منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 343
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 36

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 9
:: بازدید ماه : 62
:: بازدید سال : 270
:: بازدید کلی : 270
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

مصطفی حسینی طباطبایی؛پایه گذار فرقه بابی،سید علی محمد شیرازی، از مدعیان بابیت امام دوازدهم شیعیان كه بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. در ۱۲۳۵ در شیراز به دنیا آمد. در كودكی به مكتب شیخ عابد رفت و در آنجا خواندن و نوشتن و سیاه مشق آموخت.

مصطفی حسینی طباطبایی؛پایه گذار فرقه بابی،سید علی محمد شیرازی، از مدعیان بابیت امام دوازدهم شیعیان كه بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد. در ۱۲۳۵ در شیراز به دنیا آمد. در كودكی به مكتب شیخ عابد رفت و در آنجا خواندن و نوشتن و سیاه مشق آموخت. شیخ عابد، ازشاگردان شیخ احمد احسائی و سید كاظم رشتی بود (اشراق خاوری، ص ۶۳ـ ۶۴) و از همان دوران، سید علی محمد را با نام رؤسای شیخیه (احسائی و رشتی) آشنا كرد، به طوری كه چون سید علی محمد در حدود نوزده سالگی به كربلا رفت، در درس سید كاظم رشتی حاضر شد (فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ج ۳، ص ۹۷) .

در مدتی كه نزد سید كاظم رشتی شاگردی می كرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد و از آرای شیخ احسائی آگاهی یافت (همو، اسرار الآثار خصوصی، ج ۱، ص ۱۹۲ـ ۱۹۳) . بعلاوه به هنگام اقامت در كربلا، از درس ملا صادق خراسانی كه او نیز مذهب شیخی داشت، بهره گرفت و چندی نزد وی بعضی از كتب ادبی متداول آن ایام را خواند (همو، اسرار الآثار، ج ۴، ص ۳۷۰) . در ۱۲۵۷ به شیراز بازگشت و به وقت فرصت، مطالعه كتب دینی را فراموش نمی كرد و به گفته خودش (همو، ظهور الحق، ج ۳، ص ۴۷۹) : و لقد طالعت سنابرق جعفر العلوی و شاهدت بواطن آیاتها «همانا كتاب سنابرق، اثر سید جعفر علوی (مشهور به كشفی) را خواندم و باطن آیاتش را مشاهده كردم» . علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه های شیخی و باطنی، به «ریاضت كشی» نیز مایل بود و به هنگام اقامت در بوشهر در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی می خواند (اشراق خاوری، ص ۶۷) . پس از درگذشت سید كاظم رشتی، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای وی می جستند كه به قول ایشان مصداق «شیعه كامل» یا «ركن رابع» (شیخیه) باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید كاظم رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شركت كرد، بلكه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذكر» او، یعنی واسطه میان امام و مردم، شمرد. ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود، واكنش بزرگتری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب كرد و هجده تن از شاگردان سید كاظم كه همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سید علی محمد آنها را حروف حی نامید) پیرامونش را گرفتند (آیتی، ج ۱، ص ۴۳) .

علی محمد در آغاز امر، بخشهایی از قرآن كریم را با روشی كه از مكتب شیخیه آموخته بود، تأویل كرد و در آنجا به تصریح نوشت كه امام دوازدهم شیعیان، او را مأمور داشته تا جهانیان را ارشاد كند و خویشتن را «ذكر» نامید، چنانكه در آغاز تفسیرش بر سوره یوسف می نویسد: الله قد قدر أن یخرج ذلك الكتاب فی تفسیر أحسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن أبی طالب علی عبده لیكون حجهٔ الله من عند الذكر علی العالمین بلیغا» همانا خدا مقدر كرده كه این كتاب از نزد محمد پسر حسن پسر علی پسر محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی پسر ابی طالب بر بنده اش برون آید تا از سوی ذكر (سید علی محمد) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد» (أحسن القصص، ص ۱) . پس از مسافرت به همراه محمد علی بارفروش (یكی از مریدان خود) به سوی مكه و بازگشت به بوشهر، دستور داد تا در یكی از مساجد بوشهر عبارت «اشهد ان علیا قبل نبیل باب بقیهٔ الله» را در اذان داخل كنند (نجفی، ص ۱۶۸) كه تصریح دارد علی نبیل (كه به حساب جمل با علی محمد برابر می شود) باب امام زمان علیه السلام است، ولی همینكه مدتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن كسی كه هزار سال می باشد كه منتظر آن می باشید» (حاجی میرزاجانی كاشانی، ص ۱۳۵) و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود، احكام اسلام را با آوردن كتاب بیان نسخ كرد و در آغاز آن نوشت: «در هر زمان خداوند جل و عز، كتاب و حجتی از برای خلق مقدر فرموده و می فرماید و در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت رسول الله، كتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد كه دارای هفت حرف است) قرار داد» (بیان عربی، ص ۳) .

بدین ترتیب، علی محمد هر چند زمانی، دعاوی خود را به مقامات بالاتری تغییر می داد و سخنان پیشین را برای یارانش تأویل می كرد و آنان را در پی خود می كشید. پس از بازگشت سید علی محمد به بوشهر (در زمانی كه هنوز از ادعای بابیت امام زمان علیه السلام فراتر نرفته بود) به دستور والی فارس در رمضان ۱۲۶۱ دستگیر و به شیراز فرستاده شد. در شیراز او را تنبیه كردند، آنگاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت كرد و به قول یكی از موافقان خود بر فراز منبر در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر كسی كه مرا وكیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر كسی كه مرا باب امام بداند...» (اشراق خاوری، ص ۱۴۱) . پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماكو تبعید شد. در دورانی كه در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مكاتبه داشت و از اینكه می شنید آنان در كار تبلیغ دعاوی او می كوشند به شوق می افتاد و سخنانی را به عنوان كلمات الهی به مریدان عرضه می داشت، چنانكه كتاب بیان را در همان قلعه نوشت (یزدانی، ص ۱۳) .

دولت محمد شاه قاجار، برای آنكه پیوند او را با مریدانش قطع كند در صفر ۱۲۶۴ وی را از قلعه ماكو به قلعه چهریق، در نزدیكی ارومیه منتقل كرد. در اواخر سلطنت محمد شاه، به دستور حاجی میرزا آغاسی ـ وزیر محمد شاه ـ سید علی محمد را از قلعه چهریق به تبریز بردند و مجلسی با حضور ناصر الدین میرزا (كه در آن وقت ولیعهد بود) و چند تن از علما ترتیب دادند و سید علی محمد را در آن مجلس حاضر كردند. علی محمد در آنجا آشكارا از مقام مهدویت خود سخن گفت و «بابیت امام زمان» را كه پیش از آن بتصریح ادعا كرده بود به «بابیت علم خداوند» تأویل كرد و چون از او درباره برخی مسائل دینی پرسیدند، از پاسخ فروماند و همینكه از وی سؤال شد: از معجزه و كرامت چه داری؟ گفت: اعجاز من این است كه برای عصای خود آیه نازل می كنم و به خواندن این فقره آغاز نمود: بسم الله الرحمن الرحیم. سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض كما خلق هذه العصا آیهٔ من آیاته!

و اعراب كلمات را به قاعده نحو غلط خواند، زیرا تاء را در «السموات» مفتوح قرائت كرد و چون گفتند: مكسور بخوان! ضاد را در «الأرض» مكسور خواند. امیر اصلان خان كه در مجلس حضور داشت گفت: اگر این قبیل فقرات از جمله آیات شمرده شود، من هم می توانم تلفیق كنم و گفت: الحمد لله الذی خلق العصا كما خلق الصباح و المسا! (فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ج ۳، ص ۱۴، تصویر نامه ناصر الدین میرزا به محمد شاه قاجار) .

پس از آشكار شدن عجز سید علی محمد در اثبات ادعای خود، وی را چوب زده تنبیه نمودند و او از دعاوی خویش تبری جست و اظهار پشیمانی كرد و خطاب به ولیعهد، توبه نامه رسمی نوشت . صورت توبه نامه علی محمد را یكی از مریدانش در كتاب خود، چنین آورده است: «فداك روحی، الحمد لله كما هو أهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافه عباد خود شامل گردانیده. فحمدا له ثم حمدا كه مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترحم به داعیان فرموده. أشهد الله و من عنده كه این بنده ضعیف را قصدی نیست كه خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد . اگر چه بنفسه، وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذكره و به نبوت رسول او و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من عند الله است، امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر كلماتی كه خلاف رضای او بود از قلم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را. و این بنده را مطلق علمی نیست كه منوط به ادعایی باشد و أستغفر الله ربی و أتوب إلیه من أن ینسب إلی أمر. و بعضی مناجات و كلمات كه از لسان جاری شده، دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجهٔ الله علیه السلام را محض ادعا مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است كه این دعاگو را به الطاف و عنایات سلطانی و رأفت و رحمت خود، سرفراز فرمایند و السلام» . (گلپایگانی، ص ۲۰۴ـ ۲۰۵) .

بدینسان سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او، صوری بود چنانكه پیش از توبه اخیر، در شیراز نیز برفراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خود را انكار نمود اما چیزی نگذشت كه ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت. در اواخر سلطنت محمد شاه و پس از مرگ او (۱۲۶۴) از سوی مریدان سید علی محمد، آشوبهایی در كشور پدید آمد كه از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در مازندران بود.

منابع:

عبد الحسین آیتی، الكواكب الدریهٔ فی مآثر البهائیهٔ، مصر ۱۳۴۲؛ عبد الحمید اشراق خاوری، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، () بی‏جا تاریخ مقدمه ۱۳۳۹ ش) ؛ علی محمد باب، احسن القصص، یا، قیوم الأسماء، نسخه خطی؛ همو، بیان عربی، نسخه خطی؛ همو، بیان فارسی، نسخه خطی؛ همو، لوح هیكل الدین، نسخه خطی؛ حاجی میرزاجانی كاشانی، نقطهٔ الكاف، لیدن ۱۳۲۸/۱۹۱۰؛ فاضل مازندرانی، اسرار الآثار، (بی‏جا، بی‏تا)، (حرف ر ـ ق) ؛ همو، اسرار الآثار خصوصی، (بی‏جا، بی‏تا.) همو، كتاب ظهور الحق، (بی‏جا. بی‏تا.) ؛ ابو الفضل گلپایگانی، كشف الغطا، چاپ تركستان؛ محمد باقر نجفی، بهائیان، (بی‏جا) ۱۳۵۷ ش؛ احمد یزدانی، نظر اجمالی در دیانت بهائی، تهران ۱۳۲۹ ش.


:: بازدید از این مطلب : 162
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

وهابیت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 

وهابیت جنبشی مذهبی است که محمد بن عبدالوهاب در قرن هجدهم در نجد ِ عربستان بنیان گذاشت و از سال ۱۷۴۴ مورد پذیرش خاندان سعودی قرار گرفت.

 

 

اعتقادات

محمد بن عبدالوهاب معتقد بود تمام مطالبی که پس از قرن سوم هجری به اسلام افزوده شده جعلی است و بایستی از این مذهب حذف شود. این دیدگاه به یک پالایش اساسی در مذهب سنی اعتقاد داشت و زیارت قبور، تقدیس اولیاء و زندگی مجلل را از بزرگترین گناهان می‌دانست. مساجد وهابی پیرو همین اعتقادات بسیار ساده و بدون مناره هستند. پیروان آن لباس‌های ساده‌ای می‌پوشند و از استعمال تنباکو و حشیش می‌پرهیزند.[۱]

عبدالوهاب بعد از اینکه به دلیل مواضع خود از مدینه بیرون شد به شمال شرقی نجد رفته و خاندان سعودی را پیرو باورهای خود کرد و این باعث شد تا وهابیت از نظر سیاسی متحد دودمان سعودی باشد. شیخ سعودی متقاعد شد که وظیفه مذهبی آن‌ها به راه انداختن جنگ مقدسی علیه تمام انواع دیگر اسلام است. سعودی‌ها بر تمامی نجد مسلط شده، مکه و مدینه را اشغال کرده، به کربلا در عراق حمله‌ور شدند و تقریباً تمام شبه‌جزیره عربستان به جز یمن به تسلط آن‌ها درآمد. سلطان عثمانی که عربستان را تابع خود می‌دانست، با کمک گرفتن از حاکم مصر نخستین حکومت وهابی را در سال ۱۸۱۸ ساقط کرد، اما آن‌ها تحت رهبری فیصل اول دوباره احیا شده و حکومت خود را تا حدودی بازیابی کردند ولی بار دیگر و این بار به دست خاندان رشیدیه از شمال عربستان از قدرت کنار رفتند. در ۱۸۸۴ ریاض از کنترل آن‌ها خارج شد و در ۱۸۸۹ به کویت پناهنده شدند. در قرن بیستم سومین مرحله احیای وهابیت با موفقیت‌های ملک عبدالعزیز فرا رسید که در سال ۱۹۰۲ ریاض را تصرف کرد و تا سال ۱۹۳۲ با بازپس‌گیری تقریباً تمام مناطق از دست رفته موفق شد تا حکومت پادشاهی عربستان سعودی را بنیان‌گذاری کند و از آن زمان تسلط سیاسی و مذهبی وهابیت بر شبه‌جزیره عربستان تضمین شد.[۲]

پیروان وهابیت خود را «موحدون» می‌خوانند، نامی که از تأکید آن‌ها بر وحدت مطلق خداوند (اصل توحید) برگرفته شده است. آن‌ها هر عملی را که دلالت‌کننده به شرک (چندخدایی) بدانند مانند زیارت قبور و تقدیس برخی افراد ممنوع می‌شمارند. آن‌ها بازگشت به آموزه‌های اصیل در قران و حدیث (سنت پیامبر) را هدف می‌دانند و با هر نوع بدعتی مخالفت می‌کنند. وهابیت از نظر ایدئولوژیکی پیرو اعتقادات ابن تیمیه و از نظر فقهی پیرو مذهب حنبلی است. آن‌ها تاکید زیادی بر معانی ظاهری قران و حدیث و پایه‌گذاری دولتی اسلامی بر اساس فقه اسلامی دارند.[۳]

در کاربرد معاصر وهابیت به امور متعددی اطلاق می‌شود، از جمله: ۱) سلفی‌گری، ۲) جهادگری، ۳) اعتقادات و اعمال دینی رائج در عربستان سعودی، ۴) تفسیر تحت‌اللفظی قرآن و سنت، ۵) تعابیری از اسلام که به جای توجه به معنا به صحت آداب و رسوم تأکید دارند و ۵) به طور کلی هرنوع جنبش مقاومتی که اسلام یا اصطلاحات اسلامی را به عنوان مرجع خود معرفی می‌کند.
چنین نگرشی به عمل تکفیر منجر می‌شود که بنابر آن هرکسی که با تفسیر آن‌ها از اسلام موافق نباشد کافری دانسته می‌شود که باید با او جهاد کرد. به این ترتیب این دیدگاه معرف تفسیری از اسلام شمرده می‌شود که به طور ویژه فاقد تحمل و مداراست. [۴]

وهابیت الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های مذهبی جهان اسلام از هند و سوماترا تا سودان و شمال آفریقا بوده است و بر جنبش طالبان در افغانستان و برخی جنبش‌های اسلامی دیگر قرن بیستم هم تاثیر گذاشته‌است.[۵]

رابطه با سلفی‌گری

حامد الگار سه عنصر را بین وهابیت و سلفی‌گری مشترک می‌‌داند:

  1. اینکه همه بالندگی‌های پس از دو یا سه نسل اول اسلام (که به آن سلف صالح اطلاق می‌‌شود) را بی‌ ارزش می‌‌دانند.
  2. تصوف را مردود می‌‌دانند.
  3. پایبندی به یکی‌ از مذاهب چهار گانه اهل سنّت را ضروری نمی‌‌دانند.

به علاوه وی به دو ویژگی‌ اشاره می‌‌کند که سلفی‌ها را از وهابی‌ها متفاوت کرده است:

  1. اینکه سلفی‌ها به جای توسل به زور به متقاعد کردن دیگر مسلمانان به پیوستن به گروهشان روی می‌‌آورند.
  2. سلفی‌ها نسبت به بحران‌های سیاسی و اجتماعی-اقتصادی پیش روی جهان اسلام آگاهی‌ دارند.[۶]

رهبران وهابیت

از چهره های مطرح وهابیت می‌توان به عبدالعزیز بن باز (مفتی پیشین عربستان) و شیخ عبدالعزیز آل الشیخ (مفتی کنونی عربستان) اشاره کرد.[نیازمند منبع]


:: بازدید از این مطلب : 167
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

مقدمه

شفاعت یکی از مهمترین بحث‌های مربوط به معاد است که به طور مختصر به چند جنبه‌ی آن اشاره می‌شود:

معنای شفاعت

شفاعت به معنای تقویت و نیرو بخشیدن به شخص ضعیف است، و شفیع به کسی گفته می‌شود که به نیازمند کمک کند تا او را به اعتدال و عدم نیازمندی برساند.

صاحب شفاعت

طبق آیات و روایات، شفاعت در روز قیامت مخصوص خداوند است.
خداوند در آیه 256 سوره بقره می‌فرماید:«برای اوست هر چه در آسمانها و زمین است. کیست که بدون اذن او بتواند نزد او شفاعت کند؟»
اما آیا خداوند اجازه شفاعت را به کسی می دهد یا نه؟
در آیه 44 سوره زمر آمده:«همه شفاعت برای خداوند است» ولی خداوند به افرادی که خودش بخواهد اذن شفاعت می دهد؛ همان طور که خداوند علم غیب را مخصوص خود می داند اما در آیه 27 سوره جن می فرماید:«خداوند عالم به غیب است و بر علم غیبش کسی را مطلع نمی‌گرداند، مگر رسولش و کسی را که مورد پسند و رضایت او باشد.»
بنابراین علم غیب مخصوص خداوند است و علم رسول خدا همان علم خداست. شفاعت هم مخصوص خداوند است و به افراد دیگری نیز این اجازه داده شده است.

روایاتی در زمینه شفاعت

همه مسلمان‌ها شفاعت را قبول دارند و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی در این باب وارد شده است که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:

رسول خدا فرمود:«در روز قیامت مؤمنین نزد حضرت آدم می روند و می گویند:« ای پدر، بهشت را برای ما باز کن!»
حضرت آدم می‌فرماید:«من شایستگی این کار را ندارم.»
آنها نزد حضرت ابراهیم می‌روند. او هم می‌فرماید:«من نیز شایستگی این کار را ندارم.»
حضرت موسی و حضرت عیسی نیز همین را می‌گویند و آنها را نزد من می‌فرستند. من برمی‌خیزم و از خداوند اذن می‌گیرم و شما مسلمین را به سرعت برق از صراط عبور می‌دهم...»

و نیز رسول خدا فرمود:«هر پیامبری از خدا تمنّایی دارد اما من درخواست خود را ذخیره کرده‌ام. درخواست من شفاعتم برای امتم در روز قیامت است.»

امام صادق علیه السلام فرمود:«هر کس سه چیز را انکار کند، از شیعیان ما نیست. معراج رسول خدا و سؤال در قبر و شفاعت.»

امام باقر علیه السلام فرمود:«رسول خدا اجازه شفاعت امتش را داراست. ما نیز شفاعت شیعیان خود را می‌کنیم و شیعیان‌مان نیز شفاعت اهل خودشان را.»

و نیز فرمود:
در روز قیامت هنگامی که حضرت فاطمه علیهاالسلام به در بهشت می رسد، نگاهی به این طرف و آن طرف می افکند. خطاب می‌رسد:«ای فاطمه! دلیل توجّهت به اطراف چیست؟»
فاطمه علیهاسلام می‌گوید:«پروردگارا! من دوست دارم امروز قدر و منزلتم شناخته شود.»
خداوند می‌فرماید:«ای فاطمه! ببین در قلب هر کس که محبت تو یا محبت یکی از ذریّه تو وجود دارد، دست او را بگیر و داخل بهشت کن!»
سوگند به خدا، فاطمه در آن روز شیعیان و محبان خود را همانند پرنده ای که دانه های خوب را از دانه های بد جدا می کند، گلچین می‌فرماید. و سوگند به خدا در میان مردم کسی نمی ماند مگر کافر و منافق و مشرک.

6- رسول خدا فرمود:«شیعیان فقیر علی و امامان بعد از او را سبک مشمارید. چون هر یک از آنان به تعداد افراد قبیله «ربیعه» و «مضَر»، از مردمان شفاعت می‌کند.»

شفیعان در روز قیامت

شفیعان در روز قیامت از روایات زیادی که در این مورد وارد شده، معلوم می شود که شفیعان در روز قیامت فراوانند؛ از جمله انبیاء الهی، علماء، شهداء، ملائکه، مؤمنین، اعمال صالح، ائمه اطهار و قرآن.
رسول خدا فرمود:«من کسانی را شفاعت می‌کنم که معصیت کبیره انجام داده باشند.»
در سوره انبیاء آیه 28 می خوانیم: « و لایشفعون الا لمن ارتضی »؛ (پیامبران و ملائکه شفاعت نمی کنند، مگر برای کسی که مورد رضایت باشد.»
از حضرت رضا علیه السلام تفسیر این آیه را پرسیدند. امام فرمود:«مقصود پسندیدگی در امر دین است.»
بنابراین شفاعت مخصوص افراد گناهکار است به شرط آنکه در عقیده و دین خود مورد رضایت باشند. پس شفاعت در مورد شیعیان است و معاندین و ناصبین و منکرین از آن محرومند.


:: بازدید از این مطلب : 158
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

احادیث این بخش با توجه به منابع ذکر شده در نرم افزار "جامع الاحادیث نور" بازبینی و به روز شده اند.

 

حدیث (1) رسول خدا صلی الله علیه و آله:

لا یَنالُ شَفاعَتی مَن اَخَّرَ الصَّلوةَ بَعدَ وَقتِها؛

کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید.

محاسن ج1 ، ص80 - وسایل الشیعه ج4 ، ص114

حدیث (2) امام باقر عليه السلام :

لا شَفيعَ لِلمَرأَةِ أَنجَحُ عِندَ رَبِّها مِن رِضا زَوجِها؛


هيچ شفيعى براى زن نزد پروردگارش نجات بخش تر از رضايت شوهرش نيست.

وسایل الشیعه ج20 ، ص222 - خصال ج2 ص 588

حدیث (3) رسول خدا صلی الله علیه و آله:

اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الفَلَجُ وَ الفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ البَرَكَةُ وَ العَفوُ وَ العافيَةُ وَ المُعافاةُ وَ البُشرى وَ النَّصرَةُ وَ الرِّضا وَ القُربُ وَ القَرابَةُ وَ النَّصر وَ الظَّـفَرُ وَ التَّمكينُ وَ السُّروُر وَ المَحَبَّةُ مِنَ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى مَن اَحَبَّ عَلىَّ بنَ اَبى طالِبٍ عليه‏السلام وَ والاهُ وَ ائتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصياءَ مِن بَعدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَن اُدخِلَهُم فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَن يَستَجيبَ لى فيهِم وَ هُم اَتباعى وَ مَن تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى؛
 
آسايش و راحتى، كاميابى و رستگارى و پيروزى، بركت و گذشت و تندرستى و عافيت، بشارت و خرّمى و رضايتمندى، قرب و خويشاوندى، يارى و پيروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر كسى باد كه على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولايت او را بپذيرد، به او اقتدا كند، به برترى او
اقرار نمايد، و امامانِ پس از او را به ولايت بپذيرد. بر من است كه آنان را در شفاعتم وارد كنم. بر پروردگار من است كه خواسته مرا درباره آنان اجابت كند. آنان پيروان من هستند و هر كه از من پيروى كند، از من است.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 27، ص 92 {شبیه این حدیثدر المحاسن ج1 ، ص152}

حدیث (4) امام صادق علیه السلام فرمودند:

لا یَنالُ شَفاعَتَنا مَن استَخَفَّ بِالصَّلاةِ؛


هرکس نماز را سبک بشمارد ، بشفاعت ما دست نخواهد یافت.

 کافی(ط-الاسلامیه) ج3، ص270

حدیث (5) حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند:

 إذا حشرت يوم القيامة أرفع هذا إلى يدي و أشفع في عصاة أمّة أبي‏


آن گاه كه در روز قيامت برانگيخته شوم،دستم را بلند میکنم گناهكاران امّت پدرم را شفاعت خواهم كرد.


:: بازدید از این مطلب : 162
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

معراج پیامبر(ص)  چاپ

تاریخ : دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1389 در ساعت 05:47 ب.ظ

این بخش به سه قسمت۱-احادیث وروایات درپیرامون معراج پیامبر(ص)۲-سفرنامه معراج پیامبراعظم(ص)۳-پاسخ به شبهات وسوالات درپیرامون معراج حضرت محمد(ص)تقسیم شده است 

دوستان عزیزاگرسوالی درموردمعراج پیامبر(ص)داریدویامایل به تبادل لینک می باشیددرنظرات پیام موردنظرخودراقراردهیدنظریادتون نره لطفا؛نظرات شمامن رودربهترکردن این وبلاگ کمک می کنه برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک شود


۱-احادیث وروایات درپیرامون معراج پیامبر(ص):احادیث وروایات بسیاری درموردمعراج پیامبروجودداردوهمه امامان شیعه این واقعه راتاییدکرده اندوتمام مسلمانان اتفاق نظرداشته که آن حضرت به معراج رفته است ازامام علی(ع)سوال شدکه اگرمسلمانی به یگانگی خداوندورسالت حضرت محمد(ص)شهادت دهدولی معراج رفتن ایشان راقبول نداشته باشدحکمش چیست؟ایشان فرمودند:معراج رفتن پیامبردراثبات رسالت آن حضرت بسیاراهمیت داردوکسی که به معراج پیامبر(ص)اعتقادی نداشته باشد ایمانش کامل نیست برای اثبات معراج پیامبر(ص)فقط به آیه اول سوره اسراءاکتفامی کنم((منزه است خدای قادری که شبانه بنده خودراازمسجدالحرام به سوی مسجدالقصی سیرداد))ونیزحضرت امام صادق(ع)خطاب به یاران خودفرمودند:هرکه معراج رابه هرنحوی منکرشودازمانیست وازدایره اسلام خارج است
  ۲-سفرنامه معراج پیامبراعظم(ص):قبل اینکه داستان معراج پیام آورمهرورحمت رابرای شماعزیزان بنویسم لازم است بگویم که داستان معراج حضرت محمد(ص)(دراین وبلاگ به صورت مختصردرج شده است)یکی ازمعجزات ایشان است که بی استفاده ازامکانات طبیعی ووسایلی که ماامروزه باآن سروکارداریم درزمانی بسیارکوتاه به عرش الهی قدم نهادندوتمام این وقایع رامورخان ازدهان مبارک خودپیامبر(ص)شنیده اندکه ازجمله می توان امیرالمومنین علی(ع)رانام برد
واینک داستان معراج پیامبر:شبانگاه به سوی مسجدالحرام روانه شدم درآنجاباعمویم حمزه وپسرعموهایم علی وجعفردیدارکردم پس ازرفتن به مسجدبه خانه برگشتم هنگام خواب که فرارسیدسه ملک ازملائک چهارگانه(جبرئیل میکائیل واسرافیل)به سویم آمدند کمی که بیشتردقت کردم حیوانی رادیدم که ازقاطرکوچکتروازالاغ بزرگتربودودمی همچون دم گاووگردنی مانندگردن اسب داشت دوتن ازملائک یکی مهارودیگری رکابش راگرفته بودسومی به سویم آمدوبه من برای سوارشدن به آن حیوان کمک کرد
لباسم رامرتب کرد دراین هنگام آن حیوان که(براق)صدایش می کردندقصدفرارکردکه جبرئیل به اوضربه ای زدوگفت:(ای براق آرام باش که تاکنون پیامبری بااین مقام برتوسوارنشده وازاین پس کسی ماننداوبرتوسوارنخواهدشد)وبراق آرام شدکمی که بابراق وهمراهی جبرئیل بالارفتیم صدایی ازسمت راست شنیدم که مرابه سوی خودمی خواندبه آن توجهی نکردم سپس ازسمت چپ صدایی شنیدم به آن هم توجه نکردم به زنی رسیدم که بادست وساعدبرهنه غرق درزیورآلات دنیوی به سویم آمدوگفت:ای محمدبه من نگاه کن تاباتوسخن بگویم به اونیزتوجه نکردم همین طورکه پیش میرفتیم صدایی شنیدم که ازشنیدنش ترسیدم ازآن نیزگذشتم درهمین زمان جبرئیل مراازبراق پایین آوردوگفت:نمازبخوان من نمازخواندم سپس پرسید:آیامی دانی درکجانمازخواندی گفتم نه گفت:درکوه سیناهمان جایی که خداوندباموسی سخن گفت.
آنگاه سوارشدم آن قدررفتیم که جبرئیل بازهم به من گفت پیاده شونمازبخوان من پیاده شدم ونمازخواندم دوباره پرسید:هیچ می دانی درکجانمازخواندی؟گفتم نه گفت:دربیت الحم همان جایی که عیسی بن مریم متولدشداینجاناحیه ای ازبیت المقدس است که تودرآن نمازخواندی.سپس سواربراق شدم تااینکه به بیت المقدس رسیدیم آن گاه افساربراق رابرحلقه ای که پیامبران قبل ازمن افسارمرکب خودرابه آن بسته بودندبستم وواردمسجدشدم باکمی دقت متوجه شدم که درخیل عظیم پیامبران قراردارم به اشاره جبرئیل دیدم درمقابلم ابراهیم(ع) موسی(ع)وعیسی(ع)قراردارندهمه پیامبران خدابه خاطرمن آمده بودندوقت نمازشد همه محیای خواندن نمازشدیم باخودپنداشتم که جبرئیل پیش میرودوبرهمه امامت می کند ولی اوبه سویم آمد مراپیش بردتاامامت کنم پس ازفارق شدن ازنمازکسی نزدم امدوسه کاسه آب شیروشراب برایم آورداما شنیدم کسی میگفت:اگرآب رابنوشدخودوامتش غرق میشوند اگرشراب راانتخاب کندخودوامتش گمراه خواهندشدواگرشیررابنوشدهدایت وپاکی رابرای خوردوامتش اتخاب کرده است پس ازشنیدن این سخنان ظرف شیررابرداشتم وکمی ازآن نوشیدم جبرئیل گفت:(خودوامتت هدایت شدیدوامتت فطرت پاکش راانتخاب کرد)جبرئیل ازمن پرسید:درراه چه دیدی؟گفتم:صدایی ازسمت راست وچپم شنیدم وزنی راغرق درجواهرات دیدم که به هیچ کدام ازآنهاتوجه نکردم جبرئیل گفت:اگربه صدای سمت چپ خودمتوجه می شدی امتت بعدازتوبه کیش مسیحیان می گرویدنداگربه سمت راستت نگاه میکردی بعدازتوامت تو به آیین یهودیان میگرویدندواگربه آن زن توجه می کردی امتت پس ازتو متوجه اموردنیوی می شدند به اوگفتم:صدای هول انگیزی که شنیدم ومراترساندچه بود؟گفت:ای محمداین صدای سنگی است که من هفتاد سال پیش ازدردوزخ به داخل آن پرتاب کردم والعان به انتهای آن رسیده است بعدجبرئیل بالا رفت ومراباخودبردتااینکه به آسمان دنیارسیدیم وفرشته ای رادیدم که به اواسماعیل می گفتند
هفتادفرشته درفرمان اوبودندوهرکدام ازفرشتگان به هفتادهزارتن دیگردستورمی دانداوازجبرئیل پرسید:اینکه همراه توست کیست؟جبرئیل جواب داد:این محمدرسول خداست پرسید:مبعوث شده؟گفت:بله دررابازکردبه وی سلام کردم اونیز به من سلام کردوگفت:درودبربرادرصالح وپیامبرصالح.آنگاه فرشتگان آنجایکی پس ازدیگری به ملاقاتم آمدندسپس به آسمان دوم آسمان ابوالبشرآدم(ع)رسیدیم آنجاتمام فرشتگان می خندیدندبجزیکی ازآنهاکه مخلوقی بزرگترازاوندیده بودم باچهره ای گرفته وخشمگین بامن مثل دیگران رفتارکردهرآنچه دیگران گفته بودنداوهم گفت وبرایم دعاکرداماهرگزنخدیدپرسیدم:ای جبرئیل این کیست که اینطورخشمگین است؟مرابی قرارکرده گفت:حق باتوست که چنین وحشت کنی ماهمگی ازاومی ترسیم زیراکه اومالک دوزخ است وتاکنون نخندیده ازروزی که خدااورامسئول دوزخ کرده خشمش به دشمنان خداوگمراهان بیشترشده است خداوندبزرگ انتقام خودراازدشمنانش به وسیله وی میگیرید
واگربرکسی تبسم کندآنکس تویی به هم سلام کردیم ومن رابه بهشت بشارت دادازجبرئیل خواستم که اودوزخ رابه من نشان دهدجبرئیل به اوگفت:ای مالک جهنم آتش رابه محمدنشان بده مالک پرده دوزخ رابالا برددری ازآن راگشودناگهان شعله ای ازآتش به آسمان سرکشیدکه تصورکردم مراهم می سوزاندخودراعقب کشیدم وبه جبرئیل گفتم:دستوربده دراببندداونیزبه مالک گفت پرده رابه حال اول برگرداندبه حرکت خودادامه دادیم تابه مردی گندم گون رسیدیم ازجبرئیل پرسیدم:اوکیست؟گفت:اوپدرت آدم است مرابه اومعرفی کردوآدم گفت(روحی پاک وبوی پاک ازتنی پاک)
دراین حال سوره مبارکه مطففین راازآیه هفدهم تاآخرسوره برای ایشان تلاوت کردم به اوسلام کرده وبرایش طلب آمرزش کردم اوهم چنین کردوگفت:آفرین به فرزندصالح پیامبرصالح ومبعوث درروزگارصالح.درادامه سفرفرشته ای رادیدم که نشسته بودوهمه دنیارادرمیان دوزانویش گرفته بودلوحی ازنوردردست داشت وآنرامی خواندانگاردرآن چیزی نوشته شده بودکه اوبه آن لوح خیره شده بودبه راست وچپ خودتوجهی نمی کردچهره ای مانند مردم ناراحت به خودگرفته بودازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:اوعزرائیل ملک الموت است که همیشه درحال قبض ارواح است گفتم:مرا نزداوببرتااندکی بااوسخن بگویم هنگامیکه به اورسیدم سلام نمودم جبرئیل به اوگفت:این محمدپیامبررحمت است که خداوند اورابه سوی مردم مبعوث کرده.عزرائیل به من سلام کردوگفت:(ای محمدمژده بادکه می بینم تمام خوبی هادرمدح تواست)گفتم:سپاس خدایی راکه بندگان خودراموردمحبت قرارمی دهداین خداوند است که فضل اوشامل حال من است وجبرئیل گفت:اودرتمام کارهایش سرسخت است.گفتم:هرکه می میرداو جانش رامی گیرد.
جبرئیل جواب داد:بله هرکسی که درهرمکانی ازجهان بمیردعزرائیل روحش راقبض می کندازخودعزرائیل پرسیدم:جبرئیل درست می گویدپاسخ داد:آری تمامی دنیادربرابر آنچه خداوندسبحان زیرنظرم قرارداده کوچکترازقلوه سنگی است که کودکی دردستش باآن بازی می کندوبه هرطرفی که می خواهدمی چرخاند.هیچ خانه ای نیست که من روزی پنج باربه آن سرنزنم هنگامی که مردمی برای مردگان خودگریه می کنندبه آنهامی گویم که گریه نکنیدروزی به سوی شماهم می آیم ونوبت شمانیزمی شودوآنقدررفت وآمدمیکنم که کسی ازشماباقی نماند.ازجبرئیل سوال کردم:بلایی بزرگترازمرگ برای گناه کاران وجوددارد؟اوگفت:بله بدترازمرگ پس ازمرگ است بعدبه راه خودادامه دادیم تابه مردمی رسیدیم ازمیان غذاهای پاک وکثیف غذاهای ناپاک رامی خودندوبه خوراک پاک اعتناعی نمی کردندازجبرئیل سوال کردم اینان که هستندگفت:اینان حرام خواران قوم توهستندازحرام لذّت می برندباحلال کاری ندارند‌‌‌‌‌.جلوترکه رفتیم به آسمان دوم آسمان یحیی(ع)وعیسی(ع)رسیدم کمی که دقت کردم ودمردشبیه به همرادیدم ازجبرئیل پرسیدم اینان کیستندگفت:یحیی بن زکریا(ع)وعسیی بن مریم(ع)هستندبرآنهاسلام کردم ایشان نیزبه من سلام کردندوبرایم طلب مغفرت نمودندمن هم برایشان طلب آمرزش کردم به من گفتند:((مرحبابربرادرصالح ورسول صالح))درهمان نزدیکی فرشتگانی عبات ودعا می نمودندوخداوندصورتشان راآنطورکه می خواست قرارداده بودتاخدارابه صورت های مختلف عبادت کنندبه آسمان سوم که رفتیم فرزندیقوب نبی(ع)یوسف(ع)رادیدیم مردی که آنقدرزیبابودصورتش مانندماه شب چهارده می درخشیدهیچ کس رازیباترازاوندیده بودم.ازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:برادرت یوسف(ع)است.
به سلام نمودم وبرایش طلب مغفرت کردم اوهم به منسلام کردوبرایم طلب آمرزش نمودوگفت:((آفرین به برادرصالح وپیامبرصالح درزمانی صالح))درآنجافرشتگانی رادیدم که درحال نیایش بودندبه همان صورتی که درموردفرشتگان آسمان های دیگرگفته بودم
بعدبه آسمان چهارم سعودکردیم درآنجاکسی رادیدم وازجبرئیل نام اوراپرسیدم گفت:((نام این مردادریس(ع)است که خداوندبه اومقامی به این والایی عطا کرده است))به اوسلام کرده وبرایش ازخداطلب مغفرت نمودم اوهم به سلام نمودوبرایم طلب آمرزش کرددرآن آسمان نیزفرشتگانی مانندفرشتگان سایرآسمان هادرحال عبادت بودندوهمه آنهامن وامت مرابه کمال خیربشارت دادنددرآن میان فرشته ای رادیدم که برتخت نشته وبه هفتادهزارفرشته دستورمی دادوهرکدام ازآن فرشته هانیزبه هفتادهزارملک دیگردستورمی دادندمن بادیدن این فرشته بک لحظه خیال کردم که شایداوهمان خداوندمنان باشدجبرئیل که ازغیب خبرداردازمقصودم باخبرشدوبرای رفع شک من که ذات مقدس خداراهمتای مخلوقاتش فرض نکنم به آن فرشته دستورداددرحال ایستاده خشک تاقیامت بماندواونیزدستورجبرئیل رااطاعت کرد.
سپس به آسمان پنجم بالارفتیم درآن آسمان مردسالخورده ای باچشمان درشتی رادیدم پیرمردی بسیارباعظمت بود کنارش جمعیت زیادی ازپیروانش جمع شده بودندمن اززیادی یارانش خوشحال شدم ازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:اوپیغمبری است که امتش وی رابسیاردوست می دارنداین هارون بن عمران(ع)برادرموسی نبی است به اوسلام کردم اونیزهمین کارراکردبرایش طلب آمرزش کردم اونیزچنین کردهمین طورکه جلومی رفتیم فرشتگانی رادیدم مانند فرشتگان آسمانهای دیگردرحال عبادت بودندبه آسمان ششم سفرکردیمدرآن آسمان مردی بلندقدی رادیدم که انگارازشبوة بودموی های بسیاربلندی داشت که اگردوپیراهن هم می پوشید بازازلباسش بیرون می آمدشنیدم که می گفت:خیال میکردم که بنی اسرائیل بهترین فرزندان آدم نزد خدایم باشنددرحالی کهاین مردازمن هم محبوبتر است.جبرئیل گفت:این برادرت موسی بن عمران(ع)است به اوسلام نموده وبرایش ازخداوندمنان طلب آمرزش نمودم اونیزچنین کرددرآن آسمان نیز فرشتگانی رادیدم کهمانندملائک دیگردرحال عبادت بودندسپس به آسمان هفتم آخرین آسمان خداسفرکردیم به هرفرشته ای که می رسیدیم به من می گفتند((ای محمدحجامت رابرخودوامتت واجب نما))کمی که جلوترکه رفتیم مردی باسروریش جوگندمی رادرپیش رویم دیدم که برکرسی نشسته بودازجبرئیل سوال کردم((این کیست که این چنین مقام والایی داردودرکناربیت المعموردرجوارعرش خداجای دارد))جبرئیل جواب داد((ای محمداین پدرت ابراهیم خلیل الله است که درمکان تووپرهیزکاران امتت جادارد))بادیدنش این آیه راخواندم((درحقیت نزدیکترین مردم به ابراهیم همان کسانی هستندکه ازاوپیروی کرده اندواین پیامبروکسانی که به آیینش ایمان آورده اند.وخداسرپرست مومنان است))"سوره آل عمران آیه۶۸"
براوسلام کردم واوهم جواب سلام مرادادوگفت:آفرین به پیامبروفرزندصالح مبعوث درروزگارصالح.درآنجانیزملائک عبادت کننده ای رادیدم که من وامتم رابه نیکی خبردادندهمین طورکه می رفتم دریای ازنوررادیدم آنچان می درخشید که چشمهاراخیره می کردبعداز آن دریاهایی ازظلمت رنج وزحمت رادیدم که موج های پرطلاطمش صدای وحشتناکی راازخودساتع می کرددرراه وقتی که چیزعجیبی می دیدم درباره اش ازجبرئیل می پرسیدم اوهم می گفت((بشارت بادتورامحمدکه شکراین نعمتهارا به جا آوری)) وقتی که دیگرپرسشهایم ازحدمی گذشت جبرئیل درپاسخ به من می گفت:ای محمدآنچه راکه می بینی وبه نظرت عجیب می آیدیکی ازمخلوقات پروردگارعالمیان است که تواکنون ذره ای ازآن عظمت بزرگ وبی انتها رامشاهده می کنی وبدان هنوز مخلوقات بسیاری نیزوجودداردکه توآنهاراندیده ای این ازبزرگی خداونداست ای محمدمیان خداوندومخلوقاتش هفتادهزارحجاب است وازهمه خلایق نزدیکتربه خدامن واسرافیل هستیم که بین ما وخدا فقط چهارحجاب ازنور"ظلمت"ابر"وآب وجوددارد.سپس باجبرئیل به بیت المعمورواردشدیم درآن مکان دورکعت نمازخواندم برخی ازامتم رادیدم که لباس نوپوشیده اندوبرخی دیگرلباس کهنه پوشیده ولباس نورادردست داشتندگروه اول بامن واردبیت المعمورشدندوکهنه پوشان درجای خودماندندبه جلوی خودنگریستم دورودرادیدم ازجبرئیل پرسیدم نامشان چیست گفت:اولی کوثرودومی رحمت نام دارد.به کنارشان رفتم ازآب کوثرکمی نوشیدم وازآب رحمت خودراشستم تااینکه هردوروددربرابرم ایستادند ومن واردآسمان هشتم مکان جلوس خداوندعزوجل شدم دردوطرف بهشت خانه های خودواهل بیتم رادیدم که خاکش مثل عطر گلها خوش بوبود دختری رادیدم که درحوض بهشتی شنامی کرد.
پرسیدم:ای دخترفرزندکیستی؟گفت:فرزندزیدبن حارثه هستم نگاهی به مرغان بهشتی نمودم آنقدربزرگ بودندکه اندازهشان قدشتربودبه اناربهشت نگریستم  همانندزنگ کلیسابودنددرهمان نزدیکی درختی را دیدم که اگرپرنده ای قصددورزدنش راداشت بایدهفصدسال پروازمی کرد
شاخه هایش درتمام خانه های بهشت بودازجبرئیل پرسیدم:این چه درختیست؟گفت این درخت طوبی هست خداوندآن رابه بندگان صالح خودوعده داده وفرمود:(( طوبی و سرانجام نیک برای آنان است))"سوره رعدآیه۲۹درآن حال ازجبرئیل سوال کردم.آن دریاهای خوف انگیزوعجایب حیرت انگیزچه بودند؟گفت:سیراوقات وحجاب هایست که خداوند بین خود ومخلوقاتش قرارداده اگراین حجاب هانبودنورعرش الهی حرمت تمامی آنچه درآن بودمی شکست.بعدبه درخت سدرالمنتهی رسیدم(سدرالمنتهی حدنهایی کارهای شایسته بندگان است مانند پیامبران امامان شیعه)وقتی که به آن درخت رسیدیم جبرئیل ایستادودیگربامن نیامدبه پشت خودنگاه کردم وگفتم:چرابامن نمی آیی؟جبرئیل پاسخ داد:من دیگرازاین درخت بیشترنمی توانم بیایم زمانی که خداوندپیامی رامی خواهدبرای پیامبری بفرستدمن دراین مکان می ایستم وبا خداسخن می گویم. تنهایی به راه خودادامه دادم به درخت نگاهی کردم برگش آنقدربزرگ بودکه امتی رادرزیرسایه خودجامی داد.همین که می رفتم صدایی راشنیدم که گفت:((ایمن است فرستاده ام آن زمان که به نزدپروردگارش آمد))ازاین صدا فهمیدم که خداوندسبحان بامن سخن گفت صداخیلی برمن نزدیک بود انگارکه دونفردرکنارهم صحبت می کنندودانستم فاصله من باخدابه اندازه دوسرکمان است شوق وشعف تمام وجودم راگرفت نزدیک بودقلبم بایستدوباشادی درپاسخ ازسوی خودوامتم عرض کردم.
پاک وکنزه است خداوندی که همه چیزراآفریدایمان آورندگان به تودرپناه توملائک وکتابی که فرستادی هستندکه بین هیچ کس با وجودشان اختلافی صورت نمی گیردصحبت من وپرودرگارجهانیان به طول انجامید ومن ازخداوندخواسته های خواستم  وخداونداجابت کردپس ازآن تمام ملائک به امامتم نماز خواندیم وبعدازآن خداونداجازه بازگشت به زمین رابه من دادنزدیک نمازصبح بودکه به زمین رسیدم بعدازخواندن نمازبه مرکزشهرمکه رفتم وتمام »چیزی که برایم اتفاق افتاده بودباصدای بلندبرای همه بازگو کردم
همه ساکت بودند وکسی حرفی نمیزدناگهان ابوجهل فریادزد:نشانه بیاور!وابوبکرگفت من به بیت المقدس رفته ام آنجارابرایم تعریف کن ازخداوندیاری خواستم جبرئیل به سویم نازل شدتصاویربیت المقدس رابرایم ظاهرکرددیگربه راحتی حتی تعدادستون های مسجدالقصی رامی دیدم وتمام مسجدراازاول تاآخربرایشان شرح دادم همگان ازدرستی گفتارمات ومبهوت مانده بودنددرسکوتشان به راحتی بال زدن پرندگان رامی شنیدم مشرکان ازترس موفقیت من بلندگفتند:این تازه یکی ازنشانه هابودنشانه ای دیگربیاورمن هم گفتم
درراه بازگشت به کاروان قریش برخوردم درجلوی کاروان شتری خاکستری رنگ رم نموده وصاحبش افتادودستش شکست وشترفرارکرد درنهایت شترراپیداکردنداحساس تشنگی کردم ازجبرئیل آب خواستم به کوزه کاروانیان اشاره کردبعدازخواندن آب بقیه آب رابه زمین ریختم درادامه گفتم اگرشاهدی می خواهیدفردابعدازطلوع آفتاب همان کاروان ازروبروی شهرمی آیدمی توانیدببینیدفرداصبح کسی ازاهل مکه نمانده بودکه منتظرکاروان باشدآنچنان جمعیتی جمع شده بودکه تمام دشت پرازمزدم بودمشکرکان برای رسوایم لحظه شماری میکردندکه ناگهان کسی فریادزدآفتاب طلوعکردهنوزاولی صدایش قطع نشده بودکه دیگری گفتم کاروان را می بینم کسی حرفی نمیزد به گونه ای که صدای نفسهای مردم به گوش می خوردابوجهل جلورفته وبه گوش رئیس کاروان زمزمه کردبعدازشنیدن درستی سخنانم سررابه زیرانداخته دورشدمردم به رئیس هجوم بردندورئیس کاروان همه چیزرابه صدای بلندگفت مردم ازدرستی حرفهایم متعجب بودندمشکان میان مردم راشلوغ کرده وشایعه کردندکه محمدساحراست جزسحرچیزی این چنین نمی کنداماتامدتهامردم درابهام بودندواین امرباعث شدافرادزیادی نسبت به اسلام توجه داشه باشند
۳-پاسخ به شبهات وسوالات درپیرامون معراج حضرت محمد(ص):چندین سوال درموردمعراج پیامبرمطرح شده که ذهن هارابه مشغول نموده سوالات که درصورت پاسخ گویی بسیارازابهات موجودراحل میکندبرخی ازاین سوالات ازاین قبیل اند
۱-هدف ازمعراج پیامبرچه بوده؟
۲-سفرپیامبربه نزدخداوندبا جسم بوده یاروح درخواب یابیداری
۳-چگونه این امرامکان دارد

وهزاران سوال دیگر...........................................؟!
ائمه اطهاردرآینه ی معراج حضرت محمد(ص):دراین باره مطالب بسیاری نقل وبررسی شده که هرکدام قابل نقدمی باشداماآن چیزی که مهم است صرفابیان منزلت ائمه درپیرامون سفرمعراج است نه نقدوبررسی این ادعاهاازآنجایی که منزلت ومقام این بزرگواران بسیاربالاوارزشمند است خداوندبرای نشان دادن این فظلیت هاراه های گوناگونی رابه انجام رسانده است به صورت مستقیم وغیرمستقیم سعی برنشان دادن چراغان راه خودبوده وبه طرق مختلف تلاش نموده است
درمعراج پبامبراسلام نیزازاین کوشش دریغ ننموده وازآن برای شناساندان اولیای خوداستفاده نموده است که بنده فقط زره ای ازاین اقیانوس بی کران را برایتان می نویسم
درسفرمعراج که مختص به پیامبربوده وتمام روایتهاازجانب ایشان است فقط برای درستی وادای حق مطلب منابع ذکرمی شود
امام علی(ع)اولین کسی است که بیشترازبقیه ائمه درمعراج موردتوجه قرارگرفته وتمامی اهل بیت به جزپیامبراسلام برجسته ترمی باشددرتوضیح جایگاه رفیع مولای متقیان امیرمومنان علی(ع)بایدگفت:در تفسیر این آیه از قرآن کریم :                              « فاوحی الی عبده ما اوحی »
« آنگاه به بنده اش آنچه را باید وحی کند ، وحی فرمود . » که اشاره به شب معراج و تفضلات خداوند متعال به رسول گرامی اسلام (ص) دارد . در کتب و تفاسیر معتبر آمده : خداوند متعال در شب معراج در مورد علی (ع) و مقام و منزلت او و جانشینی و امامت علی (ع) نزد خود به پیامبر اکرم (ص) وحی کرد . چون زمان بیان آنچه به پیامبر وحی شده بود رسید ، در آخرین سفر حج در غدیر خم خطاب از جانب حق تعالی آمد که : « ای پیامبر ، آنچه در شب معراج در مورد ولایت علی به تو وحی شده را ابلاغ کن . »و بعد از ابلاغ ، آیه 3 سوره مائده نیز نازل شده که : « امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را تمام نمودم و اسلام را به عنوان دینتان برگزیدم . »
امام علی (ع) نشانه هدایت
امام صادق (ع) از پدران بزرگوارشان و آنها از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند : « در شب معراج خداوند با من صحبت کرد و فرمود : ای محمد! گفتم لبیک ای پروردگار بزرگ فرمود : علی حجت من بعد از تو بر مردم و امام اهل اطاعت من است ، پس هر کس از او پیروی کند مرا اطاعت و پیروی کرده است و کسی که در برابر او سرکشی کند ، مقابل من ایستاده . پس علی را نشانه هدایت در امت تو قرار دادم که بعد از تو باعث هدایت مردم خواهد شد . »
امام علی (ع) صاحب پرچم پیامبر (ص) ابن عباس از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که حضرت حضرت فرمودند : « پروردگار عالم در شب معراج به من  فرمودند : ای محمد ! می دانی که گفتگو در آسمانها در مورد چیست ؟ عرض کردم : پروردگارا ، تو عالمتری فرمود : ای محمد ! آیا کسی را جانشین خود قرار داده ای ؟ عرض کردم : پروردگارا ، هر کس را می خواهی انتخاب کن . فرمود : ای محمد ! علی بن ابیطالب را برگزیدم و او وارث و صاحب پرچم تو است . قسم به خودم که از علی سیراب و بهره مند نمی شود کسی که با تو دشمن باشد و حقیقتا همه امت را وارد بهشت خواهم کرد مگر کسی که نخواهد وارد شود .
عرض کردم : پروردگارا ، حق علی چیست ؟ فرمود : ای محمد ! حق علی بر امت تو مثل حق تو است مثل حق تو است در زمان حیاتت پس هر کس حق علی را انکار بکند خودش نخواسته خودش نخواسته که وارد بهشت شود و بر من واجب است که داخل بهشت نکنم کسی را که نسبت به علی بغض و کینه داشته و ولایتش را انکار کند . و ای محمد ! از ذریه علی یازده مهدی پا به جهان خواهند گذاشت که عیسی (ع) به آخرین آنان در نماز اقتدا خواهد کرد . »
امام علی (ع) امام و رهبر دوستان خداست
سپس پیامبر اکرم (ص) در ادامه روایت گفتگوی خداوند متعال و خود را اینچنین نقل کردند : « خداوند فرمود : ای محمد !‌در عالم بالا گفتگو در چه چیزی است ؟ عرض کردم پروردگارا در این مورد علمی ندارم . آنگاه خداوند متعال با دست قدرت خود سینه پیامبر را سر شار از علوم الهی گردانید . و برای مرتبه دوم  پرسید : ای محمد ! در عالم بالا گفتگو در چه چیزی است ؟ پیامبر پاسخ داد : پروردگارا گفتگو در عالم بالا درباره درجات و کفارات و حسنات است . خداوند فرمود : ای محمد ! چه کسی را وزیر و وصی و جانشین خود کرده ای ؟ پیامبر فرمود : پروردگارا ، همه را آزمایش کردم اما هیچ کس را چون علی یاور دین تو و غضب کننده در راه تو و مطیع و پیرو خود نیافتم . خداوند منعال فرمود : ای محمد ! من نیز او را آزمودم . پس ای محمد ! به علی بشارت بده که :
« او نشانه و اسوه هدایت ، امام ، پیشوا و رهبر دوستان خدا ، نور اطاعت کنندگان و کلمه تقواست . » هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس با علی دشمنی کند و به او بغض و کینه بورزد و با من دشمنی کرده و بغض و کینه ورزیده است . »
بهترین جانشین 
 پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « در شب معراج کنار درخت طوبی و سدر المنتهی ملائکه زیبایی را دیدم . از جبرئیل در مورد این ملائکه پرسیدم . جبرئیل گفت : نام این ملائکه اوّاب است . پیامبر اکرم فرمود : این ملائکه می گفتند : « محمد بهترین انبیا و علی بهترین جانشینان است . » و خداوند سرشت من و علی و فاطمه را با حیات آمیخته است ، آنگاه نوری خلق کرده و آن نور به من و علی و فاطمه و اهل ولایت و دوستی ما رسید . پس این نور به هر کس رسید به خاطر ولایت علی هدایت می شود و آنکس که این نور به آن نرسید از ولایت علی بی نصیب خواهد شد . »
ولایت پیامبر (ص) و علی (ع) هدف بعثت
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « در شب معراج آسمانها را پشت سر گذاشتم و از کروبین و ملائکه صافّین گذشتم و از جایی عبور کردم که جبرئیل نتوانست بیاید . به درخت طوبی و سدر المنتهی رسیدم ، پس خداوند به من آنچه که باید وحی می کرد فرو فرستاد . سپس اهل عرش از من پرسیدند : بم بعثت یا محمد ؟
به چه چیزی مبعوث شده ای ؟ گفتم : بولایتی و ولایت اخی علی بن ابی طالب به ولایت خودم و ولایت برادرم علی برانگیخته شدم . »(برگرفته ازسایت سازمان تبلیغات اسلامی استان سیستان و بلوچستانhttp://zahedan-tebyan.ir/main.asp?id=1041)

 


 

قبل ازپاسخ دادن به همه ی این سوالات وشبهات نکاتی کوتاه اماضروری درموردمعراج پیامبراسلام لازم به ذکراست ازنکات مهم می توان جایگاه رفیع ائمه اطهاررانام بردجایگاهی که درشناخت این بزرگواران نقش به سزایی راایفامیکندهرچنددرداستان فوق منظورفقط توضیح اجمالی وروایتی ازمعراج بودامادرادامه سعی براین است که نکات ومسائل مفیدی راازدرون این معجزه الهی بیرون کشم

 


 

یکی دیگرمشاهدات بسیارمهم حضرت محمد(ص)درمورداهل بیت خوددیدن جایگاه موعودومنجی عالم بشریت حضرت امام زمان(ع)می باشد
موعود(ع) در معراج
اصلی‌ترین مشاهده پیامبر اعظم(ص) در شب معراج را باید شهود انوار مقدسه ائمه(ع) بدانیم که اصحاب متعددی روایت ذیل یا مشابه آن را از آن حضرت نقل کرده‌اند و همان‌طور که خواهیم دید در میان دوازده امام(ع)، حضرت مهدی(ع) جایگاهی ویژه و ممتاز دارند. ضمن این روایات نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود: 
همانا خدای عزوجل در آن شب که به گردشی شبانه برده شدم (معراج) به من وحی فرمود: ای محمد چه کسی را در زمین میان امتت به جای خود گذاشتی؟ ـ در حالی که خدا خود بدان آگاه‌تر بود ـ عرض کردم: پروردگارا، برادرم را فرمود: ای محمد، علی ابن ابی‌طالب را؟ عرض کردم: بلی ای خدای من، فرمود: ای محمد من ابتدا از مقام ربوبیت نظری بر زمین افکندم و تو را از آن اختیار کردم. هیچ گاه یادی از من نمی‌شود مگر اینکه تو نیز با من یاد کرده شوی. من خود محمودم و تو محمد؛ سپس نظری دیگر بر زمین افکندم و از آن علی بن ابی‌طالب را برگزیدم و او را وصی تو قرار دادم، پس تو سرور پیامبران و علی از نام‌های من است و «علی» (مشتق آن) نام اوست. ای محمد، من، علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان را از یک نور آفریدم؛ سپس ولایت ایشان را بر فرشتگان عرضه داشتم، هر که آن را پذیرفت از مقربین گردید و هر که آن را رد نمود به کافران پیوست. ای محمد، اگر بنده‌ای از بندگانم مرا چندان پرستش کند تا رشته حیاتش از هم بگسلد و پس از آن در حالی که منکر ولایت آنان است با من روبه‌رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افکند سپس فرمود: ای محمد، آیا مایلی آنان را ببینی؟ عرض کردم: بلی. فرمود: قدمی پیش گذار.‌ من قدمی جلو نهادم. ناگاه دیدم علی بن ابی‌طالب و حسن و حسین و علی‌بن الحسین و محمد بن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی آنجا بودند و حجت قائم همانند ستاره‌ای درخشان در میان آنان بود، پس عرض کردم: پروردگار من اینان چه کسانی‌اند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این یک نیز قائم است که حلال‌کننده حلال من و حرام‌دارنده حرام من است، و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. ای محمد، او را دوست بدار که من او را دوست می‌دارم و هر کس را که او را دوست بدارد نیز دوست می‌دارم

 


 

ازدیگرمشاهدات بسیارمهم پیامبراعظیم الشان اسلام درمعراجش درموردعذاب های وارده برزنان گناه کارامت اسلام می باشدکه بربسیاری ازمشبهات وبهانه کاری بعضی ازگناه پیشگان سرپوش می گذارداین اخبارواصله سندی برمحکوم کردن صرفازنان نیست یااینکه بیشترین گناهکاران درجهنم رازنان تشکیل می دهندبلعکس بلکه ازآن جایی که زنان قلب جامعه بوده وباازکارافتادن قلب،جامعه نابودمی شودازاین روبرای اهمیت دادن واخطارمناسب به زنان درموردحفظ خودوتاثیرگذاری زنان برمردان رااین مشاهدات حاصل شده است نه برای متهم نشان دادن زنان مسلمان چه بسامردان اسلام بیشتراززنان صاحب وعامل گناهان باشند
امیرالمومنین علی (ع) می فرماید : روزی با فاطمه محضر پیامبر خدا (ص) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند.
گفتم : پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله ! چرا گریه می کنی ؟ فرمودند : یا علی ! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم. (و اکنون گریه ام برای ایشان است.)
زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.
زنی را دیدم که از زبانش آویران کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.
زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.
زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند.
زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخهای بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.
زنی را دیدم که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.
زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند.
زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.
عذاب زنان درمعراج زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.
و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.
حضرت فاطمه (س) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟!
رسول خدا (ص) فرمود :
دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.
زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزید.
زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد.
زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.
زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.
زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.
زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.
زنی که صورت و دستاش می سوخت و او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت.
و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ زنی سخن چین و دروغگو بود.
و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود.
سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.
(داستانهای بحار الانوار ٬ ج ۵ ٬ ص ۶۹ - زبدة القصص ٬ ص ۲۰۲)

 


 

واین هم جوابی دندان شکن برای مدعیانی که معراج برحق حضرت محمد(ص)راکتمان می کننددرباره کیفیت معراج رسول گرامی چهار نظر وجود دارد:
1- معراج پیامبر اکرم در تمام مراحل روحانی بوده است، یعنی روح به صورت تخلیه از جسد، این عوالم را طی کرده است.
2- معراج پیامبر روحی بوده، اما نه به صورت تجرد از بدن، بلکه به صورت رؤیا و برزخی بوده و تمام عوالم به صورت رؤیا سیر شده است.
3- سیر پیامبر از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی جسمانی و روحانی بوده و از آنجا به بالا به صورت روحانی بوده و این نظریه را ابن شهرآشوب برگزیده و به علمای امامیه نسبت داده است.
4- سیر حضرت در تمام مراحل جسمانی و روحانی بودو همه جا را با تن و روان، سیر نموده است.
اثبات معاد روحانی با برهان عقلی ممکن است و شواهد نقلی هم کاملاً آن را تأیید می‌کند ولی اثبات معاد جسمانی گرچه از لحاظ ادلّه نقلی مقبول و مسلّم است، لیکن اثبات همه خصوصیات آن با برهان عقلی آسان نیست ، گرچه دلیل عقلی بر خلاف آن نخواهد بود و ‌یک متفکر با انصاف در باره معاد جسمانی وظ‌یفه خود را انصاف و استماع ره آورد د‌ینی می داند. مسئله معراج نیز همین گونه است، زیرا اثبات معراج روحانی نیز با برهان عقلی ممکن بوده و شواهد نقلی آن را تآیید می کند؛ ولی اثبات معراج جسمانی در محدوده‌ی‌ حرکتهای زمینی، مانند سیر از مسجد الحرام تا بیت المقدس، و نیز در آسمان و کهکشانهای مادی کاملاً ممکن خواهد بود؛ ز‌یرا حرکت بدن در قلمرو جسم زمینی ‌یا آسمانی هیچ محذوری ندارد، نه اصل حرکت بدن در اجرام آسمانی محال است و نه سرعت آن، که در مدت بسیار کوتاه همه آن اجرامْ مورد سیر بدنی قرار گیرد و سیر آسمانی مانند سیر زمینی محذوری عقلی ندارد، زیرا نه "کُندی" شرط سیر طبیعی است و نه "تُندی" مانع آن می‌باشد؛ ز‌یرا توهم امتناع خرق و التیام افلاک که مبتنی بر پندار برخی از پیشینیان بوده ناصواب است، چنانکه تخیل امتناع پیمودن مسافت طولانی و مدار وسیع در اندک مدت، نارواست؛ ز‌یرا برای صاحب اعجاز و کرامت، طی آسمان مانند طی زمین سهل است.
مشهور در میان دانشمندان شیعه نظریه چهارم است؛ زیرا " عبد "، همان مجموعه‌ی‌ جسم و روح است که پیامبر با هر دو در حالتی که بیدار بود عروج کرده است و چنانچه معراج در خواب اتفاق افتاده بود، با ظاهر آیه ـ که دالّ بر منّت است ـ هماهنگ نیست.
آیاتی که پیامبر در آن شب دید: "...لنریه من ایاتنا..."، نشانه‌های مخصوص بود و دیدن آن‌ها نیز ملکوتی و با حواس باطنی بود، نه مُلکی و با چشم و گوش ظاهری؛ زیرا خداوند، آیات ظاهری را به همه‌ی‌ بشر ارایه کرده است: "إنّ فی خلق السّموات و الأرض و اخْتلاف اللّیل و النَّهار لَا یات لأُولی الألباب" سوره‌ی‌ آل‌عمران، آیه‌ی‌ 190.
اثبات معراج جسمانی در محدوده‌ی‌ حرکت‌های زمینی ـ مانند سیر از مسجدالحرام تا بیت‌المقدس و سیر در مدارج آسمانی و طبقات آن ـ کاملا ً ممکن است و حرکت بدن در قلمرو جسم زمینی یا آسمانی، هیچ محذور و مشکلی ندارد؛ زیرا همانطور که در بالا گفتیم برای صاحب اعجاز و کرامت، طیِّ آسمان‌ها مانند پیمودن زمین سهل و آسان است و اگر جریان حمل تخت شاهانه‌ی‌ بلقیس و ملکه‌ی‌ سبأ از یمن به فلسطین، در کمتر از چشم ‌برگرداندن ممکن است: "...أنا اتیک به قبل أن یرتدّ إلیک طرفک فلمّا رءاه مُستقرّاً عنده قال هذا من فضل ربّی..." سوره‌ی‌ نمل، آیه‌ی‌ 40.
جریان سیر بدنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان‌ها نیز مقدور است.
به یقین، در معنای معراج جسمانی نباید آن سان افراط شود که همه‌ی‌ امور معنوی و روحانی به صورت یک سلسله امور مادّی توجیه شود؛ زیرا سهم معراج روحانی ـ که بیش از معراج جسمانی است ـ باید کاملا ً درنظر گرفته شود و حفظ حدود هر یک از معراج جسمانی و روحانی به این است:
1. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در جمیع حالات عروج و سیر، دارای بدن و در حال بیداری بوده است.
2. پیامبر در سر تا سر سیر و معراج، عالم طبیعت را به ‌طور کلی رها نکرد؛ بلکه جامع ملک و ملکوتْ همگام طبیعت بود، و اگر تک بُعدی می‌بود، لازم آن یا مجرّد شدن موجود مادّی است یا مادّی شدن موجود مجرّد، و هر یک از این دو فرض باطل است؛ زیرا محذور اجتماع نقیضین را به همراه دارد؛ مثلا ً اگر آنچه که به خداوند نزدیک شد، بدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده باشد، لازم می‌آید که برای خداوند ـ العیاذ بالله ـ قرب مادّی و مکانی تصور شود و اگر همه‌ی‌ آنچه در این سیر ملکوتی رخ داد، مجرد صرف می‌بود، لازم می‌آید که چیزی محسوس به سامعه یا باصره و مانند آن نبوده است.
3. همچنین، هرگز سیر بدنی رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان‌ها، به معنای خروج از عالم طبیعت نیست؛ زیرا آسمان‌های ظاهر ـ مانند زمین ـ موجود مادّی و طبیعی است و احکام طبیعت بر هر دو جاری است؛ در عین آنکه بخش تجرّد، همچنان بر حکم خود باقی است. مثلا ً اگر نماز که تقربگاه هر پارسایی است: " الصلاة قربان کلّ تقى " در زمین برگزار شود یا در آسمان‌ها خوانده شود، در هر دو حال، تقرّب به خداوند ـ که به بخش تجرد او برمی‌گردد ـ تنها روحانی است و بدن هرگز تقرّب مکانی به خداوند نخواهد داشت. بنابراین، همان‌گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینْ حالات معنوی ویژه پیدا می‌کرد، ولی بدن آن سرور به خداوند نزدیک نمی‌شد، معراج روحانی آن حضرت در آسمان نیز می‌تواند اینگونه بوده باشد.
بنابراین، بخشی از حالت‌های دریافت وحی و عروج و اِسرا می‌تواند در پرتو ارتباط خارجی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عالم مثال منفصل صورت پذیرد؛ آن‌سان که بخشی دیگر از آن، مربوط به عالم مادّه و طبیعت است و بخش سوم، در رابطه‌ی‌ با عالم تجرد تامّ و عقل محض تحقق می‌پذیرد.
ابن شهرآشوب در مناقب می نویسد:
خدا"خوارج معراج را از اصل انکار می کنند، جهمیه می گوید: معراج او روحانی بوده آن هم به صورت رؤیا. امامیه و زیدیه و معتزله می گویند معراج او فقط تا مسجد الاقصی جسمانی و روحانی بوده است، در حالی که گروه چهارم می گویند همگی جسمانی و روحانی بوده است و او با تن و روان از مسجدالاقصی به جهان بالا رفته است.
شگفت از ابن شهرآشوب است که چگونه در کیفیت معراج چنین تفصیلی را به امامیه نسبت داده، در حالی که مشهور میان آنان این است که همه مسیر یکنواخت بوده است.
به هر روی، این حرکت پویا در بیداری و با جسم عنصری بود
اما گروهی که آن را رؤ‌یای محض می دانند به آ‌یه‌ی‌ " أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِى وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَیهِْم مُّقْتَدِرُون " یا آنچه را به ایشان وعده داده‏ایم به تو نشان مى‏دهیم، چرا که ما بر آنان تواناییم." سوره‌ی‌ زخرف، آیه‌ی‌ 42 و آ‌یه‌ی‌‌ " وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتىِ أَرَیْنَاکَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَانًا کَبِیرًا " و خوابى را که به تو نمایاندیم و نیز آن درخت نفرین شده در قرآن را صرفا براى امتحان مردم قرار دادیم، و ما آنها را مى‏ترسانیم اما آنها را جز سرکشى بزرگ نمى‏افزاید. " سوره‌ی‌ إسراء، آیه‌ی‌ 60 استناد می کنند.
لیکن چنین استدلالی ناصواب است، ز‌یرا اولاً رؤ‌یا و ارائه، اختصاص به حالت خواب ندارد، و ثان‌یاً بر فرض دلالت آنها بر ا‌ین که در حالت خواب بود، منافات ندارد که در حالت ب‌یداری ن‌یز چنان وصفی پد‌ید آمده باشد، ز‌یرا مضمون آ‌یات ‌یاد شده و مفاد آ‌یات معروف سوره إسراء و سوره نجم هر دو اثباتی است و به اصطلاح اصول یان، دو دلیل مُثْبِت، منافاتی با هم ندارند تا لازم باشد با ظهور ‌یکی از د‌یگری دست برداشت، بلکه ظهور هر کدام در جای خاص خود معتبر است.
‌یعنی ممکن است إسراء و عروج هم در بیداری اتفاق افتاده باشد و هم در خواب، و رؤ‌یت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مانند رؤ‌یت ملکوتی حضرت خلیل: " کذلک نُری إبراه‌یم ملکوت السموات و الأرض..." سوره‌ی‌ انعام، آیه‌ی‌ 75 و نیز مانند رؤ‌یای صحنه‌ی‌ جنگ بدر باشد: "إذ ‌یر‌یکهم الله فی منامک قلیلاً و لو أراکهم کثیراً" سوره‌ی‌ انفال، آیه‌ی‌ 43.
دوم: چون معراجهای متعددی برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حاصل شد و محتمل است همه آنها ‌یکسان نبوده باشد، از این رو اگر‌اختلافی در بین روا‌یات و نیز تفاوتی در ظواهر بعضی از آ‌یات و ‌یا اختلافی در کلمات مفسّران قرآن و روا‌یات رخ دهد، در صورتی که آن اختلافها و تفاوتها با تعدد عروج قابل جمع باشد می توان همه‌ی‌ آنها را با تعدد معراج برطرف کرد.
بنابر این اختلاف در ا‌ین که آ‌یا معراج جسمانی و روحانی بود ‌یا خصوص روحانی، و نیز از لحاظ مَرکب که اوصاف فراوانی برای آن ‌یاد شد، همه را می توان با تعدد معراج حل کرد؛ ‌یعنی ممکن است برخی از معراجها با بدن و روح بوده باشد و برخی از آنها فقط با روح، چنانکه ممکن است بعضی با مَرکب و برخی بدون مرکب و در صورتی که با مرکب بوده است، گاهی آن مرکب، بُراق و زمانی معراج و وقتی رَفْرَف و گاهی پر فرشتگان و گاهی پر جبرئیل و ... بوده است، چنانکه متصور است در ‌یک سفر نیز همه ا‌ین مرکبها بوده اند، لیکن در مقاطع و مراحل و درجات گوناگونِ راه از خاک تا لقاء الله ، در هر مرحله ‌یکی از ا‌ین مرکبها وجود داشت تا به جایی که مجال برای آن نبوده‌است.


:: بازدید از این مطلب : 198
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

پیامبر اکرم سفر آسمانی و تاریخی خود را به همراه جبرئیل از خانه ام هانی دختر عموی خود و خواهر امیرالمومنین در مکه مکرمه آغاز کرد. وبا مرکبی به نام براق به بیت المقدس مشرف و از نقاط مختلف مسجد القصی , بیت اللحم و منازل انبیا و آثار آنان دیدن به عمل آوردند.

 

پیامبر اکرم سفر آسمانی و تاریخی خود را به همراه جبرئیل از خانه ام هانی دختر عموی خود و خواهر امیرالمومنین در مکه مکرمه آغاز کرد. وبا مرکبی به نام براق به بیت المقدس مشرف و از نقاط مختلف مسجد القصی , بیت اللحم و منازل انبیا و آثار آنان دیدن به عمل آوردند. در مرحله بعد از همان نقطه به آسمانها پرواز نمودند, ستارگان و نظام جهان بالارا مشاهده وبا ارواح پیامبران وفرشتگان آسمانی سخن گفتند, بهشت ودوزخ و درجات بهشتیان واشباح دوزخیان را از نزدیک مشاهده نمودند و این چنین از رموز هستی واسرار جهان آفرینش ووسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان خداوند متعال کاملا آگاه گشتند.

چون شب علم سیاه برداشت

شبرنگ تو رقص راه برداشت

سر بر زدی از سرای فانی

بر اوج سرای ام هانی

جبریل رسید طوق در دست

کز بهر تو آسمان کمر بست

برخیز هلا نه وقت خوابست

مه منظر تو آفتابست ......

برقی که براق بود نامش

رفق روش تو کرد رامش

هم حضرت ذوالجلال دیدی

هم سرّ کلام ِ حق شنیدی

از قربت ِ حضرت الهی

باز آمدی آن چنان که خواهی

یک کتاب بسیار دلپذیر دارد مولانا معین الدین کاشفی سبزواری تحت عنوان معارج النبوه ، که شاید مفصلترین حوادث معراج را نقل کرده باشد – به قول خودش از غثّ و سمین ، این کتاب در مکتبه نوریه رضویه پاکستان چاپ شده ، و نسخه ای از ان را استاد محترم فاضل افغانی آقای عبدالکریم تمنا در اختیار نگارنده گذاشته اند .

مولانا کاشفی گوید : جبرییل (ع) آمد و براق بر در حجره ی خواجه ی ما بداشت ، خواجه (ص) قدم در رکاب براق در اورده پرسید که ای جبرییل مرا به کجا باید رفت . گفت یا رسول الله ، دهلیز این سرا هفت منزل دارد ، در هر منزلی چندین محفل منتظر قدوم تواند ....چون از هفت آسمان گذشت ، خواجه (ص) فرمود که در ساق عرش بودم که آواز نعلین ِ بلال به گوش من رسید که در دل شب از خانه به مسجد می رفت ......"

کاشفی ، تعبیر لطیفی آسمانی دارد در مورد تصمیم کبریایی برای دعوت پیامبر ، و گوید :

"...نقل است که خطاب مستطاب به جبرییل امین در رسید که ای جبرییل ، امشب صومعه ی طاعت ِ خود را بگذار ... پر ِ طاووسی را به حلی و حلل فردوسی بیارای و کمر خدمتکاری بر میان بند و کلاه فرمانبرداری بر سر نه ، و میکاییل را بگوی تا کیل ارزاق از دست بنهد ، و اسرافیل را بگوی تا صور را ساعتی موقوف کند ، و عزراییل را بگوی تا زمانی دست از قبض ارواح باز دارد ، و رضوان را بفرمای تا درجات بهشت برین را آیین بندند ، و مالک را بگوی تا درکات دوزخ را به اقفال حلم و تسکین مقفّل گرداند ، بحار از تموّج ساکن شوند و ریاح از تنسّم باز ایستند..... حاملان عرش را بگوی تا فلک اطلس را لباس مقدس بپوشانند ... و هفتاد هزار فرشته ی مقدس را با خود به بهشت همراه ببر ، و براقی از براقهای بهشت اختیار کن ، و بر زمین بر.....و از شام به یثرب به حرا گذر کن ... از قریش قبیله ی بنی هاشم و از هاشم بنی عبدالمطلب ، در میان ایشان جوانی است سرو قد ماه خدی....با ادب بر سر بالین او رو و با وی بگوی :

امشب شب ِ قدر ِ تُست بشتاب

قدر ِشب ِ قدر ِ خویش دریاب

آرایش سرمدی است امشب

معراج محمدی است امشب ...

ابن دیلاق دنباله ی قصه را به زبان زمینیان چنین می گوید :

دستی زد و جبرییل آمد

بیند که خدا چه کار دارد ؟

فرمود که "ای امین درگاه

گر خورده براق ما جو و کاه

زینش کن و تا زمین فرو بر

آنجا ، در ِ خانه ی پیمبر

آهسته بزن ، چو گشت بیدار

بردارش و زود نزد ما آر"

جبرییل علیه السلام به فرمان ملک جلیل جلّ و علا ، جهت تحصیل براق به بهشت در امد.

در مرغزارهای بهشت چهل هزار براق دید که می چریدند.... جبرییل علیه السلام از میان این چهل هزار براق ، آن براق را که داغ اشتیاق محمدی (ص) بر میان جان داشت اختیار فرمود

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل فرمود که در شب معراج پیامبر خدا، جبرئیل کنار درخت بسیار بزرگی ایستاد. پیامبر درختی به آن بزرگی و عظمت ندیده بود. بر هر شاخه ای از آن درخت فرشته ای بود و بر هر برگی و میوه ای نیز فرشته ای. نوری از خدای متعال نیز آن درخت را در برگرفته بود.

جبرئیل به پیامبر خدا گفت:«سدره المنتهی این است؛ راه پیامبران ِ پیش از تو به همین درخت منتهی می شد. انان از این درخت جلوتر نمی رفتند و همین جا توقف می کردند، ولی تو از این درخت خواهی گذشت. اگر بخواهی از نشانه های بزرگش به تو نشان خواهم داد.»

دیر زمانی است که کیفیت معراج پیامبر اکرم مورد گفتگو می باشد و در جسمانی و یا روحانی بودن آن سخنان زیادی گفته اند.با این که صریح قرآن و روایات گواهی قطعی برجسمانی بودن آن می دهد.اما یک رشته اشکالات علمی , مانع از آن شده که گروهی این حقیقت را بپذیرندوسرانجام معراج پیامبر را روحانی خوانده اند . گروهی قدم فراتر نهاده معتقد شده اند که تمام این جریان دررویا بوده وپیامبردرخواب معراج را سیر کرده است.

اما برخورد قریش پس از شنیدن معراج پیامبر می رساند سیر این عوالم به صورت رویا نبوده است زیرا معتی نداشت که قریش به تکذیب خواب پیامبر برخیزند وجنجال بر پا کنند.

برخی دیگر معراج پیامبر را روحانی یعنی همان تدبیر در آفرینش الهی و مشاهده جلال و جمال وی و استغراق در فکر و ذکر حق , و سرانجام رهایی از قیود مادی و علائق قرب توصیف کرده اند. در صورتی که معراج روحانی وتقرب روحی از روشن ضمیران و پاکدلان نیز به ظهور رسیده است و قرآن این معراج مخصوص را از خصائص پیامبراکرم و آن را به عنوان امتیازی فوق العاده یاد میکند وانگهی بسیاری از شبها پیامبر دارای حالات قرب و روحانی بوده درحالی که معراج آسمانی در زمان و شب معینی تحقق یافته است.

زنده کردن مردگان , اژدها شدن عصا؛ شق القمر؛ زنده نگاه داشتن یونس پیامبر در شکم ماهی در قعر دریا و دهها معجزه امثال آن که کتابهای آسمانی آنها را تصدیق می کند از نظر اشکال و جواب دست کمی از معراج پیامبر اسلام ندارند.

تمام علل طبیعی و موانع خارجی مقهور اداره پروردگار جهان است و تنها اراده او به امر محال تعلق نمی گیرد و اما غیر آن هر چه باشد؛ هرگاه بخواهد جامه عمل به آنها بپوشاند می تواند خواه بشر توانایی آنرا داشته باشد خواه نداشته باشد.

مطالبی که در زمینه معراج به حضور خوانندگان عزیز ارائه خواهد شد براساس" رساله معراج به روایت فیض کاشانی" می باشد.که ازروایات مورد توجه ایشان از امام صادق(ع) در کتاب " نوادر الاخبار" آورده شده است.

" پاک ومنزه است خدایی که در مبارک شبی ، بنده خود (محمد(ص)) را از مسجد الحرام به مسجد القصی که پیرامونش را به قدوم خاصان خود مبارک ساخته ایم ، سیر داد تا آیات خود را به او بنماید.به درستی که خداوند شنوا و بیناست " سوره اسرا/۱

ازحضرت امام جعفر صادق و امام علی بن موسی الرضا روایت شده است : " کسی که سه چیز را انکار کند شیعه ما نیست : معراج ، سئوال قبر و شفاعت "

محل شروع معراج :

از ظاهر آیه شریفه محل شروع معراج پیامبر مسجد الحرام می باشد( چون تمامی مکه را مسجد الحرام می نامند بین مورخان در محل دقیق آن اختلاف است ).

چگونگی معراج :

بعضی گفته اند : معراج حضرت رسول در خواب بوده است و بعضی معراج را روحانی دانسته اند. اما چون حضرت رسول اکرم می فرمایند: در معراج انبیا را مشاهده کردم ؛ ملائک را دیدم ، بهشت وجهنم به من نشان داده شد ، به عرش و سدره المنتهی رسیدم و اشخاصی را در بهشت دیدم که متنعم به نعمتهای الهی بودند، افرادی را نیز در دوزخ دیدم که معذب به عذابهای شدید بودند واز علت وضع آنان آگاهی یافتم. لذا نمی تواند جز این باشد که آن حضرت با همین جسم خاکی به معراج رفته اند.

از علی بن ابراهیم قمی ، نقل شده است که حضرت امام جعفر صادق فرموده اند: جبرئیل ، میکایل و اسرافیل ، براق را نزد رسول خدا آوردند. یکی از آنان مهار براق و دیگری رکاب آن را گرفته و موسی جامعه حضرت را هنگام سوار شدن مرتب نمو ده اند. هنگامی که حضرت سوار بر مرکب شدند، لرزه ای بر اندام براق افتاد . جبرئیل با دست بر بدن براق اشاره ای کرد فرمود : ای براق آرام باش ، چون قبل از حضرت رسول اکرم پیغمبری سوار تو نشده است و بعد از این هم مانند ایشان سوار بر تو نخواهد شد. براق آرام شد و حضرت را به آسمان برد. جبرئیل نیز همراه حضرت بود و آیات الهی را در آسمان و زمین به حضرت عرضه می داشت.

پیامبر اسلام می فرماید:

در حال رفتن بودیم که شنیدم کسی مرا به نام صدا می زند. توجهی نکردم و راهم را ادامه دادم. دوباره شنیدم شخص دیگری مرا صدامیزند. به او نیز توجهی نکردم. سپس زنی را دیدم ، در حالی که دستهایی عریان داشت و تمام زینتهای دنیا را برآن پوشانده بود.گفت : محمد صبر کن ، با تو سخنی دارم ، اما به او هم توجهی نکردم. بعد از آن صدایی شنیدم که مرا خیلی ترساند. از آن صدا هم گذشتم.

پس از مدتی جبرئیل توقف کرد و به من گفت : نماز بخوانید. من هم از براق پیاده شدم و نماز خواندم ، جبرئیل گفت : دانستید در کجا نماز خواندید؟ گفتم خیر! گفت : در طیبه ( مدینه) همان جایی که مهاجرت شما در آنجا قرار میگیرد.پس از آن سوار مرکبم شدم و راه افتادیم. مجددا جبرئیل ایستاد و گفت : نماز بخوانید. پیاده شدم و در همان جا نماز خواندم . گفت : دانستید در کجا نماز خواندید؟ در طور سینا ، آن جایی که حضرت موسی با خدای خود صحبت کرد. دوباره سوار براق شدم ......


:: بازدید از این مطلب : 176
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

حقیقت معراج پیامبر اسلام

فارسی نسخه موبایل

 
 

حقیقت معراج پیامبر، جز سیر او از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از آنجا به «سدرةالمنتهی» چیزی نیست از بررسی آیات می توان این حقایق را به دست آورد:
1- اندازه مسافت این سیر ملکوتی
2- زمان این سیر و مقدار آن
3- چه چیزهایی را در این سیر ملکوتی مشاهده کرد؟
استخراج پاسخ این مسائل در گرو نقل متون و ترجمه آیات است.

نخستین آیه سوره اسراء، مربوط به معراج رسول گرامی صلی الله علیه و آله است.
«سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر؛ منزه است خدایی که شبانگاه بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطراف آن را برکت داده ایم، برد، تا آیات خود را نشان او بدهیم؛ به درستی که فقط او شنوا و بینا است.»

و در سوره نجم قسمتی از آیه های 18-5 مربوط به این سیر معنوی و الهی و قسمت دیگر به حادثه نزول وحی در آغاز بعثت است.
«علمه شدید القوی* ذو مرة فاستوی* و هو بالافق الاعلی* ثم دنا فتدلی* فکان قاب قوسین أو أدنی* فاوحی الی عبده ما أوحی* ما کذب الفؤاد ما رای* أفتمارونه علی ما یری* و لقد رآه نزلة اخری* عند سدرةالمنتهی* عندها جنة المأوی* اذ یغشی السدرة مایغشی* ما زاغ البصر و ما طغی* لقد رای من آیات ربه الکبری»
موجود نیرومندی (فرشته وحی) او را تعلیم داده است این معلم قدرتمند (به هنگام نزول وحی) در افق بالا، قد برافراشت، و برای او نمایان گردید، سپس نزدیک شد و در میان زمین و آسمان آویزان گردید و به قدری نزدیک شد که به اندازه دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر بود این معلم به بنده خدا آنچه باید وحی کند، وحی کرد، ولی آنچه را دید دل آن را تکذیب نکرد. آیا با او در آنچه که دیده است (جبرئیل) به مجادله برمی خیزید؟ یکبار دیگر او را نیز دیده است نزد «سدرةالمنتهی»، نزد آن است جنة المأوی (بهشتی که جایگاه متقیان است)، هنگامی که سدره را پوشاند، دیده منحرف گردید و (از قوانین رؤیت) طغیان نکرد او بعضی از آیات خدا را دید.
آیات یاد شده که در دو فراز نقل شد، اشاره به دو حادثه است و قدر مشترک هر دو این است که پیامبر در هر دو جبرئیل را مشاهده نمود.

فراز نخست مربوط به آغاز نزول وحی است که در آن حادثه، جبرئیل را در افق بالا، با قد برافراشته مشاهده نمود و به او آنچنان نزدیک شد که فاصله میان آن دو به اندازه فاصله دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر شد، آنگاه فرشته وحی، آنچه را که بنا بود به پیامبر وحی کند، وحی نمود.

فراز دوم از این آیات مربوط به معراج و رؤیت فرشته وحی در این سیر روحانی می باشد او این فرشته را نزد «سدرةالمنتهی» دیده، نه تنها فرشته را دیده، بلکه آیات بزرگ پروردگار خود را نیز دیده، چنانکه می فرماید: «لقد رأی من آیات ربه الکبری» این بخش از آیات مربوط به سیر او در کره خاکی نیست، بلکه به گواه اینکه جبرئیل را کنار سدرةالمنتهی دید، و در نزد سدره، جنةالمأوی قرار دارد، طبعاً این آیات در جهان خارج از کره زمین می باشد.

بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله در سیر خود دو بار آیات خدا را دیده است:
در سیر خود از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی، چنانکه در آیه سوره اسراء فرمود: «لنریه من آیاتنا».
در سیر خود از مسجدالاقصی تا سدرةالمنتهی، و در این سیر آیات بزرگ خدا را دیده است.
جالب توجه اینکه قرآن آیاتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در مسیر مسجدالحرام تا مسجدالاقصی دیده، با لفظ " کبری" توصیف نمی کند در حالی که آیاتی را که پیامبر در ادامه آن سیر مشاهده کرده، آیات کبری معرفی می کند و این خود گواه بر آن است که ظرف این آیات مختلف بوده است، آیات نخست در این کره، و آیات دوم در جهان خارج از این کره خاکی بوده است.

البته در این آیات گواهی بر این که سیر دوم به دنبال سیر نخست بوده و این دو سیر، یک جا و در یک زمان انجام گرفته اند، نیست و ممکن است در دو زمان، و به صورت جدا از هم انجام گرفته باشد ولی اگر معراج جسمانی و روحانی آن حضرت بیش از یک بار تحقق نپذیرفته باشد، طبعاً باید سیر دوم به دنبال سیر نخست بوده و مجموعاً در یک شب انجام گرفته باشد.

با توجه به این توضیحات می توان پرسشها را از خود آیات استخراج نمود و چنین است:
الف: مسافت این سیر آفاقی از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از آنجا تا سدرةالمنتهی که جنةالمأوی در نزدیکی آن قرار دارد، بوده است.
ب: زمان این سیر به گواه لفظ «اسری» که در سیر شبانه به کار می رود، شب بوده ولی چه مقدار از شب را اشغال کرده است، آیات درباره آن ساکت است.
ج: او در سیر، آیات باعظمت خدا را مشاهده کرد آن هم نه همه آیات بلکه به حکم لفظ «من» در جمله «لنریه من آیاتنا» بخشی از آیات خدا را مشاهده نمود.

لفظ «اسری» هرچند بازگوکننده زمان این سیر آفاقی است، و اینکه همگی در شب انجام گرفته است، ولی لفظ «لیلاً» به عنوان تأکید آمده، تا هر نوع شک و ابهام را در زمان آن بزداید و در سخنان عرب این نوع تأکید فراوان است چنانکه می گوید:
«سری لیلی و بت کئیبا؛ شب من سپری شد و به حالت غم و اندوه شب را پایان رسانیدم.»

برخی از نویسندگان غربی به پیروی از برخی مفسران که در سیره ی رسول خدا رقم زده اند در تفسیر و ارجاع ضمایر آیات وارده در سوره نجم دچار اشتباه شده اند و تصور کرده اند که مقصود رؤیت خدا است در حالی که محور بحث در هر دو فراز، جبرئیل امین می باشد و منشأ آن بی دقتی در آیات و پیروی از تفاسیر سطحی است و ما برای رفع این اشتباه بار دیگر به توضیح بخشی از این آیات می پردازیم:
«علمه شدید القوی؛ این معلم دارای عقل و خرد است و در آسمان (به هنگام نزول وحی) قد، برافراشت.»
«و هو بالافق الاعلی؛ در حالی که آن معلم در افق بالا قرار داشت.»
«ثم دنی فتدلی؛ آن معلم پیامبر نزدیک شد و در آسمان آویزان گردید.»
«فکان قاب قوسین أو أدنی؛ آن معلم به اندازه ای نزدیک شد که فاصله او با پیامبر به اندازه دو کمان یا کمتر از آن بود.»
«فاوحی الی عبده ما اوحی؛ آن معلم به بنده خدا (پیامبر) وحی کرد آنچه را که وحی کرد.»

همانطور که ملاحظه می فرمایید جز دو ضمیر (علمه، عبده) که اولی به پیامبر، و دومی به خدا برمی گردد، مرجع تمام ضمایر، « معلم نیرومند » پیامبر است که او را آموزش داد و وحی را آورد و احتمال دارد ضمایر خصوص این جمله به خدا برگردد یعنی خدا به بنده خود وحی کرد آنچه را که وحی کرد .

«جان دیون پورت» پس از بیان مسائلی جمله «دنی فتدلی» را چنین معنی می کند: بالاخره اجازه تقرب به حضور یافت و تا جایی رفت که به اندازه دو کمان تا عرش خدا بیشتر فاصله نداشت.
باید برای این نویسنده دو نکته را تذکر داد:
اولا: آیات سوره نجم از دو بخش تشکیل شده و آیه مورد نظر او مربوط به آغاز نزول وحی است نه معراج، و آیات مربوط به معراج از آیه « و لقد رآه نزلة اخری» آغاز می گردد.
ثانیا: ضمیر «دنی فتدلی» به فرشته وحی برمی گردد نه پیامبر اکرم و مقصود این است که جبرئیل به پیامبر نزدیک شد و در برابر دیدگان او در آسمان قد برافراشت. (1)

قرآن معجزه ی معراج را برای پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت می کند، و از آن دفاع می نماید با وجود این چگونه مسیحیان و مقلدان آنان می نویسند "مسلمانان از پیامبر معجزاتی نقل می کنند، اما انسان از مرور در قرآن به شگفت می افتد که از معجزه در آن خبری نیست".
آنان این آیات را چگونه تفسیر می کنند؟
روایات و احادیث اسلامی درباره معراج آن قدر فراوان است که هرگز نمی توان گفت این احادیث و اخبار همگی مجعول و موضوع می باشد.

شگفتی از کسی است که درباره حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خبر واحدی که طبری نقل کرده است استناد می جوید و افسانه غرانیق را گواه بر روح سازش پیامبر می گیرد و یا گفتگوی پیامبر و خدیجه را با ورقه نشانه عدم یقین او می داند اما این احادیث را که همان طبری و غیره به صورت متواتر نقل کرده اند، نادیده می گیرد و به عقیده خویش بر همه قلم سرخ می کشد.

این نوع نویسندگان پیشداوران متعصبی هستند که قبلاً مدعا را ساخته سپس به دنبال دلیل آن می روند و لذا در موردی که با عقیده آنان سازگار است به یک خبر نیز اکتفا می کنند ولی در موضوع دیگر که خلاف آن را اندیشیده اند برای صدها خبر و حدیث ارزشی قائل نمی شوند. (2)


:: بازدید از این مطلب : 173
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

آیا همزمان با ظهور امام زمان(عج) قیامت برپا می شود؟

پرسش :

آیا هم زمان با ظهور امام زمان(عج) قیامت برپا می شود یا اینکه بعد از ایشان هم زندگی ادامه دارد؟ زمین در آن زمان چگونه، و امام زمان علیه السلام چگونه به جنگ مشرکین می روند؟

 

پاسخ :

این سؤال ۳ قسمت است. چنانچه قسمت اول را بخواهیم کالبد شکافی کنیم. آن را از دو نظر می توان بررسی کرد.
آیا بعد از ظهور ولی عصر(عج) مردم زندگی خواهند کرد؟
جهان بعد از وجود ولی عصر(عج) چگونه خواهد بود؟
در پاسخ به قسمت اول باید گفت که قیامت غیر از ظهور است. به قول رهبر معظم انقلاب که فرمودند: «بعضی خیال می کنند حضرت که آمدند، آخر دنیاست! نه، تازه شروع دنیا و شروع تاریخ بشریت است، حرکت تاریخی انسان آن وقت است، آنوقت است که استعدادهای انسان ظهور خواهد کرد. هنوز این دانشی که بشر تا امروز پیدا کرده، در مقابل استعدادهایی که خدا در وجود بشر گذاشته صفر است. اگر حضرت آمدند و دنیا پر از عدل و داد شد ولی آن هنگام، آخر عمر باشد و منتظر صور اسرافیل باشیم این که کار نشد، بشر، چند هزار سال با این زحمت کار کند، بعد حضرت بیایند و دنیا را پر از عدل و داد کنند و بعد هم دنیا تمام شود. وقت ظهور حضرت، دنیا تازه شروع می شود با آمدن حضرت اول زندگی بشر، اول تاریخ و اول رشد و تعالی بشری به صورت کلان است.[۱]
رشد دانش و فرهنگ اسلامی:
حکومتی که در راس آن رهبری مانند حضرت مهدی علیه السلام است که درهای دانش به روی او گشوده است، طبعا از نظر علمی پیشرفت شگفت انگیزی خواهد داشت.[۲] در حکومت آن حضرت با اجرای برنامه های آسمانی آن چنان انسان ها از نظر شخصیت پرورش می یابند که گویی آنان غیر از انسان هایی هستند که در گذشته زندگی می کرده اند.
از جهت اقتصاد:
اقتصاد جامعه شکوفا گشته، فقر و تنگدستی رخت بربسته، آبادانی همه جا به چشم می خورد و بازرگانی رونقی شایان توجه می یابد.[۳]
کشاورزی:
کشاورزی بر اثر فراوانی باران رونق می یابد. در روایت است که خداوند برای او(مهدی عج) برکت را از آسمان فرو می فرستد.[۴]
در زیارتهایی که درباره حضرت مهدی(عج) رسیده است به زندگی اصیل و درست انسان در پرتو فروغ جاودانه تعالیم امام مهدی(عج) اشاره رفته است: السلام علی ربیع الانام و نضره الایام. سلام بر بهاران زندگی مردمان و طراوت روزگاران.[۵]
و اما اینکه جهان بعد از وجود ولی عصر علیه السلام چه گونه خواهد بود، آیا بعد از ایشان قیامت بر پا خواهد شد؟ جواب این است که این مساله مرتبط با رجعت است و رجعت یکی از اعتقادات تشیع است و بدین مفهوم است که امامان خاندان وحی و رسالت علیه السلام و عده ای از کسانی که صالح و نیکوکار بوده و از دنیا رفته اند و جمعی از کسانی که جنایت پیشه و ستمکار بوده و چشم از جهان دوخته اند، پس از حضرت علیه السلام به خواست خدا به این جهان باز می گردند. و نخستین رجعت کننده امام حسین علیه السلام است و پس از آن وجود گران مایه همه امامان اهلبیت علیهم السلام یکی پس از دیگری.[۶] گرچه در صدد بیان آیات رجعت نیستم اما از باب نمونه به چند آیه قرآن که اشاره به رجعت دارد، اشاره می کنم و شما می توانید به تفسیر در ذیل این آیات شریفه مراجعه فرمایید.
بقره: آیه ۲۵۹: او کالذی مرّ علی قریة و هی خاویة علی عروشها… فامامة الله مأة عام ثم بعثه…۲٫ بقره/ آیه ۲۴۳: الم ترالی الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم: درباره زنده شدن ۷۰ هزار خانوار
۳٫ اعراف/ آیه ۱۵۵: و اختار موسی قومه سبعین رجلا لمیقتنا … در این آیه می فرماید: حضرت موسی، تعداد ۷۰ نفر را برای میقات ما انتخاب کرد. و در آیه ۵۵ و ۵۶ بقره راجع به آنان می فرماید: و به موسی گفتند: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد. و اذ قلتم یا موسی لن نومن لک حتی نری الله جهرة، تا اینکه خداوند را علناً ببینیم… آن گاه می فرماید: ثم بعثناکم من بعد موتکم : آن گاه ما شما را پس از اینکه مرده بودید زنده کردیم.
۴٫ کهف/ آیه ۲۵: اصحاب کهف مدت ۳۰۹ سال در غار مکث نمودند(به خواب رفتند) آن گاه خدای مقتدر آنان را به دنیا برگردانید.
۵٫ بقره/ ۷۲ و ۷۳ و ۷۴: از این آیات این واقعیت دریافت می گردد که خداوند، مقتول بنی اسرائیل را در همین جهان و پیش از روز رستاخیز زنده ساخت.[۷]
جواب قسمت دوم سؤال یعنی زمین در آن زمان چگونه خواهد بود؟ که جواب این قسمت از توضیح در قسمت الف روشن خواهد شد. و اضافه می کنم که پس از قیام جهانی امام عصر علیه السلام، در روزگار حاکمیت آن عدالت گستر راستین فقر و نیاز از جامعه بشری رخت بر می بندد و آفت و محرومیت از بین می رود. عقده های روانی مردم حل و زدوده می شود و حزن و اندوه به سرور و شادمانی تبدیل می گردد و دیگر نه ظالمی خواهی دید و نه مظلوم و ستمدیده‌ای آرمانها و آرزوهای مسلمانان آگاه و پروا پیشه تحقق می یابد و کره زمین مهد صلح و آزادی می گردد[۸]. به تعبیر دیگر: وقتی مهدی موعود علیه السلام ظاهر شد و در جنگ پیروز گشت و بر شرق و غرب جهان تسلط یافت، تمام زمین به وسیله یک حکومت جهانی اسلامی اداره می شود. برای تمام بلاد و استانها، استانداران لایقی را با برنامه کار و دستورات لازم گسیل می دارد. به واسطه کوشش و جدیت آنان تمام زمین آباد و معمور می گردد… عدل و دادش تمام زمین را فرا می گیرد. مردم با هم مهربان شده با صدق و صفا زندگی می کنند امنیت عمومی همه جا را فرا می گیرد. و کسی در صدد آزار دیگری نیست وضع اقتصادی مردم بسیار خوب می شود به طوری که مستحق زکات پیدا نمی شود. بارانهای نافع پی در پی می بارد. تمام زمین سبز و خرم می گردد. برکات و محصولات زمین زیاد می شود.[۹]
و اما در مورد این سؤال که امام زمان چگونه به جنگ مشرکین می رود؟
در ابتدا باید این نکته را به عرض برسانیم که امام زمان علیه السلام مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای هدایت و راهنمایی مردم، نخست اعلان دعوت عمومی می کند و در آغاز ظهورش، مردم را از پیام انقلاب خود آگاهی داده و اتمام حجت می کند، در این میان عده‌ای دعوتش را می پذیرند و راه سعادت، پیش می گیرند و عده‌ای به مخالفت بر می خیزند که امام مهدی(عج) در برابر اینها قیام مسلحانه می‌کند. چنانچه امام جواد علیه السلام فرموده است: وقتی ۳۱۳ نفر یاران خاص حضرت قائم(عج) به خدمتش در مکه رسیدند، حضرت، دعوتش را به جهانیان آشکار می سازد و وقتی که این تعداد به ده هزار نفر رسید، به اذن خدا قیام مسلحانه می کند و خروج می کند.[۱۰]
برنامه قیام حضرت مهدی(عج) همانند برنامه قیام همه پیامبران الهی خواهد بود، یعنی بر اساس اسباب و وسایل عادی و طبیعی برنامه‌های خود را اجرا می‌کند و جز در موارد استثنایی از راه اعجاز وارد نمی‌شود. و اما اینکه در بعضی از روایات از سلاح به شمشیر معنا شده است، باید گفت که ظاهرا مقصود از خروج با شمشیر، ماموریت به جهاد، و توسل به اسلحه برای اعلای کلمه حق است، و این که با هیچ یک از کفار به مصالحه نمی نشیند، زیرا«شمشیر» همیشه کنایه از قدرت و نیروی نظامی بوده و هست، همان گونه که«قلم» کنایه از علم و فرهنگ است، و نیز از قدیم معروف بوده که کشور با دو چیز اداره می شود: قلم و شمشیر.[۱۱]
پس منظور قیام با شمشیر، همان اتکای به قدرت است، تا مردم نپندارند که این مصلح بزرگ، فقط به شکل یک معلم یا یک واعظ، عمل می کند، بلکه او یک رهبر مقتدر الهی است که امان را از ستمگران و منافقان می‌گیرد. بنابراین اجرای طرح حکومت حق و عدالت در سطح جهانی نیز باید با استفاده از وسایل مادی و معنوی لازم(بجز در موارد استثنایی) تحقق پذیرد. به تعبیری دیگر، آن حضرت و یارانش با هر اسلحه ای که لازم باشد، در مقابل کفار و ستمگران می ایستند، و از هر گونه اسلحه‌ای که در آن زمان متداول بوده و مورد نیاز باشد، استفاده می‌کنند. به امید آن روزی که قدرت اسلام، همه جا را فراگیرد و روزی که چشم همه به دیدار دل آرای آن محبوب، روشن گردد.
منابعی برای مطالعه بیشتر:
۱٫ انقلابی بزرگ، استاد مکارم.
۲٫ آخرین امید، استاد داود الهامی.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«چشم براه امر(قیام و انقلاب) امام خود باش، در هر شب و روز زیرا خداوند در هر روز کاری کند و کاری او را از کار دیگری باز ندارد.[۱۲]
[۱] . انتظار، سال سوم، شماره هشتم و نهم، تابستان و پاییز ۱۳۸۲، فصلنامه علمی تخصصی ویژه امام مهدی(عج) صفحات ۹ و ۱۰٫
[۲] . نجم الدین مجلسی، کتاب چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، ص ۱۷۶، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۸٫
[۳] . همان منبع، ص ۱۹۶٫
[۴] . همان منبع، ص ۲۰۴٫
[۵] . محمد حکیمی، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، ص ۲۳۵٫
[۶] . امام مهدی علیه السلام، از ولادت تا ظهور نوشته آیه الله فقید سید محمد کاظم قزوینی ترجمه و تحقیق: علی کرمی، و سید محمد حسینی، چاپ سوم پاییز ۷۸، موسسه چاپ الهادی، ص ۷۹۲٫
[۷] . ستارگان درخشان، تالیف محمد جواد نجفی، قسمت دوم از جلد ۱۴، سرگذشت حضرت صاحب الزمان علیه السلام، ناشر: کتاب فروشی اسلامیه، نوبت چاپ: پنجم، تاریخ چاپ ۱۳۷۱٫
[۸] . امام مهدی(عج) از ولادت تا ظهور، محمد صدر، بیروت الوفاء ص ۷۹۵٫
[۹] . دادگستر جهان، نوشته ابراهیم امینی، چاپ نوزدهم، ۱۳۷۹، چ قدس، انتشارات شفق صفحه ۳۱۹٫
[۱۰] . علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۸۳، موسسه الوفاء بیروت، ۱۴۰۳ ه.ق .
[۱۱] . رجالی تهرانی، علی رضا، یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(علیه السلام) انتشارات نبوغ چاپ سوم، ص ۲۱۸٫
[۱۲] . عصر زندگی، ص ۲۹۷، به نقل از مکیال المکارم ج ۲، ص ۱۵۷٫


:: بازدید از این مطلب : 186
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

آیا امام زمان(عج) با اسب و شمشیر ظهور خواهد کرد یا با پیشرفته‏ترین سلاح؟

مى‏گویند پس از انفجار اولین بمت اتمى در هیروشیما و ناکازاکى، انیشتین پیش بینى کرد که جنگ جهانى سوم، جنگ اتمى خواهد بود و فاجعه انسانى و غیر انسانى آن به قدرى دهشتناک و هراس‏انگیز است که نمى‏توان آن را تصور نمود. فقط مى‏دانیم که انسان‏ها از لحاظ امکانات زندگى به عصر «حجر» بر مى‏گردند. با این پیش فرض و ذهنیت، جنگ با شمشیر توجیه‏پذیر مى‏گردد، لیکن نظام آفرینش و سیر زندگى انسان بر اصل «تکامل» تداوم دارد. تکامل و پیشرفت همه جانبه، قانونى فراگیر و جهان گستر است. علم و اندیشه بشر پیوسته در مسیر تکامل قرار گرفته و آثار آن نو به نو مى‏گردد و در ساخت ابزارهاى مختلف رفاهى و دفاعى، صنعتى و علوم آزمایشگاهى و ابزارى که کاربرد آن در زمین یا کیهان است، تجلى پیدا مى‏کند.
سیر علوم به سوى کمال، همانند آب رودخانه است که هر چه به جلو مى‏رود، شیب آن بیشتر و سرعت آب افزون‏تر مى‏گردد، ولى انسان از آغاز آفرینش تا عصر ظهور با همه تلاش و به کارگیرى هوش و نبوغ؛ علم و اندیشه خویش فقط قادر مى‏گردد هفت و چهاردهم درصد علوم و واقعیات هستى را کشف کند؛ یعنى دو قسمت از 27 (1) قسمت آن را و بقیه آن در عصر ظهور و شناخته خواهد شد. پس با فرا رسیدن زمان تجلى خورشید حقیقت و سپرى شدن آن تیزتر مى‏شود و با توزیع عادلانه امکانات و برقرارى عدالت اجتماعى علاوه بر پیشرفت‏هاى پیشین، مجهولات باقى مانده بشر نیز معلوم مى‏گردد.
به بیان دیگر: حرکت فناوری مدرن نه تنها متوقف نمى‏گردد، بلکه با سرعت تکامل مى‏یابد، تکاملى که توأم با پیشگیرى از جنبه منفى زندگى ماشینى و خطرات ناشى از آن خواهد بود و به تعبیر دیگر ماشینزه هم تکامل مى‏یابد و هم تصفیه مى‏شود.(2)
پس چگونه مى‏توان واپس گرایى و ارتجاع علمى و ابزارى را باور نمود و معتقد شدکه انسان عصر ظهور آن چنان گذشته گرا مى‏گردد که همانند آبا و اجداد خویش با شمشیر مى‏جنگد و دفاع مى‏کند؟
سلاح امام زمان(عج) مادى است؟
آیا سلاح حضرت از قبیل احساس یک نوع ترس و وحشت فوق العاده در قلوب دشمنان است که مانع هر گونه تصمیم‏گیرى کفار در این زمینه مى‏شود، یا یک نوع تأثیر مرموز روانى و از کار انداختن دستگاه‏هاى فکرى آن‏ها از راه دور که قدرت استفاده از سلاح‏هاى مخرب را مختل مى‏سازد؟
یا با اعجاز و کمک فرشتگان موانع را از سر راه برمى دارد و زمین را از لوث وجود مفسدان و مستکبران پاک مى‏سازد؟ یا این سلاح همانند یک اشعه مجهول و مرموز است که کاربردش ماوراى همه سلاح‏هاى کنونى است و مى‏تواند همه را خنثى کند؟(3)
هر یک از سلاح‏هاى ذکر شده ابزارى است که در زمان حضرت براى برداشتن موانع و شکستن استحکامات اهریمنى دشمن ممکن است به کار گرفته شود، لیکن اصل بر این است که زندگى مردم از مسیر طبیعى و عادى خارج نگردد و از اعجاز و سلاح‏هاى غیر عادى تنها در مواقع ضرورت و جهت دلگرمى و آرامش روحى مؤمنان استفاده گردد.
لازم است دو نکته را بیان کنیم:
1 - استفاده از سلاح غیر مادى: امداد غیبى و حمایت الهى در پیروزى امام زمان (عج) نقش زیادى دارد.
امام صادق(ع) در توضیح آیه «أتى امر اللَّه فلا تستعجلوه». (4) مى‏فرماید: «منظور از حادثه‏اى که حتماً تحقق پیدا مى‏کند و براى تحقق آن عجله نکنید، امر ما اهل بیت(ع) و ظهور امام زمان(عج) و تشکیل حکومت جهانى و رجعت امامان(ع) است. وقتى حضرت ظهور کرد، خداوند او را به سه چیز تأیید خواهد نمود. 1 - فرشتگان، 2 - ایجاد رعب در دل دشمنان، 3 - به وسیله مؤمنان».
در برخى روایات عدد فرشتگان به تناسب موقعیت‏هاى مورد نیاز مختلف سه هزار، پنج هزار و چهل و شش هزار نفر ذکر شده است. (5)
این دسته روایات مى‏رساند که فرشتگان همانند جن تحت فرمان حضرت هستند و در موقعیت‏هاى مختلف از وجود آن‏ها بهره مى‏برد.
2 - استفاده از سلاح مادى: اگر چه امدادهاى غیبى در پیروزى امام(عج) نقش به سزایى دارد، اما پیروزى به آسانى دست نمى‏دهد، بلکه با رنج طاقت فرسا همراه است، چه این که مؤمنان و بلکه انسان‏ها عموماً پیوسته مورد آزمایش قرار مى‏گیرند. فرورفتن در شداید و سختى‏ها یکى از ابزار آزمایش است. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «پیروزى به دست نمى‏آید مگر در غرقاب خون و عرق. (6) براى دوست شما مهدى آن وسیله سرکش ذخیره شده است».
راوى حدیث مى‏گوید: پرسیدم منظور از وسیله سرکشى چیست؟ امام(ع) فرمود: «ابرى است که در آن غرش رعد و شدت صاعقه یا برق است. او بر این وسیله سوار مى‏شود. آگاه باشید او به زودى بر ابرها سوار مى‏گردد و به آسمان‏هاى هفتگانه صعود مى‏کند و همه جاى زمین یا زمین‏هاى هفت گانه را در هم مى‏نوردد».(7)
مسلماً منظور از ابر، ابر معمولى نیست، زیرا ابرهاى معمولی وسیله‏اى نیستند که بتوان با آن‏ها سفر فضایى کرد، چون در جو نزدیک زمین در حرکتند و با زمین فاصله ناچیزى دارند و نمى‏توانند از آن بالاتر بروند، بلکه اشاره به وسیله فوق العاده سریعى السیرى است که در آسمان به صورت توده‏اى فشرده از ابر به نظر مى‏رسد. غرشى همانند رعد و قدرت و شدتى هم چون صاعقه و برق دارد.
از حدیث ذکر شده مى‏توان دریافت موضوع عقب گرد صنعتى در کار نیست، بلکه به عکس سخن از پیشرفت خارق‏العاده‏اى است که به موازات آن باید تکامل در همه زمینه‏ها صورت گیرد.(8)
پس منظور از به کارگیرى شمشیر کنایه از جنگ است؛ یعنى جنگ و خون ریزى جزء برنامه رسمى مهدى موعود است. ایشان مأمور است دین اسلام را عالم‏گیر کند، و جلوى بیدادگرى را بگیرد، اگر چه با جنگ و توسل به شمشیر باشد، بر خلاف سیره و رویه پدران بزرگوارش که چنین مأموریت حادى نداشتند و به پند و اندرز اکتفا مى‏کردند.(9)
بنابر این منظور از قیام مهدى(عج) به سیف اتکا به قدرت نظامى است، همان گونه که «قلم» کنایه از علم و فرهنگ است. ضرب المثل‏هاى زیادى در فرهنگ‏هاى مختلف در مورد شمشیر که سمبل قدرت است، وارد شده است.(10)


:: بازدید از این مطلب : 194
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : avpl
پنج‌شنبه 17 مهر 1393

در مورد ازدواج حضرت مهدی (ع )

شیعه نیوز - آیا حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده و دارای فرزند می‌باشد؟ در پاسخ به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادی مانند: حکمت یا فلسفه غیبت و نیز مسائل فقهی همچون استحباب شرعی ازدواج و متونی که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه...

شیعه نیوز - آیا حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده و دارای فرزند می‌باشد؟
در پاسخ به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادی مانند: حکمت یا فلسفه غیبت و نیز مسائل فقهی همچون استحباب شرعی ازدواج و متونی که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه وجود دارد:

ـ نظریّه أوّل: عدّه‌ای معتقدند که حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده است و برای اثبات این نظریّه به دلائل ذیل استناد جسته‌اند.

الف: استحباب ازدواج:
ازدواج و نکاح در اسلام مستحبّ مؤکّد و سنّتی نبوی است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترویج آن تأکید داشته و امّت خود را به این امر تشویق و ترغیب می‌کردند و بارها فرموده‌اند: «نکاح کنید و با تشکیل خانواده بر تعداد خود بیافزایید، که من در روز قیامت به شما اگر چه فرزندی سقط شده باشد مباهات می‌کنم»([1]).

در احکام دین ازدواج سنّتی حسنه و مورد تأیید و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مکروه است. ازطرفی ازدواج نکردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) است، چرا که آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود: «نکاح سنّت من است، و هر کس از آن اعراض کند (روی برگرداند و ازدواج نکند) از من نیست.»([2])

اکنون که سالیان متمادی از عمر حضرت مهدی(علیه السلام) می‌گذرد، آیا می توان گفت: او مستحبّ مؤکّد را ترک، و مرتکب مکروه شده است؟ هرگز نمی‌توان اینگونه نتیجه گرفت، چرا که او امام است و در عمل به مستحبّات شرعی از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج کرده و دارای همسر می‌باشد.

در کتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منکرین وجود اهل و عیال برای امام مهدی(علیه السلام) چنین آمده است: «چگونه ترک خواهند کرد، چنین سنّت عظیمه جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر، امام هر عصر است و تاکنون کسی ترک آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»([3])

و نیز در کتاب «الشموس المضیئة» آمده است: «اگر در این زمینه (داشتن همسر و خانواده) هیچ نقل روایی وجود نداشت و فقط همین مطلبی که آن حضرت با وجود سنّ زیاد از نظر جسمی جوانی قویّ البنیه است... و نیز می‌دانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل می‌کند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانی دارد کافی بود»([4]).

ـ نقد و بررسی:
دلیل مزبور شامل دو قسمت است. قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و امری نیکو و مستحبّ شرعی است. قسمت دوّم: امام زمان(علیه السلام) لزوماً به این سنّت و امر شرعی عمل می‌کند. هر دو مقدّمه نیازمند بررسی و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج([5]) از آیات و روایات فراوانی استفاده می‌شود مانند: آیه شریفه (فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آیه (وَأَنکِحُواْ الاَْیَـمَی مِنکُمْ وَالصَّــلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَآلـِکُمْ )([7]) و همچنین در حدیثی رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود می‌داند([8])، و در حدیثی دیگر می‌فرماید: هر کسی از آن اعراض کند از من نیست.([9]) و در روایاتی دیگر ازدواج امری پسندیده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر تولید نسل و بقاء آن توصیه شده و کثرت مسلمین مایه مباحات پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهمیّت و تشویق به ازدواج چنین آمده است: «هر کس ازدواج کند نصف دینش را بدست آورده است»([11]) و نیز امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده با فضیلتتر است از هفتاد رکعت نماز کسی که بدون همسر است»([12])، و همچنین در روایات فراوانی نقطه مقابل ازدواج یعنی ترک ازدواج مذمّت شده و از ناحیه ائمّه(علیهم السلام) امری مکروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) که این روایات نیز به قرینه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آیات و روایات فوق و وجود کلمات امر مانند «انکحوا» در آیات و تشویق به ازدواج در روایات و توصیه کردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهای بزرگوار اسلام، استحباب شرعی ازدواج را استنباط کرده و بر طبق آن به استحباب([14]) و بعضی به استحباب مؤکّد فتوی داده‌اند، و برخی آن را در شرایطی واجب می‌دانند([15]).

و از سوی دیگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست می‌آید که اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غیر دائم (موقّت) مستحب شرعی است. ثانیاً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و کسانی که نیازمند به همسر می‌باشند نیست، بلکه شامل غیر مشتاقان و کسانی که در خود احساس نیاز به همسر نمی‌کنند نیز می‌باشد.([16]) چرا که علّت این حکم شرعی در اشتیاق به جنس مخالف و یا اطفاء (خاموش کردن) غریزه جنسی خلاصه نشده است تا گمان شود ازدواج برای غیر مشتاقان استحباب ندارد، بلکه مواردی از قبیل: تکثیر نسل و ابقاء نوع انسانی و کثرت تعداد موحّدین، در استحباب شرعی ازدواج دخالت دارند.([17])

پس اگر ازدواج برای تأمین این اغراض هم باشد، از جهت شرعی مستحب است، و دارای مطلوبیّت شرعی است.

بدیهی است که استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نیست، بلکه شامل غیر دائم و مِلک یمین (کنیزان) نیز می‌شود.([18]) و به همین جهت اینگونه به نظر می‌رسد که تحقّق یک مرتبه از ازدواج در طول عمر برای عمل کردن به این مستحبّ شرعی کافی است، اگر چه بنا به عللی([19]) بین زوج و زوجه جدایی حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در روایاتی که در آن عزوبت (همسر نداشتن) مکروه دانسته شده است حتّی برای مدّتی اندک([20])، معلوم می‌شود که مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پایان عمر است. پس عمل کردن به استحباب ازدواج در صورتی کافی است که استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور که این استحباب فقط به داشتن یک همسر نیست بلکه تعدّد آن نیز مستحب شرعی است.([21])

بنابراین در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، و امری مستحب است) چنین نتیجه می‌گیریم: 1. ازدواج مستحب شرعی است، خواه نیاز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت. 2. این استحباب دوام و استمرار دارد و شامل تمام عمر انسان می‌شود. 3. تعدّد همسر نیز مستحب شرعی است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(علیه السلام) به امر شرعی و سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتی را به وجود می‌آورد، از جمله اینکه: با کثرت امور مستحبّی، آیا امام(علیه السلام) به همه آنها عمل می‌کند؟ یا اینکه از آن امور انتخاب کرده و گزینشی عمل می‌کند؟ آیا لزوم عمل به امور مستحب برای امام ضروری است؟

بدون تردید امامان مانند پیامبران چون هدایت مردم را به عهده دارند، و رهبران الهی محسوب می‌گردند، همیشه در عمل به احکام الهی پیشقدم بوده‌اند، و اساساً رسالت آنان ایجاب می‌کرد که أوّل خودشان عامل به احکام الهی باشند و از دستورات الهی سرپیچی نکنند و در صحنه عمل برای دیگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نکردن به اوامری که حکایت از محبوبیّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) برای رهبران دینی مذموم است و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد که آنها به دستورات واجب و مستحب عمل کنند، پس امام(علیه السلام) نیز به آنها عمل می‌کند.

بنابراین، دو نکته در لزوم عمل کردن امام به مستحبّات وجود دارد:
1. هدایت و رهبری و الگوی کامل بودن برای مردم که ایجاب می‌کند امام در زندگی و معاشرت و در برخورد با دیگران به نحو احسن عمل کند و در عمل به دستورات دینی (واجب و مستحب ) پیشقدم باشد.
2. اقتضای شأن و منزلت انسان کامل ایجاب می‌کند که به مستحبّات عمل کند.

بدون تردید نکته أوّل در زمان غیبت امام(علیه السلام) موضوعیّت ندارد، زیرا امام(علیه السلام) در مرأی و منظر مردم نیست و امامت وی در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولی نکته دوّم در رسیدن به مطلوب (امام پایبند به مستحبّات شرعی است، و سزاوارتر از دیگران است) کافی است. با توجّه به دو مقدّمه‌ای که گذشت، عدّه‌ای معتقدند که امام زمان(علیه السلام) در عصر غیبت ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روایات:
دلیل دیگر معتقدین به ازدواج حضرت مهدی(علیه السلام) تمسّک به بعضی از روایات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «... از مکان او هیچ یک از اولاد و دیگران اطلاع نمی‌یابد، مگر مولایی که متولّی امر اوست»([23])، در این روایت وقتی که سخن از جا و مکان و محلّ زندگی آن حضرت می‌شود، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کسی از مکان او اطلاع ندارد حتّی اولادش، پس معلوم می‌شود او اولادی دارد و داشتن اولاد حاکی از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در این روایت نکاتی به نظر می‌رسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:

الف ـ این روایت در کتاب الغیبه نعمانی نیز نقل شده است، با این تفاوت که به جای کلمه «ولد» کلمه «ولی» آمده است: «ولا یطّلع علی موضعه أحد من ولیّ ولا غیره;([24]) از مکان او کسی از ولی و غیر ولی اطّلاع نمی‌یابد»، یعنی دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبری ندارند و نمی‌دانند او کجاست. در این روایت هیچ سخنی از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین با توجه به این نقل اعتمادی بر آن روایت نیست.

ب ـ در روایت سخن از فرزند است، ولی از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه السلام) دارای فرزند و همسر باشد نیست و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانی باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا می‌آیند.

ج ـ ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفای شخص باشد، یعنی هیچ کس نمی‌داند که او در کجاست، حتّی اگر دارای فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.([25])

د ـ از جهت سند مخدوش است، زیرا یکی از راویان آن ابراهیم بن مستنیر و در جای دیگر عبد اللّه بن مستنیر است و هر دو مجهول‌اند.

با توجّه به نکات فوق، استدلال بر ازدواج امام(علیه السلام) در عصر غیبت مشکل، بلکه بعید به نظر می‌رسد.

ن ـ سیّد ابن طاوس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «... خدایا، مایه چشم روشنی و خوشحالی امام زمان(علیه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّیه و تمام پیروانش فراهم فرما»([26]).

در این روایت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولی چون معلوم نیست که وجود این فرزندان پیش از ظهور است یا پس از آن، از این جهت مجمل است، و نمی‌توان به آن استناد کرد.

و ـ ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «گویا می‌بینم که قائم ما با خانواده‌اش در مسجد سهله اقامت گزیده است. ابو بصیر می گوید: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آری. گفتم: فدایت شوم! قائم همیشه در آن مسجد است؟ فرمود: آری...».([27])

این روایت نیز دلالت بر وجود فرزند برای امام(علیه السلام) پیش از ظهور ندارد و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور که از سیاق کلام در اکثر روایات که به نمونه‌هایی از آنها اشاره خواهیم کرد، این گونه استفاده می‌شود.

2 ـ روایتی مرحوم مجلسی(رحمه الله) در بحار الأنوار از علی بن فاضل نقل کرده است که در آن به مکان و جزیره‌ای اشاره شده که نسل و فرزندان آن حضرت، زیر نظر وی جامعه نمونه اسلامی تشکیل داده و برای خود حکومت دارند([28]). این مکان نامعلوم است و هر کس نمی‌تواند به آنجا برود و دسترسی برای عموم مردم ممکن نیست.

تمسّک به این روایت نیز نمی‌تواند اثبات کند که آن حضرت ازدواج کرده و در نتیجه فرزندانی دارد و لازمه آن نیز زندگی در مکان خاصّ است، زیرا اولاًّ: از نوع بیان روایت به دست می‌آید که این روایت اعتبار قابل ملاحظه‌ای در نزد مرحوم مجلسی(رحمه الله) نداشته است، زیرا می‌گوید: «چون این حدیث را در کتابهای معتبر نیافتم آن را به طور مستقل و جدا می‌آورم»([29]).

ثانیاً این داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بی‌اساس و نیز مجهول بودن عدّه‌ای از روات آن، قابل استناد نیست، حتّی بعضی از محقّقین با بررسی‌های گسترده‌ای که انجام داده‌اند، معتقدند جزیره خضراء افسانه‌ای بیش نیست و واقعیت ندارد.([30]) و برخی همچون آقا بزرگ تهرانی می‌گویند: این داستان تخیّلی است.([31])

3 ـ روایتی که ابن طاووس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من ولده». ابن طاووس می‌گوید: روایت فوق اینگونه نیز نقل شده «اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من بعده».([32])

این روایت نیز نمی‌تواند اثبات کند که آن حضرت دارای فرزند است. زیرا با وجود دو گونه نقل معلوم نیست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، یا امامان پس از او. بنابراین روایت مجمل است. علاوه این دو روایت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پیش از آن.

هــ صاحب کتاب الشموس المضیئة پس از نقل هفت روایت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت که بعضی از آن را آورده‌ایم، چنین نتیجه می‌گیرد: «از مجموع این روایات معلوم می‌شود که حضرت حجّت(علیه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند که جزئیّات آن را نمی‌دانیم».([33])

سپس اضافه می‌کند که داستان جزیره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسی(رحمه الله) و داستانی قریب به آن در اثبات الهداة با این قید که شیعیان آن جزیره از تمام مردم دنیا تعداد شان بیشتر است و هر یک از فرزندان امام(علیه السلام) در آن جزیره‌ها حکومتی دارند، چنین آورده است: «با توجه به عمر طولانی و مبارک ایشان ممکن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدی داشته باشد که بعضی مرده و برخی زنده‌اند». بنابراین آن حضرت فرزندان و نوادگان زیادی خواهد داشت که شمارش آنها به سادگی ممکن نیست».([34])

با عنایت و دقّت در مطالب کتاب مذکور توجّه به چند نکته ضروری است:
اوّلا: نمی‌توان به آن هفت روایت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتیجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد کرد، چرا که برخی از آن روایات همان روایاتی است که قبلا به آنها اشاره شد.([35]) و برخی دیگر گویای وجود همسر و فرزند برای آن حضرت نیست و بعضی دیگر با خفای شخصی و عدم اطلاع از مکان او سازگاری ندارد.

ثانیاً: وجود فرزندان بی‌شمار آن حضرت با فلسفه غیبت منافات دارد، زیرا ممکن است فرزندان در صدد تشخیص هویّت خود برآیند و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممکن است شیعیان آن جزیره (بنابر نقل وی از کتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنیا بیشتر باشد. با اینکه علم پیشرفته‌ی نقشه‌برداری و جغرافیای امروز در شناسایی نقاط این کره خاکی چیزی را از قلم نینداخته است و امروزه جایی وجود ندارد که ناشناخته باشد، حتّی مثلث برمودا،([38]) کاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطیسی) آشکار گشته و تعداد زیادی به آن مکان رفته‌اند و گزارشهای متعدّدی ارائه کرده‌اند. بنابراین معقول نیست که جمعیّتی چند میلیاردی بیش از جمعیّت فعلی جهان در مکانی زندگی کنند و کسی هم از آنها هیچگونه اطلاعی نداشته باشد.([39])

به هر جهت اینگونه مطالب نمی‌تواند دلیلی قاطع بر اثبات ازدواج و در نتیجه فرزندان و مکان اقامت خاصّی برای آن حضرت باشد.

یــ برخی ممکن است برای اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدی(علیه السلام) به کنیه مشهور آن حضرت یعنی «أبا صالح» استدلال کنند و بگویند این کنیه به معنای پدر صالح است و این دلالت بر وجود فرزندی به نام صالح برای آن حضرت دارد. این نیز سخن درستی نیست زیرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در میان کنیه‌های نقل شده برای حضرت مهدی(علیه السلام) در کتابهای معتبر، چنین کنیه‌ای نقل نشده است، بلکه به نظر می‌رسد این کنیه بر اثر کثرت استعمال در میان مردم، معروف شده است و در بعضی از مجلاّت([40]) و کتابها که در پاسخ از این سؤال مطالبی گفته شده است، بیشتر جنبه های ذوقی و استحسانی، با احتمالاتی بدون ذکر سند و دلیل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است که این کنیه ممکن است از آیه شریفه (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42]) و یا می‌گویند: چه مانعی دارد که ما به آن حضرت بگوئیم أبا صالح یعنی پدر تمام نیکی‌ها و خوبی‌ها؟ و ممکن است برخی استدلال کنند به احادیثی که در آنها واژه أبا صالح و صالح به کار رفته است.

مرحوم مجلسی(رحمه الله) نیز در این رابطه داستانی در بحار الأنوار نقل کرده است، در حالیکه با رجوع به آن احادیث و دقّت در آنها معلوم می‌گردد، صالح یا أبا صالح نام جنّی است که مأموریت دارد تا اشخاص گمشده را هدایت و راهنمایی کند. در کتاب من لا یحضره الفقیه چنین آمده است: «امام صادق(علیه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم کردی صدا بزن یا صالح! یا بگو: یا أبا صالح راه را به ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت کند!»([43]).

امّا مرحوم مجلسی(رحمه الله) در حکایات و داستانهای اشخاصی که امام زمان(علیه السلام) را دیده‌اند «قضیه‌ای را از پدرش نقل می‌کند و او نیز از شخصی به نام امیر اسحاق استرآبادی که چهل مرتبه با پای پیاده به حجّ مشرّف شده بود نقل می‌کند که در یکی از سفرهایش قافله را گم کرد و متحیّر با حالت عطش و بی‌آبی مانده بود، سپس صدا زد یا صالح یا أبا صالح ما را راهنمایی بفرما، ناگاه شخص سواره‌ای را از دور دید که آمد و او را راهنمایی کرد و به قافله‌اش رساند. وی می‌گوید: پس از آن قضیّه من متوجه شدم که او حضرت مهدی(علیه السلام) بوده است.»([44])

روشن است که این قضیه ارزش علمی و استدلالی ندارد و صرفاً داستانی بیش نیست، زیرا معلوم نیست که شخص مورد نظر واقعاً امام(علیه السلام)را دیده باشد.

ثانیاً: با توجّه به معانی مختلف کلمه «أب» در لغت عرب که تنها به معنای پدر نیست، بلکه به معنای صاحب و غیر آن نیز آمده است([45]) و همچنین در روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)آمده است که فرمود: «من و علی پدران این امتیم»، می توان استفاده نمود که مقصود از این کنیه معنای پدرِ فرزندی به نام صالح نیست، بلکه أبا صالح یعنی کسی که افراد صالح و شایسته در اختیار دارد و نیز ممکن است کنیه ابا صالح بدین جهت باشد که امام زمان(علیه السلام)پدر و مجری اصلاح جامعه است، یعنی او تنها کسی است که به اذن خدا جامعه بشری را اصلاح خواهد نمود.

بنابراین با عنایت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نمی‌توان از این کنیه بر ازدواج و داشتن فرزند برای آن حضرت استفاده کرد.

پس دلیل دوّم قائلین به ازدواج آن حضرت که روایات است، مخدوش می شود و جایی برای استفاده واستدلال به آن باقی نمی ماند، لذا نمی‌توانیم به آن روایات تمسّک کنیم.

امّا دلیل أوّل که برای ازدواج آن حضرت به استحباب شرعی ازدواج و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دلیل محکم و قابل قبولی است، چون مقتضی موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسیده و زود است تا قضاوت قطعی بشود، چرا که باید دیدگاه مقابل را نیز بررسی کرد و از نبودن مانع و یا وجود امری مهمتر از ازدواج نیز مطمئن شد.

آیا ازدواج امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگاری دارد؟
ـ نظریه دوّم: برخی معتقدند که اساساً آن حضرت ازدواج نکرده است.

تنها دلیل آنان این است که: ازدواج امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگاری ندارد، زیرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است و این امر باعث می‌شود که حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود و از سوی دیگر غیبت به معنای خفای شخص است، یعنی ناشناس بودن نه نامرئی بودن، در حالی که با ازدواج کردن شناخته می‌شود و حد اقلّ شناخته شدن شناسایی وی توسط همسرش می‌باشد.

امّا فلسفه غیبت بنا بر آنچه در روایات آمده است خوف از کشته شدن است. امام صادق(علیه السلام)درباره آن حضرت می‌فرماید: «برای غلام (مهدی(علیه السلام)) غیبتی است قبل از این که قیام کند، شخصی پرسید: برای چه؟ فرمود: می‌ترسد. سپس با دست مبارکش به شکمش اشاره کرد.»([46])

مقصود امام صادق(علیه السلام) از این حرکت احتمال کشته شدن آن حضرت است، و همچنین از امام سجّاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «در قائم ما سنّتهایی از پیامبران گذشته وجود دارد... و سنّتی که از موسی(علیه السلام) در او هست، خوف و غیبت است.»([47])

بنابراین، فلسفه‌ی غیبت، دوری و پنهان بودن از مردم است تا اینکه صدمه و گزندی به او نرسد و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چیزی که خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نیست و ازدواج با این امر و فلسفه منافات دارد. در نتیجه می‌توان گفت: ازدواج کردن امری است مستحب و پسندیده و مهمّ و حفظ اسرار و پنهان زیستی و حفظ جان از گزند دشمنان امری است اهمّ و مهمتر و هر گاه امری دائر شود بین مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برمی‌گزیند.

به عبارت دیگر مصلحت اهمّ و فلسفه غیبت بیشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غیبت مانعی است برای ازدواج و می‌تواند از فعلیّت ازدواج جلوگیری کند و حال که ازدواج مانع دارد، ازدواج نکردن آن حضرت نمی‌تواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقی شود، چون که وی اعراض نکرده، بلکه امر اهمّ را اختیار کرده است.

ـ نقد و بررسی:
با عنایت به دلیل فوق ممکن است برخی در مقام جواب بگویند: پنهان زیستی و خوف آن حضرت از کشته شدن مانع از ازدواج نمی‌تواند باشد، زیرا در روایات موارد دیگری نیز وجود دارند که به عنوان فلسفه‌ی غیبت شناخته می‌شوند، مانند:

الف) به دنیا آمدن مؤمنانی که در صلب افراد کافر هستند، درباره این مطلب امام صادق(علیه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بیت تا تمام کسانی که (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به ودیعت نهاده شده‌اند، خارج نشوند، ظهور نخواهد کرد و هنگامی که همه خارج شدند، آن حضرت بر دشمنان خدا پیروز شده و آنها را می‌کشد.»([48])

ب) امتحان الهی: امام کاظم(علیه السلام) به برادرش علی بن جعفر فرمود: «برای صاحب این امر (امام مهدی(علیه السلام) ) غیبتی است که عدّه‌ای از معتقدین به وی برمی‌گردند. این غیبت محنت و سختی از طرف خداوند است که با آن خلقش را امتحان می‌کند.»([49])

ج) سرّی از اسرار الهی: در روایتی از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده است: «صاحب این امر غیبتی دارد که گریزی از آن نیست... راوی پرسید: چرا؟ فرمود: به دلیل امری که ما اجازه بازگو کردنش را نداریم. راوی پرسید: پس حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجّتهای دیگر خداوند بوده است که پس از ظهورش کشف خواهد شد، همان طور که فلسفه‌ی کارهای خضر نبی(علیه السلام) برای موسی(علیه السلام) تا هنگام جدایی آنها کشف نشد. سپس امام فرمود: ای پسر فضل! این امر از امور خداوند و از اسرار الهی و غیبی از غیب‌های خداست.»([50])

با توجّه به موارد مذکور و موارد دیگری که به عنوان فلسفه غیبت شمرده شده است، نمی‌توان فلسفه غیبت را فقط در خوف از کشته شدن دانست که با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد. شهید سیّد محمّد صدر در این رابطه می‌نویسد: «اگر بپذیریم که غیبت آن حضرت به معنای مخفی شدن شخص وی است، بدین معنا که جسم مبارک او از دیده‌ها مخفی شده و با اینکه میان انبوه جمعیّت بوده و آنها را می‌بیند اما آنها او را نمی‌بینند، در این صورت باید گفت آن حضرت ازدواج نکرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و این مسأله هیچ بعدی هم ندارد، زیرا هر چیزی که با غیبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه کند بر وی جایز نیست، چرا که ازدواج باعث کشف شدن امر آن حضرت می‌گردد. علاوه بر آن برای ازدواج لزوماً باید آن حضرت ظاهر شده و در معرض دید مردم قرار گیرد و این همان چیزی است که باید از آن اجتناب کند.

و این فرض که فقط برای همسر خود آشکار شود، اگر چه عقلا ممکن است ولی فرض آن بسیار بعید است، بلکه فرض باطلی است، زیرا چنین زنی با خصوصیات خاصّ به طوری که امام(علیه السلام)هویّت واقعی خود را از او مخفی نکند و هیچ خطری هم از ناحیه‌ی او متوجّه امام(علیه السلام) نباشد، چنین زنی بین زنان عالم یافت نمی‌شود، چه رسد به اینکه بگوییم در هر عصری چنین زنی وجود دارد;

امّا اگر غیبت را به معنای پنهان بودن و پوشیدگی عنوان آن حضرت بدانیم بدین معنا که او به صورت ناشناس در بین مردم زندگی می‌کند، در این صورت هیچ اصطکاکی با ازدواج ندارد و از آسانترین کارهاست، زیرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وی نیز در طول عمر خود بر هویت واقعی او آگاه نخواهد شد و اگر به علّت عدم مشاهده پیری در چهره‌ی آن حضرت به هویت وی گمانی برد، حضرت او را طلاق داده و یا در شهری دیگر، دورِ جدیدی از زندگی خود را آغاز کرده و دوباره ازدواج می‌کند».

سپس شهید صدر می‌گوید: «حال که ثابت شد که ازدواج آن حضرت در عصر غیبت ممکن است، امکان دارد بگوئیم این امر تحقّق یافته است، چون مهدی(علیه السلام) به تبعیّت از سنّت اسلامی سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شدیم که معصوم تا جایی که ممکن است به مستحبّات عمل کرده و مکروهات را ترک می کند. بنابراین التزام به این که ازدواج وی در عصر غیبت ممکن است، در اعتقاد به آن کافی است»([51]).

با عنایت و دقّت در دلیل قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت و جواب مذکور و کلام شهید سیّد محمّد صدر نکاتی قابل تأمّل است. از جمله:

1. مواردی که به عنوان فلسفه‌ی غیبت از روایات قابل استفاده است که به چند نمونه‌ی آن اشاره شد، در عرض یکدیگر نیستند، به این معنا که اگر غیبت برای امتحان باشد، دیگر مسأله‌ی خوف و ترس از کشته شدن در آن نیست. بلکه اینها در طول یکدیگرند، لذا نمی‌توان با بیان موارد دیگر فلسفه‌ی غیبت قائل به ازدواج امام(علیه السلام) شد. چون در عین این که غیبت برای ترس از کشته شدن است، برای امتحان کردن بندگان و معتقدین به آن حضرت نیز می‌باشد که این هم جای استبعاد ندارد، به عبارت دیگر فرضیّه ترس از کشته شدن در تمام موارد دیگر نیز جاری است.

2. سخن شهید صدر در معنای غیبت به دو صورت ناشناسی (مردم او را می‌بینند ولی نمی‌شناسند) و ناپیدایی (جسم و شخص او دیده نمی‌شود) و بنا کردن مسأله‌ی ازدواج را بر ناشناسی، سخن جامع و فراگیری نیست، چون نمی‌توانیم به ناشناسی به تنهایی و یا به ناپیدایی آن حضرت قطع پیدا کنیم، چرا که ممکن است آن حضرت گاهی ناشناس باشد و گاهی ناپیدا، همانطور که این برداشت از روایات نیز قابل استفاده است.([52])

3. شهید صدر معتقد است زنی که لیاقت و شایستگی و به اصطلاح هم کفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور این سخن از ایشان جای تعجب است، چرا که زنان شایسته و بایسته با فضائل اخلاقی و معنوی بالا در هر دوره‌ای وجود داشته و هست. زنانی همچون حضرت مریم(علیها السلام) و آسیه همسر فرعون که در قرآن کریم الگوی دیگران شمرده شده‌اند([53]) و یا مانند حضرت خدیجه همسر پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) بوده‌اند و هستند و از سوی دیگر در روایات وارده در شأن و خصوصیات اصحاب و یاران خاصّ امام زمان(علیه السلام) آمده است که پنجاه نفر آنان زن می‌باشند.([54])

آیا اینگونه زنان که لیاقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند و محرم خیلی از اسرار هستند، لیاقت همسری آن حضرت را ندارند؟ چه مانعی دارد که امام(علیه السلام) از میان آنان زنی را به همسری برگزیند؟

4. به نظر می‌رسد که ازدواج آن حضرت به صورت ناپیدایی امری ممکن باشد برخلاف شهید صدر که آن را غیر ممکن می‌داند، زیرا ناپیدایی امری همیشگی برای امام(علیه السلام) نیست، و از سوی دیگر همانطور که برای همراهان و خواصّ غائب نیست([55]) برای همسر خود نیز می‌تواند غائب نباشد.

ـ نتیجه گیری:
کسانی که می گویند حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج نکرده است، تنها دلیلشان فلسفه‌ی غیبت است که آنهم ترس از کشته شدن و افشاء سرّ امام است. ولی با توجّه به موارد دیگر در فلسفه‌ی غیبت که در طول یکدیگربودند نه در عرض، این امر نمی‌تواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در این بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نیاز به اطلاعاتی کافی و جامع و احاطه‌ی کامل بر زندگی شخصی آن حضرت دارد و این نیز در حدّ توان ما نیست.

از سوی دیگر در مباحث تحقیقی و علمی نیاز به دلیل داریم و براساس مدارک و ظواهر به نتیجه می‌رسیم. بنابراین، گرچه با وجود این گونه مدارک، ازدواج آن حضرت امری ممکن است، ولی نمی‌توانیم با قطع و یقین به آن حکم کنیم، همانطور که نمی‌توانیم به عدم ازدواج قطع پیدا کنیم.

آیا سکوت بهتر نیست؟
ـ نظریّه سوّم: گروهی دیگر می‌گویند نباید به اینگونه مباحث پرداخت و نهایتاً باید توقّف کرد و در جواب این نوع سؤالات کلمه «نمی‌دانم» و «نمی‌دانیم» را بر زبان جاری می‌کنند، چرا که اصل ازدواج یا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نیست، زیرا در مباحث اعتقادی ما نیامده است که باید معتقد شویم به امام زمانی که ازدواج کرده یا نکرده است. این نوع موضوعات از مسائل شخصی است که معمولا در روایات نیامده و کسی هم به آن نپرداخته است، حتّی امام عسکری(علیه السلام) نیز در رابطه با ازدواج فرزندش چیزی نفرموده است.

نگاه اجمالی به تاریخ غیبت صغری و کبری حاکی از وجود نداشتن چنین مسائلی است و حتّی کسانی که توفیق لیاقت ملاقات با آن حضرت را یافته‌اند، هیچگونه سؤالی درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است و غالباً به دلیل مشکلات فراوان یا نیازهای مادّی و معنوی و یا پرسیدن مسائل علمی از این گونه سؤالات غافل بوده‌اند، گرچه اساساً سؤال نکردن از ازدواج طبیعی است، چرا که خیلی اوقات پیش می‌آید که سالها با اشخاص و دوستان زیادی آشنا هستیم، ولی لزومی نمی‌بینیم که از زندگی شخصی او سؤال کنیم، مثلا بگوییم آیا همسر دارید؟ اگر دارید دختر چه کسی است؟ آیا فرزند دارید؟ جنسیّت آنها چیست؟ و... لذا اساساً لزومی ندارد که از این گونه امور مطّلع شویم و این مسائل در زندگی ما نیز هیچ تاثیری ندارد و به دلیل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نمی‌گیریم.

ـ نقد و بررسی:
درست است که اینگونه مسائل جنبه شخصی دارند و دانستن یا ندانستن آن تأثیری در زندگی ما ندارد، ولی امامان ما مانند انسانهای عادی نبوده‌اند که بی‌تفاوت از کنارشان بگذریم، زیرا آنها هادیان و رهبران دینی و اجتماعی مردم هستند که طبق نصوص متعدّد از آیات و روایات، دارای مقام عصمت و مصونیّت از خطا و اشتباه می‌باشند.

لذا دوستان و شیعیان آن حضرت دوست دارند سیره و روش آن امام را در مسائل خانوادگی و شخصی نیز بدانند و به ابهامات و یا سؤالات احتمالی ذهن خویش پاسخی مناسب بدهند و این مسأله مختص به امام مهدی(علیه السلام) نیست، همانطور که هنوز عدّه‌ای می‌پرسند: چرا امام حسن مجتبی(علیه السلام) با جعده ازدواج کرد؟ یا چرا امام جواد(علیه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون، یعنی کسی که قاتل پدرش بود ازدواج کرد؟ آیا از آنها فرزندی باقی ماند؟ و... امام عصر(علیه السلام) نیز از این قاعده مستثنی نیست، بلکه قضیه برعکس است و حسّاسیّت در امام زمان(علیه السلام) که مهدی موعود است و قیام خواهد کرد و حکومت جهانی را تشکیل خواهد داد و... بیشتر است.

بنابراین، اساس بحث از زندگانی شخص آن امام مانعی ندارد، گرچه به علّت موقعیّت استثنایی وی که همان در غیبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانی نداریم و ناچاریم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اکتفاء کنیم.

یاد آوری یک نکته:
لازم به یاد آوری است که بحث اصلی ما ازدواج امام زمان(علیه السلام) است که مطالب مذکور پیرامون همین عنوان است. ولی از مباحثی پیرامون فرزندان و ویژگی‌های همسر آن حضرت که لازمه ازدواج است خودداری کردیم و سعی بر این بود که به مقدار نیاز اکتفاء و از زیاده گویی پرهیز نماییم.

ـ نتیجه‌گیری کلّی:
دلایل نظریّه‌ی اوّل (قائلین به ازدواج آن حضرت) یا مخدوش است و رسا نیست و یا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است و از بیان ازدواج وی در زمان غیبت ساکت است.
دلائل نظریّه‌ی دوّم (قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت) که فلسفه‌ی غیبت یعنی ترس از کشته شدن بود، با احتمالات و ذکر موارد دیگر فلسفه غیبت و این که آن موارد در طول یکدیگرند، نتوانست مدّعای خود را به طور کامل ثابت کند.
دلیل نظریّه‌ی سوّم (قائلین به توقّف) که عدم اعتقادی بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سیر تحقیقات علمی و اشتیاق شیعیان بر اطّلاع از این مسائل و پیدا کردن جوابی برای سؤالات و ابهامات ذهنی خود، سازگار نبود.

بنابراین، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مکروه بودن عزوبت و ترک آن در هر حالی و مانع نبودن فلسفه‌ی غیبت، می‌توان نتیجه گرفت که وی ازدواج کرده است و لازم نیست که این امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود و با فلسفه‌ی غیبت منافات داشته باشد، بلکه همسر وی می‌تواند زنی پاکدامن و خودساخته همچون یاران خاصّ و یا ابدال آن حضرت باشد و همچنین لازم نیست که این ازدواج، از نوع دائم آن باشد، بلکه با ازدواج موقّت (غیر دائم) نیز می‌تواند به امر مستحب عمل کند، همانطور که لازم نیست حتماً عمر همسر وی مانند عمر خود آن حضرت طولانی باشد.

از طرفی لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نیست که سؤال شود فرزندانش در کجا زندگی می‌کنند؟ بلکه ممکن است ازدواج کرده باشد ولی دارای فرزند هم نباشد و نداشتن فرزند نیز برای آن حضرت نقص نیست، چرا که وی می‌تواند صاحب فرزند شود، ولی به دلیل انجام مأموریت الهی و حفظ خود از شناسایی دیگران، می‌تواند با اختیار خود صاحب فرزند نشود.

پس اگر چه دلیل محکم و قاطعی بر ازدواج آن حضرت در اختیار نداریم، ولی مانعی هم برای ازدواج نمی‌بینیم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج می‌توانیم معقتد شویم که آن حضرت ازدواج کرده است. واللّه اعلم.

«کتابنامه»
1. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بیروت / 1404.
2. نوری طبرسی، میرزا حسین، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمکران، چ دوم / 77.
3. سعادتپرور، علی، الشموس المضیئة، نشر احیاء کتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سید محمدجواد وزیری.
4. حرّ عاملی، محمّد بن الحسن، وسایل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم / 1409.
5. مکی عاملی، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقیة، 10 جلدی، دار العالم الاسلامی بیروت.
6. نجفی، محمّد حسن، جواهر الکلام.
7. طباطبایی یزدی، محمّدکاظم، عروة الوثقی.
8. طباطبایی، محمّد حسین، شیعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسین، چ دوازدهم / 76.
9. نعمانی، ابن أبی زینب، الغیبة، انتشارات صدوق.
10. رضوانی، علی اصغر، موعودشناسی، انتشارات مسجد جمکران، چ أوّل / 84.
11. سیّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضی، قم.
12. حرّ عاملی، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدی، مکتبة العلمیة قم.
13. عاملی، جعفر مرتضی، دراسة فی علامات الظهور والجزیرة الخضراء، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم ترجمه محمّد سپهری.
14. تهرانی، آغابزرگ، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، دار الاضواء، بیروت.
15. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، ناشران قم، چ أوّل.
16. باقی، محمدرضا، مجالس حضرت مهدی(علیه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.
17. طوسی، محمّد بن حسن، الغیبة، انشتارات بصیرتی، چ دوم.
18. صدوق، محمّد بن علیّ، کمال الدین، نشر اسلامی 2 جلدی.
19. صدوق محمّد بن علیّ علل الشرایع، دار احیاء التراث العربی، چ دوم.
20. صدر، سیّد محمّد، تاریخ الغیبة الکبری، دار التعارف سوریه.
21. عیاشی، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علمیه قم.
22. کلینی، محمّد بن یعقوب، اصول کافی، دار التعارف، لبنان.
23. افتخارزاده، سیّد حسن، گفتارهایی پیرامون امام زمان(علیه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.
24. سیّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم / 1409 هـ.
25. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین، 4 جلدی، 1413 هـ.
26. إبراهیم بن علیّ، کفعمی، المصباح، انتشارات رضی، قم / 1405 هـ.


:: بازدید از این مطلب : 214
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران