کودکی تعلیمات روحانی دیده‌است زیرا در گات‌ها (یسن ۳۳، بند ۱) خود را زوتَر نامیده‌است و آن اصطلاحی است که در مورد دین مردی که دارای شرایط کامل روحانیت است، به کار می‌رود. در گات‌ها (یسن ۴۳) اشاره به دریافت وحی از او از سوی اهورامزدا شده‌است. زرتشت در تبلیغ دین خود با دشواری‌هایی روبرو بوده‌است. در سرودهای خویش (یسن ۴۶، بند ۲) از فقر و کمی تعداد حامیانش می‌گوید و از بدکاری پیشگویان و روحانیان هم وطن خود کوی‌ها و کرپن‌ها، گله و شکایت دارد و از بعضی دشمنان خود مانند بندوه و گرهمه (یسن ۴۹، بند ۱ و ۲) نام می‌برد. سرانجام بر آن می‌شود که از زادگاه خود دور شود و به سرزمین مجاور برود که فرمانروای آن کی گشتاسپ است. زرتشت در این سرزمین سرانجام با موفقیت روبرو می‌گردد. با گِرَوِش کی گشتاسپ به دین زرتشت، مخالفت‌های حکمرانان همجوار برانگیخته می‌شود. نام برخی از فرمانروایان مخالف زرتشت در آبان‌یشت (یشت ۵، بند ۱۰۹) آمده‌است که از میان آنان ارجاسب تورانی از همه نامورتر است. برحسب سنت زرتشت در سن ۷۷ سالگی کشته شد و قاتل او توربراتور نام دارد.[۳۸]

جایگاه گات‌ها، سخنان زرتشت، در اوستا

قدیم‌ترین و مقدس‌ترین قسمت اوستا کتاب دینی زرتشتیان، گات‌ها می‌باشد. از زمان‌های بسیار قدیم گات‌ها را سخنان و اشعار خود زرتشت می‌دانستند.[۳۹] اوستایی که اکنون در دست است تنها یک چهارم کتابی است که در دورهٔ ساسانیان وجود داشته‌است.[۴۰] اوستا در شکل کنونی خود شامل پنج بخش است. بخش‌های اوستا عبارتند از:

  • یسنا به معنی پرستش و نیایش است و مهمترین قسمت اوستاست. سخنان زرتشت موسوم به گات‌ها، در آن گنجانده شده‌است. کلاً شامل ۷۲ فصل یا هات است.[۴۱]
  • ویسپرد شباهت تامی به یسنا دارد و همراه آن در مراسم دینی خوانده‌می‌شود.[۴۲]
  • یشت‌ها از برای ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و فرشتگان و ایزدان است. از نظر قدمت زبانی احتمالاً چند سده با عهد گات‌ها اختلاف زمانی دارد.[۴۳][۴۴] یشت‌ها گروهی از متن‌های کهن هستند که از راه تلفیق در گنجینهٔ آیین زرتشتی گنجانده شده‌اند.[۴۵]
  • وندیداد به معنی قانون است. این بخش شامل بسیاری از قوانین مذهبی و احکام دینی زرتشتیان می‌شود. تألیف آن معمولاً به پس از دورهٔ هخامنشی نسبت داده‌می‌شود.[۴۶] زبان و سبک و انشاء وندادید با این فرض که همهٔ کتاب از دورهٔ اول اشکانی است، کاملاً سازگار است.[۴۷]
  • خرده‌اوستا به معنی اوستای کوچک است. برای شرح نماز، ادعیه، روزهای متبرک ماه و اعیاد مذهبی سال و سایر مراسم مثل کُشتی بستن کودکان، عروسی، سوگواری و غیره درست شده‌است. این قسمت از اوستا در زمان شاپور دوم شاه ساسانی بین سال‌های ۳۱۰ تا ۳۷۹ و توسط آذرباد مهراسپندان تألیف شده‌است.[۴۸]

اهمیت گات‌ها در شناخت دین زرتشت

گات‌ها کهن‌ترین اثری است که از روزگاران پیشین برای ایران باقی‌مانده‌است و از حیث صرف و نحو و زبان و تعبیر و فکر با سایر قسمت‌های اوستا فرق دارد. قطعاتی که دلیل سخن‌گوئی خود زرتشت است، در گات‌ها بسیار دیده می‌شود. چنان که در شش تا از گات‌ها سراینده به عنوان اول شخص از خود یاد می‌کند.[۴۹] به دلیل تصرفاتی که به خصوص در دورهٔ ساسانی، در دین زرتشت، کرده‌اند، گات‌ها منبع بسیار معتبری برای شناخت عقاید اصلی زرتشت به شمار می‌رود.[۵۰] فصل‌های یسنا، هات نامیده می‌شوند. کل گات‌ها ۱۷ هات است و شامل ۲۳۸ بند و ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ کلمه است. گات‌ها منظوم است و از جهت وزن شعر و تعداد مصراع‌ها در هر بند، به ۵ بخش به شرح زیر تقسیم شده‌است.

به سبب وجود لغت‌های ناشناخته، پیچیدگی زبان شعر، مشکلات دستوری و از همه مهمتر مشکل عدم آشنایی صحیح با اندیشه‌های زرتشت نمی‌توان ادعا کرد که اشعار زرتشت بطور کامل توسط دانشمندان اوستاشناس درک شده‌است، با این همه، لطف و زیبایی آن دسته از سرودهایی که معنی آن روشن است، قابل انکار نیست.[۵۲]

دین زرتشت از ورای گات‌ها

آنچه از واژه‌ها و جملات گات‌ها بر می‌آید نشان دهندهٔ اینست که زرتشت بر ضد گروه پرودگاران آریایی یعنی آن مذهبی که ایرانیان در پرستیدن قوای طبیعت با هندوان شرکت داشتند، می‌باشد.[۵۳]

یکتاپرستی

در گات‌ها اهورامزدا خدای یگانه است که جسم یا مرکب نبوده و مینوی پاک است.[۵۴] جلوه‌های خاص خدا امشاسپندان هستند.[۵۵] تقریباً دویست بار در گات‌ها به کلمهٔ مزدا یا ترکیب از این واژه بر می‌خوریم. زرتشت جز از اهورامزدا خدای دیگری نمی‌شناسد. زرتشت از گروه پروردگاران پیشین رو گردان است. تمام عظمت و جبروت مختص اهورامزدا ست. اوست آفرینندهٔ یکتا و خداوند توانا. در گات‌ها (هات ۴۴) زرتشت با یک زبان شاعرانه در توحید و اقتدار خداوند گوید:

از تو می‌پرسم ای اهورامزدا کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی که راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گهی تهی است و گهی پر؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟ کیست آفرینندهٔ روشنایی سودبخش و تاریکی؟ که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفرینندهٔ فرشتهٔ مهر و محبت؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد.[۵۶]

پس از این پرسش‌ها زرتشت خود در پاسخ گوید:

من می‌کوشم ای اهورامزدا تو را که به توسط خرد مقدس، آفریدگار کلی، به درستی بشناسم.[۵۷]

دوگانگی خرد انسان

در گات‌ها از منازعات اهورامزدا و اهریمن و جنگ و ستیز دائمی مابین این دو که مایهٔ آنهمه بحث و مجادله گردید هیچ سخنی نرفته‌است. زرتشت اهورامزدا را سرچشمهٔ آفرینش می‌داند و در مقابل او، آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد. انگره مینو و یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام تبدیل به اهریمن گردید و زشتی‌های جهان از قبلِ اوست در مقابل اهورامزدا نیست بلکه در مقابل سپنت مینو یا خرد مقدس است.[۵۸] در گات‌ها هات ۳۰ قطعهٔ سوم آمده‌است.

آن دو گوهر همزادی که در آغاز در عالم تصور ظهور نمودند یکی از آنان نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری بدی (در اندیشه و گفتار و کردار) از میان این دو مرد دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را.[۵۹]

همچنین در گات‌ها هات ۴۵ قطعهٔ دوم آمده‌است.

من می‌خواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز زندگانی وجود داشتند، از آن چه آن (گوهر) خرد مقدس سپنت مینو، به آن (گوهر) خرد خبیث انگره مینو گفت، اندیشه، آموزش، خرد، آرزو، گفتار، کردار، زندگانی و روان ما با هم، یگانه و یکسان نیست.[۶۰]

زرتشت مسئلهٔ نیکی و بدی را از دیدگاه فلسفی بدین صورت بیان می‌کند که خلقت جهان توسط خداوند انجام می‌یابد اما دو مینوی یا دو اصل وجود دارند که از خواص ذهن آدمی هستند. او می‌گوید این دو بنیاد زادهٔ اندیشهٔ آدمی هستند و هریک بر اندیشه و گفتار و کردار انسان اثرگذار هستند.[۶۱] این دو گوهر در سرشت آدمی وجود دارند و قضاوت دربارهٔ خوب و بد از این دو گوهر غیرمادی سرچشمه می‌گیرد. این ثنویت و دوگانگی در اخلاق و منش آدمی در مذاهب و مکتب‌های فلسفی دیگر نیز وجود دارند، مانند نفس اعلی و نفس اماره، نفس انسانی و نفس بهیمی و همچنین نام‌های دیگر.[۶۲]

اختیار انسان

در برابر این دو نیرو تکلیف انسان در دنیا چیست؟ زرتشت در گات‌ها در هات ۳۰ گوید «مرد دانا باید خود برابر گزیند».[۶۳] انسان برپایهٔ سرودهای زرتشت آزاد است و اختیار گزینش دارد. زرتشت در در گات‌ها در هات ۳۰ بخش ۲ می‌گوید

به سخنان مهین گوش فرا دهید. با اندیشهٔ روشن به آن بنگرید میان این دو آئین (دروغ و راستی) خود تمیز دهید. پیش از آنکه روز واپسین فرا رسد، هر کسی به شخصه دین خود اختیار کند. بشود که در سرانجام کامروا گردیم.[۶۴]

ارج‌گذاری زندگی در این جهان

زرتشت به زندگانی دنیوی بی‌اعتنا نیست و درویشی در آن راهی ندارد. زرتشت رسالت خود را فقط مذهبی و معنوی نمی‌داند و در ترقی امور اقتصادی و بهبود زندگانی مادی نیز کوشاست. بخصوص زرتشت به‌آباد کردن زمین و کشاورزی اهمیت زیادی داده‌است. زرتشت در سخنان خویش خطاب به کشاورزان می‌گوید که کشور خداپرست کی گشتاسپ باید از نیروی آنان برتری به هم‌رساند و سرمشق دیگران گردد. در هات ۳۴ گات‌ها بند ۱۴ آمده‌است

آری ای مزدا از پاداش گران‌بهای تو در همین جهان کسی بهره‌مند شود که در کار و کوشش است.[۶۵]

اساس دین زرتشت

(پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک)، از خصایص و اصول مزدیسنا است. در سراسر گات‌ها این سه کلمه بارها تکرار شده‌است. در هات ۵۱ گات‌ها بند ۲۱ آمده‌است

از پرتو پارسائی به مقام تقدس رسند چنین کسی از پندار و گفتار و کردار نیک و ایمان خویش به راستی ملحق گردد. اهورامزدا به میانجی وهومن (مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند) به چنین کسی کشور جاودانی ارزانی دارد. مرا نیز چنین پاداش نیکی آرزوست.[۶۶]

همچنین انسان باید در فتح راستی و شکست دروغ بکوشد.[۶۷] در هات ۳۰ گات‌ها بند ۸ آمده‌است

کشور جاودانی (بهشت) از آن کسی است خواهد بود که در زندگانی خویش با دروغ بجنگد و آن را در بند نموده، به دست راستی بسپرد.[۶۸]

آیین پرستش و مراسم دینی

در گات‌ها به هیچ روی از آیین‌های دین و مراسم پرستش و آداب قربانی و اعیاد گفتگو نیست. زرتشت اعمال قربانی و باده‌نوشی‌های دینی و بکار بردن هوم را با سختی و قاطعیت مردود دانسته‌است.[۶۹] پلوتارک مورخ یونانی نوشته است زرتشت ایرانیان را در عبادت اهورامزدا فقط به فدیه معنوی که نیایش و سپاسگزاری باشد موعظه نمود.[۷۰]

عنوان کاهنان و پیشوایان مذهبی پیش از زرتشت کرپان بود که مراسم و نیرنگ‌ها و مناسک دینی را که بسیار پیچیده بود، برای مردم انجام می‌دادند و علاوه بر دستمزدهای کلان، قدرت فوق‌العاده‌ای داشتند.[۷۱] هوم نوشابهٔ سکرآوری بود که در این نیایش‌های مذهبی می‌نوشیدند، مرگ‌زدائی صفت آن بود و پیداست که هوم را نیز بسان ایزدان و فرشتگان به یاری می‌خواندند.[۷۲]

در هات ۳۲ گات‌ها بند ۱۲ و ۱۴ آمده‌است

نفرین تو باد ای مزدا به کسانی که با فریاد شادمانی گاو قربانی می‌کنند.[۷۳]

همچنین در منع مسکرات در مراسم مذهبی در هات ۴۸ گات‌ها بند ۱۰ آمده‌است

کی ای مزدا شُرَفا به رسالت نیک‌پی خواهند برد؟ کی این مشروب سکرآوردنده و کثیف را خواهی برانداخت؟ از آن چیزی که کرپانهای زشت کردار و شهریاران بدرفتار، به عمد ممالک را می‌فریبند.[۷۴]

سنجش اعمال در روز رستاخیز

مزدا پس از سر آمدن زندگانی در روز واپسین در کشور جاودانی خود، آنچه نیک و نیک‌تر است به آن کسی بخشد که خشنودی او را بجای آورد، همچنین زشتکردار را که از او نافرمانبرداری نمود، به سزا رساند.[۷۵]

همچنین در در هات ۴۶ گات‌ها بند ۱۰ و ۱۱، هات ۵۰ بند ۴ و هات ۵۱ بند ۱۳، از پل چینود ذکر رفته‌است.

این چنین این نفس دروغ‌پرست، پاداش یقینی هدایت‌شدگان راه راست را، از خود دور نمود. روانش در سر پل چینود هنگام حساب واپسین در بیم و هراس خواهد بود، برای آنکه از کردار و گفتار خویش از راه راست دور افتاد.[۷۶]

کرپان‌ها و کوی‌ها (کاهنان مذهبی و رهبران سیاسی مخالف زرتشت) به واسطهٔ تسلط خویش، مردم را به سوی اعمال زشت دلالت کنند تا آنکه حیات جاودانی آخرت آنان را تباه نمایند. روان و وجدان آنان وقتی که به نزدیک پل چینود رسد، در بیم و هراس خواهد افتاد. آنان جاویدان در خانهٔ دروغ (دوزخ) بمانند.[۷۷]

ازدواج

در گات‌ها، هات ۵۳، پند زرتشت به دخترش پوروچیستا هنگام ازدواج با جاماسپ وزیر دوران کی گشتاسپ چنین آمده‌است.[۷۸]

اینک تو ای پوروچیستا، جوان‌ترین دختر زرتشت، من از روی پاکی و راستی و نیک منشی، جاماسپ را که از راست‌کرداران و پشتیبانان آیین راستی است، جهت تو برگزیده‌ام. پس اکنون برو و در این باب بیندیش و خردت را راهنما قرار داده و پس از موافقت به اجرای مراسم مقدس ازدواج پرداز.[۷۹]

چگونگی ازدواج به موجب عقاید نخستین و صدر آیین زرتشتی، با آن چه بعدها به زرتشت نسبت دادند، سازگاری و هماهنگی ندارد. در زمان ساسانیان اصرار می‌شد که ازدواج میان خویشاوندان، از ضروریات دین و از تعالیم زرتشت است، برخلاف این نظر نه خود زرتشت و نه فرزندان و پیروانش به چنین اصلی عمل نکردند. بعید و بلکه محال است که زرتشت دربارهٔ ازدواج با خویشان و اقوام دستور دهد و در همان حال خود و پیروانش برخلاف آن عمل کنند. چنانکه از گفتهٔ هرودوت بر می‌آید قبل از فتح مصر توسط کمبوجیه دوم چنین قانونی که نکاح با خواهر را تجویز کرده‌باشد، در ایران وجود نداشته‌است.[۸۰] هرودوت دربارهٔ ازدواج کمبوجیه و خواهرش می‌نویسد:

با آنکه در هیچ دوره و زمانی در پارس سابقه نداشت، برادر با خواهر وصلت کند، باوجود این کمبوجیه به این خیال افتاد که برخلاف شرع و آئین قومی خویش، با خواهر خود ازدواج کند. پس قضات شاهی را احضار کرد و پرسید «آیا در پارس قانونی هست که اگر وی بخواهد ازدواج بین خواهر و برادر را مجاز سازد؟» داوران شاهی هر چند نتوانسته بودند، قانونی پیدا کنند که چنین امری را تجویز کند ولی قانونی یافتند که به پادشاه ایران اختیار می‌داد، به آنچه دلخواه اوست، رفتار کند. بدین ترتیب قضات در اثر بیمی که از قهر کمبوجیه داشتند قاعده‌ای تازه فراهم ساخته، جان خود را از خطر رهانیدند.[۸۱]

ازدواج میان محارم در برخی خاندان‌های سلطنتی باستانی، برای نگهداری خون و مالکیت رایج بوده‌است و عیلامیان و مصریان و تایلندی‌ها و غیره، این رسم را داشته‌اند اما از گفتهٔ هرودوت چنین بر می‌آید که تا زمان کمبوجیه این رسم نزد پارسیان غریب و ناخوشایند بوده‌است.[۸۲] اظهار صریح هرودوت مبنی بر نظرخواهی کمبوجیه از قضات خود قرینهٔ دیگری است مبنی بر اینکه این ازدواج امری مغایر با سنت‌ها بوده‌است زیرا در غیر اینصورت کسب نظر مشورتی با قضات ضرورتی نداشت.[۸۳] شکی نیست که ایرانی‌ها پس از پیروزی بر مصر ارتباط تامی با این ملت داشته‌اند. احتمالاً از آن زمان در پیروی از مصری‌ها بعضی از اعضای خاندان سلطنتی چنین عملی را مرتکب شده و پس از آن موبدان را تحریک و تحریض نموده که فتوا برای مشروعیت بخشیدن به آن صادر نمایند.[۸۴]

زرتشت از دیدگاه اسلام

از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را هم‌ردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده‌است،[۸۵] زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شده‌است. چنان که در قرآن سورهٔ حج آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیده‌است و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آورده‌است.[۸۶]

البته بین اهل ایمان و یهود و صابئان و نصاری و مجوس، و آنانکه به خدا شرک آوردند محققاً روز قیامت میان آنها خدا جدائی افکند که او بر احوال همهٔ موجودات عالم (بصیر) و گواه است.[۸۷]

در قرآن کلمهٔ مجوس به عنوان یک دین ذکر شده‌است و چون از مشرکان جدا شده‌است، بسیاری این برداشت را کرده‌اند که در اصل دینی یکتاپرستانه بوده‌است.[۸۸] همچنین در برخی احادیث اسلامی از زرتشت به عنوان پیامبر مجوس نام برده شده‌است.[۸۹] بنابر این، از دیدگاه اسلام، زرتشت پیامبری از جانب خداوند است که دارای کتاب آسمانی بوده‌است.[۸۶] زرتشت نیز خود را پیامبر دانسته‌است، آنجا که می‌گوید: «اهورامزدا، مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت، و من از برای رسالت خویش، از منش پاک تعلیم یافتم».[۹۰] مسلمانان باور دارند که آموزه‌های اصیل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحریف شد و توحید زرتشت به شرک تبدیل گشت، دستورهای آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت.[۸۶]


:: بازدید از این مطلب : 162
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

زرتشت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
Faravahar-Gold.svg زرتشت Faravahar-Gold.svg

نگاره‌ای تخیلی از زرتشت
زادروز احتمالاً ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد
محل زندگی نتیجهٔ قطعی به دست نیامده‌است. «در متن‌های سنتی آذربایجان، ری و سیستان را زادگاه او دانسته‌اند، امروزه بیشتر حدود خوارزم و خراسان را به عنوان خاستگاه او پیشنهاده‌اند».
نام‌های دیگر اشوزَرتُشت، اِسپنتمان
پیشه پیامبر، روحانی
مذهب مزدیسنا
آثار گات‌ها
همسر سه بار ازدواج، نام زن سوم هووی
فرزندان ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا
والدین مادر دوغدو و پدر پوروشسپ

زَرتُشت یا زَردُشت یا اشوزَرتُشت، پیامبر ایران باستان بود که مزدیسنا را بنیان گذاشت.[۱] وی همچنین سراینده گات‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا می‌باشد.[۲] زمان و محل دقیق تولد وی مشخص نیست اما گمانه‌زنی‌ها و اسناد، زمانی بین ۶۰۰۰ تا ۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح را برای او حدس زده‌اند و زادگاه وی را به مناطق مختلفی مانند ری،[۳] آذربایجان،[۴] خوارزم،[۵] سیستان[۶] و خراسان[۷][۸] نسبت داده‌اند. تعلمیات زرتشت بعدها با باورهای بومی ایرانیان ترکیب شد و مزدیسنای کنونی که نزدیک به پنج سده دین رسمی ایران نیز بوده‌است، را پدید آورد. نام زرتشت در فهرست یکصد نفرهٔ انسان‌های تاثیرگذار تاریخ که توسط مایکل هارت تنظیم شده‌است، قرار دارد.[۹] دین زرتشت امروزه حدود ۲۰۰ هزار تن پیرو در ایران، هند و برخی نقاط دیگر جهان دارد.[۱۰]

 

 

ریشه و معنای نام

نام زرتشت بر اساس متون اوستایی زراثوشترا بوده‌است که نامی مرکب است. از «زَرَت» که ممکن است معنی زرد و زرین یا پیر داشته باشد و «اشترا» که برخی آن را شتر و برخی معنی آن را آسترا به معنی ستاره در نظر گرفته‌اند. دارندهٔ شتر زرد، دارندهٔ شتر پیر، دارندهٔ شتر با جرأت، درخشان و زرد مثل طلا، پسر ستاره، ، ستارهٔ درخشان و روشنایی زرین معانی گوناگونی است که تا به‌حال محققان برای نام زرتشت ذکر کرده‌اند.[۱۱]

زمان زندگانی زرتشت

نوشتار اصلی: زمان ظهور زرتشت
 
نگاره‌ای از زرتشت در آتشکده یزد

زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهش‌های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. دربارهٔ زمان زندگانی زرتشت آنقدر تحقیق و بحث و گفتگو شده‌است که حتّی اشاره به رئوس آن مطالب، کتاب بزرگی را فراهم می‌کند.[۱۲]

  • اودوکسوس کنیدوسی که هم‌زمان با افلاطون بوده‌است، زمان ظهور زرتشت را ۶۰۰۰ سال قبل از افلاطون می‌داند.[۱۳]
  • جامعهٔ زرتشتیان ایران زادروز زرتشت را روز خرداد از ماه فروردین برابر با ۶ فروردین[۱۴] و در سال ۱۷۶۸ پیش از میلاد[۱۵] و تاریخ درگذشت او ۵ دی ۱۶۹۱ پیش از میلاد[۱۶] تعیین کرده‌است.
  • بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، زمان زرتشت را سده پنجم تا ششم پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند.[۱۷] در کتاب بندهشن آمده‌است که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر می‌شود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کرده‌است، تاریخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد. همچنین بعضی از محققان دیگر از شباهت اسمی استفاده کرده، گشتاسپ پدر داریوش هخامنشی را با کی گشتاسپ شاه کیانی یکی دانسته‌اند، در نتیجه زمان زرتشت را حدود ۵ سده پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند.[۱۸]
  • امروزه بیشتر دانشمندان بر آنند که زردشت بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد می‌زیسته‌است.[۱۹]

خاستگاه زرتشت

نوشتار اصلی: خاستگاه زرتشت

با آنکه در مورد زادگاه زرتشت تاکنون تحقیق گسترده‎ای صورت گرفته ولی هنوز نتیجهٔ قطعی به دست نیامده‌است.[۲۰] از گات‌ها که تنها مآخذ اساسی راجع به زندگی زرتشت است، هیچگونه اطلاع روشنی، خواه در باب مولد و خواه دربارهٔ محل دعوت و منطقهٔ عمل او، به دست نمی‌آید.[۲۱] در چندین قسمت از یشت‌ها در اوستا محل فعالیت دینی زرتشت ایرانویج ذکر شده‌است.[۲۲]

در منابع زبان پهلوی و به دنبال آنها در کتاب‌های عربی و فارسی ایرانویج را با آذربایجان یکی شمرده‌اند. دانشمندان انتساب زرتشت را به آذربایجان، به دلایل فراوان مردود می‌دانند که مهم‌ترین آنها دلایل زبانی است. زبان اوستایی یعنی زبان کتاب اوستا زبانی است متعلق به شرق ایران و در این کتاب هیچ نشانی از واژه‌هایی که اصل مادی یا فارسی باستان داشته باشد، دیده نمی‌شود. امروزه بیشتر دانشمندان ایران‌شناس ایرانویج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته‌اند.[۲۳][۲۴]

تبار و خانواده زرتشت

مادر زرتشت دوغدو دختر فری‌هیم‌رَوا و پدر وی پوروشسپ نام داشتند.[۲۵][۲۶][۲۷][۲۸] نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود.[۲۹] حاصل ازدواج پوروشسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومین آن‌هاست.[۳۰]

زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده‌است، زن سوم او هووی نام داشته، هووی از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسپ شاه کیانی بوده‌است.

زن نخست او پسری به نام ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا داشت.[۳۱] زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می‌کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسب می‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌های اورْوْتَتْ‌نَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده،[۳۲] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته‌است.[۳۳]

نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیو ماه بود، که فروردین یشت[۳۴] از او نام می‌برد. وی در روایات سنتی، پسرعموی زرتشت به شمار آمده‌است.[۳۵][۳۶]

زندگی زرتشت

 
تصویری خیالی از زرتشت (در عقب تصویر) و بطلمیوس در جلو. نقاشی از رافائل، مکتب آتن، پیرامون ۱۵۱۰ میلادی.

گرچه در اوستای موجود جای جای اشاره‌های پراکنده‌ای به نام و خانواده و برخی حوادث زندگی زرتشت می‌شود ولی زندگینامهٔ او به طور منظم و پیوسته عرضه نمی‌گردد. شواهد موجود نشان می‌دهد که شرح زندگی زرتشت در سه نَسک (بخش) از ۲۱ نَسک اوستا به نام‌های سپند، چهرداد و وشتاسپ ساست آمده بوده‌است. اصل متن اوستایی و ترجمهٔ پهلوی این بخش‌ها در دست نیست اما خلاصهٔ مطالب آنها در کتاب هشتم دینکرد نقل شده‌است.[۳۷]

آگاهی‌های تاریخی و واقعی دربارهٔ زندگی زرتشت بسیار اندک است. آنچه در اوستا و در منابع پهلوی و فارسی آمده‌است، بیشتر جنبهٔ اساطیری دارد، گرچه در این مطالب نیز حقایقی می‌توان یافت. آنچه به یقین در مورد زندگی زرتشت از متون اوستایی بر می‍آید اینست زرتشت از کودکی تعلیمات روحانی دیده‌است زیرا در گات‌ها (یسن ۳۳، بند ۱) خود را زوتَر نامیده‌است و آن اصطلاحی است که در مورد دین مردی که دارای شرایط کامل روحانیت است، به کار می‌رود. در گات‌ها (یسن ۴۳) اشاره به دریافت وحی از او از سوی اهورامزدا شده‌است. زرتشت در تبلیغ دین خود با دشواری‌هایی روبرو بوده‌است. در سرودهای خویش (یسن ۴۶، بند ۲) از فقر و کمی تعداد حامیانش می‌گوید و از بدکاری پیشگویان و روحانیان هم وطن خود کوی‌ها و کرپن‌ها، گله و شکایت دارد و از بعضی دشمنان خود مانند بندوه و گرهمه (یسن ۴۹، بند ۱ و ۲) نام می‌برد. سرانجام بر آن می‌شود که از زادگاه خود دور شود و به سرزمین مجاور برود که فرمانروای آن کی گشتاسپ است. زرتشت در این سرزمین سرانجام با موفقیت روبرو می‌گردد. با گِرَوِش کی گشتاسپ به دین زرتشت، مخالفت‌های حکمرانان همجوار برانگیخته می‌شود. نام برخی از فرمانروایان مخالف زرتشت در آبان‌یشت (یشت ۵، بند ۱۰۹) آمده‌است که از میان آنان ارجاسب تورانی از همه نامورتر است. برحسب سنت زرتشت در سن ۷۷ سالگی کشته شد و قاتل او توربراتور نام دارد.[۳۸]

جایگاه گات‌ها، سخنان زرتشت، در اوستا

قدیم‌ترین و مقدس‌ترین قسمت اوستا کتاب دینی زرتشتیان، گات‌ها می‌باشد. از زمان‌های بسیار قدیم گات‌ها را سخنان و اشعار خود زرتشت می‌دانستند.[۳۹] اوستایی که اکنون در دست است تنها یک چهارم کتابی است که در دورهٔ ساسانیان وجود داشته‌است.[۴۰] اوستا در شکل کنونی خود شامل پنج بخش است. بخش‌های اوستا عبارتند از:

  • یسنا به معنی پرستش و نیایش است و مهمترین قسمت اوستاست. سخنان زرتشت موسوم به گات‌ها، در آن گنجانده شده‌است. کلاً شامل ۷۲ فصل یا هات است.[۴۱]
  • ویسپرد شباهت تامی به یسنا دارد و همراه آن در مراسم دینی خوانده‌می‌شود.[۴۲]
  • یشت‌ها از برای ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و فرشتگان و ایزدان است. از نظر قدمت زبانی احتمالاً چند سده با عهد گات‌ها اختلاف زمانی دارد.[۴۳][۴۴] یشت‌ها گروهی از متن‌های کهن هستند که از راه تلفیق در گنجینهٔ آیین زرتشتی گنجانده شده‌اند.[۴۵]
  • وندیداد به معنی قانون است. این بخش شامل بسیاری از قوانین مذهبی و احکام دینی زرتشتیان می‌شود. تألیف آن معمولاً به پس از دورهٔ هخامنشی نسبت داده‌می‌شود.[۴۶] زبان و سبک و انشاء وندادید با این فرض که همهٔ کتاب از دورهٔ اول اشکانی است، کاملاً سازگار است.[۴۷]
  • خرده‌اوستا به معنی اوستای کوچک است. برای شرح نماز، ادعیه، روزهای متبرک ماه و اعیاد مذهبی سال و سایر مراسم مثل کُشتی بستن کودکان، عروسی، سوگواری و غیره درست شده‌است. این قسمت از اوستا در زمان شاپور دوم شاه ساسانی بین سال‌های ۳۱۰ تا ۳۷۹ و توسط آذرباد مهراسپندان تألیف شده‌است.[۴۸]

اهمیت گات‌ها در شناخت دین زرتشت

گات‌ها کهن‌ترین اثری است که از روزگاران پیشین برای ایران باقی‌مانده‌است و از حیث صرف و نحو و زبان و تعبیر و فکر با سایر قسمت‌های اوستا فرق دارد. قطعاتی که دلیل سخن‌گوئی خود زرتشت است، در گات‌ها بسیار دیده می‌شود. چنان که در شش تا از گات‌ها سراینده به عنوان اول شخص از خود یاد می‌کند.[۴۹] به دلیل تصرفاتی که به خصوص در دورهٔ ساسانی، در دین زرتشت، کرده‌اند، گات‌ها منبع بسیار معتبری برای شناخت عقاید اصلی زرتشت به شمار می‌رود.[۵۰] فصل‌های یسنا، هات نامیده می‌شوند. کل گات‌ها ۱۷ هات است و شامل ۲۳۸ بند و ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ کلمه است. گات‌ها منظوم است و از جهت وزن شعر و تعداد مصراع‌ها در هر بند، به ۵ بخش به شرح زیر تقسیم شده‌است.

به سبب وجود لغت‌های ناشناخته، پیچیدگی زبان شعر، مشکلات دستوری و از همه مهمتر مشکل عدم آشنایی صحیح با اندیشه‌های زرتشت نمی‌توان ادعا کرد که اشعار زرتشت بطور کامل توسط دانشمندان اوستاشناس درک شده‌است، با این همه، لطف و زیبایی آن دسته از سرودهایی که معنی آن روشن است، قابل انکار نیست.[۵۲]

دین زرتشت از ورای گات‌ها

آنچه از واژه‌ها و جملات گات‌ها بر می‌آید نشان دهندهٔ اینست که زرتشت بر ضد گروه پرودگاران آریایی یعنی آن مذهبی که ایرانیان در پرستیدن قوای طبیعت با هندوان شرکت داشتند، می‌باشد.[۵۳]

یکتاپرستی

در گات‌ها اهورامزدا خدای یگانه است که جسم یا مرکب نبوده و مینوی پاک است.[۵۴] جلوه‌های خاص خدا امشاسپندان هستند.[۵۵] تقریباً دویست بار در گات‌ها به کلمهٔ مزدا یا ترکیب از این واژه بر می‌خوریم. زرتشت جز از اهورامزدا خدای دیگری نمی‌شناسد. زرتشت از گروه پروردگاران پیشین رو گردان است. تمام عظمت و جبروت مختص اهورامزدا ست. اوست آفرینندهٔ یکتا و خداوند توانا. در گات‌ها (هات ۴۴) زرتشت با یک زبان شاعرانه در توحید و اقتدار خداوند گوید:

از تو می‌پرسم ای اهورامزدا کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی که راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گهی تهی است و گهی پر؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟ کیست آفرینندهٔ روشنایی سودبخش و تاریکی؟ که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفرینندهٔ فرشتهٔ مهر و محبت؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد.[۵۶]

پس از این پرسش‌ها زرتشت خود در پاسخ گوید:

من می‌کوشم ای اهورامزدا تو را که به توسط خرد مقدس، آفریدگار کلی، به درستی بشناسم.[۵۷]

دوگانگی خرد انسان

در گات‌ها از منازعات اهورامزدا و اهریمن و جنگ و ستیز دائمی مابین این دو که مایهٔ آنهمه بحث و مجادله گردید هیچ سخنی نرفته‌است. زرتشت اهورامزدا را سرچشمهٔ آفرینش می‌داند و در مقابل او، آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد. انگره مینو و یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام تبدیل به اهریمن گردید و زشتی‌های جهان از قبلِ اوست در مقابل اهورامزدا نیست بلکه در مقابل سپنت مینو یا خرد مقدس است.[۵۸] در گات‌ها هات ۳۰ قطعهٔ سوم آمده‌است.

آن دو گوهر همزادی که در آغاز در عالم تصور ظهور نمودند یکی از آنان نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری بدی (در اندیشه و گفتار و کردار) از میان این دو مرد دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را.[۵۹]

همچنین در گات‌ها هات ۴۵ قطعهٔ دوم آمده‌است.

من می‌خواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز زندگانی وجود داشتند، از آن چه آن (گوهر) خرد مقدس سپنت مینو، به آن (گوهر) خرد خبیث انگره مینو گفت، اندیشه، آموزش، خرد، آرزو، گفتار، کردار، زندگانی و روان ما با هم، یگانه و یکسان نیست.[۶۰]

زرتشت مسئلهٔ نیکی و بدی را از دیدگاه فلسفی بدین صورت بیان می‌کند که خلقت جهان توسط خداوند انجام می‌یابد اما دو مینوی یا دو اصل وجود دارند که از خواص ذهن آدمی هستند. او می‌گوید این دو بنیاد زادهٔ اندیشهٔ آدمی هستند و هریک بر اندیشه و گفتار و کردار انسان اثرگذار هستند.[۶۱] این دو گوهر در سرشت آدمی وجود دارند و قضاوت دربارهٔ خوب و بد از این دو گوهر غیرمادی سرچشمه می‌گیرد. این ثنویت و دوگانگی در اخلاق و منش آدمی در مذاهب و مکتب‌های فلسفی دیگر نیز وجود دارند، مانند نفس اعلی و نفس اماره، نفس انسانی و نفس بهیمی و همچنین نام‌های دیگر.[۶۲]

اختیار انسان

در برابر این دو نیرو تکلیف انسان در دنیا چیست؟ زرتشت در گات‌ها در هات ۳۰ گوید «مرد دانا باید خود برابر گزیند».[۶۳] انسان برپایهٔ سرودهای زرتشت آزاد است و اختیار گزینش دارد. زرتشت در در گات‌ها در هات ۳۰ بخش ۲ می‌گوید

به سخنان مهین گوش فرا دهید. با اندیشهٔ روشن به آن بنگرید میان این دو آئین (دروغ و راستی) خود تمیز دهید. پیش از آنکه روز واپسین فرا رسد، هر کسی به شخصه دین خود اختیار کند. بشود که در سرانجام کامروا گردیم.[۶۴]

ارج‌گذاری زندگی در این جهان

زرتشت به زندگانی دنیوی بی‌اعتنا نیست و درویشی در آن راهی ندارد. زرتشت رسالت خود را فقط مذهبی و معنوی نمی‌داند و در ترقی امور اقتصادی و بهبود زندگانی مادی نیز کوشاست. بخصوص زرتشت به‌آباد کردن زمین و کشاورزی اهمیت زیادی داده‌است. زرتشت در سخنان خویش خطاب به کشاورزان می‌گوید که کشور خداپرست کی گشتاسپ باید از نیروی آنان برتری به هم‌رساند و سرمشق دیگران گردد. در هات ۳۴ گات‌ها بند ۱۴ آمده‌است

آری ای مزدا از پاداش گران‌بهای تو در همین جهان کسی بهره‌مند شود که در کار و کوشش است.[۶۵]

اساس دین زرتشت

(پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک)، از خصایص و اصول مزدیسنا است. در سراسر گات‌ها این سه کلمه بارها تکرار شده‌است. در هات ۵۱ گات‌ها بند ۲۱ آمده‌است

از پرتو پارسائی به مقام تقدس رسند چنین کسی از پندار و گفتار و کردار نیک و ایمان خویش به راستی ملحق گردد. اهورامزدا به میانجی وهومن (مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند) به چنین کسی کشور جاودانی ارزانی دارد. مرا نیز چنین پاداش نیکی آرزوست.[۶۶]

همچنین انسان باید در فتح راستی و شکست دروغ بکوشد.[۶۷] در هات ۳۰ گات‌ها بند ۸ آمده‌است

کشور جاودانی (بهشت) از آن کسی است خواهد بود که در زندگانی خویش با دروغ بجنگد و آن را در بند نموده، به دست راستی بسپرد.[۶۸]

آیین پرستش و مراسم دینی

در گات‌ها به هیچ روی از آیین‌های دین و مراسم پرستش و آداب قربانی و اعیاد گفتگو نیست. زرتشت اعمال قربانی و باده‌نوشی‌های دینی و بکار بردن هوم را با سختی و قاطعیت مردود دانسته‌است.[۶۹] پلوتارک مورخ یونانی نوشته است زرتشت ایرانیان را در عبادت اهورامزدا فقط به فدیه معنوی که نیایش و سپاسگزاری باشد موعظه نمود.[۷۰]

عنوان کاهنان و پیشوایان مذهبی پیش از زرتشت کرپان بود که مراسم و نیرنگ‌ها و مناسک دینی را که بسیار پیچیده بود، برای مردم انجام می‌دادند و علاوه بر دستمزدهای کلان، قدرت فوق‌العاده‌ای داشتند.[۷۱] هوم نوشابهٔ سکرآوری بود که در این نیایش‌های مذهبی می‌نوشیدند، مرگ‌زدائی صفت آن بود و پیداست که هوم را نیز بسان ایزدان و فرشتگان به یاری می‌خواندند.[۷۲]

در هات ۳۲ گات‌ها بند ۱۲ و ۱۴ آمده‌است

نفرین تو باد ای مزدا به کسانی که با فریاد شادمانی گاو قربانی می‌کنند.[۷۳]

همچنین در منع مسکرات در مراسم مذهبی در هات ۴۸ گات‌ها بند ۱۰ آمده‌است

کی ای مزدا شُرَفا به رسالت نیک‌پی خواهند برد؟ کی این مشروب سکرآوردنده و کثیف را خواهی برانداخت؟ از آن چیزی که کرپانهای زشت کردار و شهریاران بدرفتار، به عمد ممالک را می‌فریبند.[۷۴]

سنجش اعمال در روز رستاخیز

مزدا پس از سر آمدن زندگانی در روز واپسین در کشور جاودانی خود، آنچه نیک و نیک‌تر است به آن کسی بخشد که خشنودی او را بجای آورد، همچنین زشتکردار را که از او نافرمانبرداری نمود، به سزا رساند.[۷۵]

همچنین در در هات ۴۶ گات‌ها بند ۱۰ و ۱۱، هات ۵۰ بند ۴ و هات ۵۱ بند ۱۳، از پل چینود ذکر رفته‌است.

این چنین این نفس دروغ‌پرست، پاداش یقینی هدایت‌شدگان راه راست را، از خود دور نمود. روانش در سر پل چینود هنگام حساب واپسین در بیم و هراس خواهد بود، برای آنکه از کردار و گفتار خویش از راه راست دور افتاد.[۷۶]

کرپان‌ها و کوی‌ها (کاهنان مذهبی و رهبران سیاسی مخالف زرتشت) به واسطهٔ تسلط خویش، مردم را به سوی اعمال زشت دلالت کنند تا آنکه حیات جاودانی آخرت آنان را تباه نمایند. روان و وجدان آنان وقتی که به نزدیک پل چینود رسد، در بیم و هراس خواهد افتاد. آنان جاویدان در خانهٔ دروغ (دوزخ) بمانند.[۷۷]

ازدواج

در گات‌ها، هات ۵۳، پند زرتشت به دخترش پوروچیستا هنگام ازدواج با جاماسپ وزیر دوران کی گشتاسپ چنین آمده‌است.[۷۸]

اینک تو ای پوروچیستا، جوان‌ترین دختر زرتشت، من از روی پاکی و راستی و نیک منشی، جاماسپ را که از راست‌کرداران و پشتیبانان آیین راستی است، جهت تو برگزیده‌ام. پس اکنون برو و در این باب بیندیش و خردت را راهنما قرار داده و پس از موافقت به اجرای مراسم مقدس ازدواج پرداز.[۷۹]

چگونگی ازدواج به موجب عقاید نخستین و صدر آیین زرتشتی، با آن چه بعدها به زرتشت نسبت دادند، سازگاری و هماهنگی ندارد. در زمان ساسانیان اصرار می‌شد که ازدواج میان خویشاوندان، از ضروریات دین و از تعالیم زرتشت است، برخلاف این نظر نه خود زرتشت و نه فرزندان و پیروانش به چنین اصلی عمل نکردند. بعید و بلکه محال است که زرتشت دربارهٔ ازدواج با خویشان و اقوام دستور دهد و در همان حال خود و پیروانش برخلاف آن عمل کنند. چنانکه از گفتهٔ هرودوت بر می‌آید قبل از فتح مصر توسط کمبوجیه دوم چنین قانونی که نکاح با خواهر را تجویز کرده‌باشد، در ایران وجود نداشته‌است.[۸۰] هرودوت دربارهٔ ازدواج کمبوجیه و خواهرش می‌نویسد:

با آنکه در هیچ دوره و زمانی در پارس سابقه نداشت، برادر با خواهر وصلت کند، باوجود این کمبوجیه به این خیال افتاد که برخلاف شرع و آئین قومی خویش، با خواهر خود ازدواج کند. پس قضات شاهی را احضار کرد و پرسید «آیا در پارس قانونی هست که اگر وی بخواهد ازدواج بین خواهر و برادر را مجاز سازد؟» داوران شاهی هر چند نتوانسته بودند، قانونی پیدا کنند که چنین امری را تجویز کند ولی قانونی یافتند که به پادشاه ایران اختیار می‌داد، به آنچه دلخواه اوست، رفتار کند. بدین ترتیب قضات در اثر بیمی که از قهر کمبوجیه داشتند قاعده‌ای تازه فراهم ساخته، جان خود را از خطر رهانیدند.[۸۱]

ازدواج میان محارم در برخی خاندان‌های سلطنتی باستانی، برای نگهداری خون و مالکیت رایج بوده‌است و عیلامیان و مصریان و تایلندی‌ها و غیره، این رسم را داشته‌اند اما از گفتهٔ هرودوت چنین بر می‌آید که تا زمان کمبوجیه این رسم نزد پارسیان غریب و ناخوشایند بوده‌است.[۸۲] اظهار صریح هرودوت مبنی بر نظرخواهی کمبوجیه از قضات خود قرینهٔ دیگری است مبنی بر اینکه این ازدواج امری مغایر با سنت‌ها بوده‌است زیرا در غیر اینصورت کسب نظر مشورتی با قضات ضرورتی نداشت.[۸۳] شکی نیست که ایرانی‌ها پس از پیروزی بر مصر ارتباط تامی با این ملت داشته‌اند. احتمالاً از آن زمان در پیروی از مصری‌ها بعضی از اعضای خاندان سلطنتی چنین عملی را مرتکب شده و پس از آن موبدان را تحریک و تحریض نموده که فتوا برای مشروعیت بخشیدن به آن صادر نمایند.[۸۴]

زرتشت از دیدگاه اسلام

از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را هم‌ردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده‌است،[۸۵] زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شده‌است. چنان که در قرآن سورهٔ حج آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیده‌است و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آورده‌است.[۸۶]

البته بین اهل ایمان و یهود و صابئان و نصاری و مجوس، و آنانکه به خدا شرک آوردند محققاً روز قیامت میان آنها خدا جدائی افکند که او بر احوال همهٔ موجودات عالم (بصیر) و گواه است.[۸۷]

در قرآن کلمهٔ مجوس به عنوان یک دین ذکر شده‌است و چون از مشرکان جدا شده‌است، بسیاری این برداشت را کرده‌اند که در اصل دینی یکتاپرستانه بوده‌است.[۸۸] همچنین در برخی احادیث اسلامی از زرتشت به عنوان پیامبر مجوس نام برده شده‌است.[۸۹] بنابر این، از دیدگاه اسلام، زرتشت پیامبری از جانب خداوند است که دارای کتاب آسمانی بوده‌است.[۸۶] زرتشت نیز خود را پیامبر دانسته‌است، آنجا که می‌گوید: «اهورامزدا، مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت، و من از برای رسالت خویش، از منش پاک تعلیم یافتم».[۹۰] مسلمانان باور دارند که آموزه‌های اصیل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحریف شد و توحید زرتشت به شرک تبدیل گشت، دستورهای آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت.[۸۶]


:: بازدید از این مطلب : 179
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران